«رایان» چندین سال از «زوئی» بزرگتر است و بعد از مرگ پدر و مادرشان در اثر تصادف، سعی در نگهداری از خواهر کوچکتر دارد. زوئی حالا ۱۷ ساله است و دلاش تجربههای جدید میخواهد. پس با یکی از دوستاناش به یک مهمانی میرود. آنجا اما توسط یک مرد جوان دزدیده میشود. و فردای آن روز رایان بعد از اینکه متوجه نبود خواهرش میشود شروع به جستوجو میکند.
یکی از پربینندهترین فیلمهایی که در رابطه با قاچاق انسان و بالاخص دختران جوان است فیلم «ربوده شده» محصول ۲۰۰۸ است. در این فیلم یک مأمورمخفی بهنام برایان بعد از اینکه دخترش توسط عدهای قاچاقچی انسان ربوده میشود، تلاش میکند با توجه به تواناییهایی که سالها بهدست آورده است و آموزشهایی که در تمام سالهای گذشته توانسته او را از میان مأموریتهای مختلف زنده نگاه دارد، به جستوجوی دختر خود برود. او که هم توانایی ردیابی مسیر قاچاقچیان را با کمک دوستان دیگرش دارد و هم توانایی مقابله با آنها را، میتواند دختر خود را نجات دهد -البته بعد از گذشتن از سختیها و ماجراهای بسیار؛ آن هم از میان قاچاقچیانی که برای هر حرکت خود یک برنامهی بهخصوص دارند.
در این فیلم اما همهچیز بهطرزی سادهلوحانه اتفاق میافتد. مردی که زوئی را دزدیده است خود صاحب باری در همان نواحیست و بدون اینکه از قبل برنامهی خاصی داشته باشد بهصورت تصادفی سه دختر را از جاهای مختلف دزدیده است. این مرد حتی زحمت نکشیده است از مکانی دورتر از محل زندگی خود، دختری را برباید تا کمتر باعث شک شود. بههمین دلیل رایان بهراحتی میتواند رد این مرد را پیدا کند. و با رفتن به جایی که این مرد -بههمراه یک همدست دیگر- در آنجا سکونت دارد، موفق میشود نقشهی مسیری که قرار است دختران را از آن طریق به مقصد دیگری ببرند، پیدا کند. کارگردان از آنجا که ایدهای برای ادامهی داستان نداشته است، مجبور شده نقشه را آنجا بگذارد. اینکه در مسیر چه اتفاقات احمقانهی دیگری نیز رخ میدهد را کنار میگذاریم و به سکانسهای خندهدار پایانی نظری کوتاه میکنیم؛ جایی که قاچاقچیان در یک انبار قرار گرفتهاند. انباری که بهطرز عجیبی پر از سلاحهای گرم، موادمخدر و دختران جوانیست که زندانی شدهاند. علت اینکه چرا کارگردان اصرار دارد مافیایی را که نشان میدهد، بسیار بزرگ باشد را باید در سکانس بعدی جستوجو کرد. زمانی که حتی پلیسهای آموزشدیده برای گرفتن این مافیا نیز کم میآورند و در نهایت رایان قهرمان اصلی داستان میتواند با جانفشانیهای خود خواهرش را نجات دهد. داستانی که کارگردان دست به هرکاری میزند تا قهرماناش هر چه بیشتر بزرگ باشد.
علاوه بر این، هنگامی که پلیسها به مقر مافیا حمله میکنند با استفاده از جلوههای ویژهی نامناسب، گلولهها شلیک میشوند و به خود زحمتِ استفاده از گلولههای واقعی هم داده نشده است. این جلوههای نامناسب را در صحنهی ابتدایی مرگ پدرومادر زوئی نیز میتوان دید.
«جوئی لومز» به همراه «میکا لیونز» کارگردانان این فیلم هستند. آنها را هم میتوان جزو دستهی کارگردانهای ضعیفی دانست که هرساله چندین کار بیکیفیت را ارائه میدهند که در بسیاری از این کارها حتی خودشان نیز بازیگر نقشهای قهرمان هستند. درست مانند این فیلم که میکا لیونز در نقش رایان قهرمان شکستناپذیر این فیلم است.