«سالی پاتر» یکی از بهترین کارگردانان انگلیسیست که همواره فیلمهایاش مورد توجه همگان بوده است و این بار هم با فیلمی جدید و بازیگرانی عالی به دنیای سینما بازگشته است. او کارگردانی گزیدهکار است که بهطور متوسط هر سهسالیکبار فیلمی در خور میسازد که همواره در فستیوالهای جهانی زیادی مورد استقبال قرار میگیرد.
فیلم یک روز از زندگی «لئو» نویسندهای قدیمی را حکایت میکند که دچار یک بیماری روانی و فراموشیست. نقش این شخصیت را «خاویر باردم» مثل همیشه به خوبی بازی کرده است. او توانسته با بازی خوب خود ما را با شخصیت انسانی که دچار آشفتگیهای فکریست آشنا کند و ما را همراه و همدم این شخصیت کند؛ اگرچه شخصیتِ لئو در فیلم دارای نقصان است و همین نقصان بازی باردم را نیز تحت تأثیر قرار داده است. لحظاتی در فیلم وجود دارند که باردم هم نمیتواند به شخصیت داستان کمک کند. «ال فانینگ» هم که در نقش «مالی» دختر لئو در فیلم حضور دارد، توانسته بهخوبی با نقش ارتباط برقرار کند. فانینگ از آن دسته از بازیگرانیست که آیندهای بسیار روشن حتی روشنتر از خواهر خود «داکوتا» خواهد داشت.
مالی که در این روز همراه پدر است، با اینکه نمیتواند پدر را به درستی درک کند اما هرگز این درک نکردنش را به پدر نشان نمیدهد و در هر لحظه و هر مکانی با پدر همراه است و سعی میکند شرایط پدر را از آنچه که در واقعیت است آسانتر کند. فیلم در رفتوبرگشتهایی به عقبوجلو، در سه مکان و سه زمان، روایتِ سه داستان از سه روز از زندگی لئو را میگوید؛ لئو همه را با هم و در کنار هم میبیند و دردِ هر سه زمان را با هم در درونش و در یک زمان حس میکند. لئو متوجه زمان و مکان نیست. او در درون افکارش و خاطراتاش گم شده است و سعی میکند خود را از این گمگشتگی نجات دهد. مالی در این راه کمکش میکند.
«هنوز آلیس» یکی از فیلمهاییست که در آن شخصیت اصلی فیلم -دکتر آلیس- در ابتدای بیماری آلزایمر است و فیلم روند پیشرفت این بیماری را در این شخصیت به خوبی نشان داده است. او رفتهرفته در حال فراموش کردن خانه و خانواده و تمام آنچه که در تمام دوران زندگیاش برایشان تلاش کرده است میباشد. فیلمی که میتواند ما را در درک لئو و درک رفتار و حرکاتش کمک کند. اگرچه لئو بیماری آلزایمر ندارد و بیشتر دچار یک بیماری سرگشتگی است، اما همین سرگشتگی را ما در آلیس هم میبینیم. در لئو، این بیماری میتواند او را فرسنگها از زمان و مکان جدا کند. او آنجا که هست، نیست و تمام سختیها و تلخیهایش را دوباره و دوباره میتواند تجربه کند. لئو با خود در تمام سالهای زندگیاش فکر میکرده: ای کاش راهی دیگر را رفته بود و اما دوباره حالا با این بیماری دارد همان راههای گذشته را تکرار میکند و چه چیزی دردناکتر از این؟
داستان فیلم دیدنیست، اما متأسفانه پرداخت داستان گاهی سرسری است. داستانی با این پتانسیل و با بازیگرانی در این سطح آگاه، باید بیش از این پرداخته و پخته میشد. «سلما هایک» نقش همسر لئو در گذشتهای دور و «لورا لینی» در گذشتهای نزدیکتر را بازی میکنند، در کنار دیگر شخصیتها مجموعهای عالی از بازیگران و کارگردان و موسیقی را تشکیل دادهاند که میتوانست بیش از این دیده شود. ای کاش پاتر داستانش را بیشتر بسط داده بود.