پوستر فیلم ریتم در هر حرکت

به دنبال انتقام

ریتم در هر حرکت
The Rhythm Section
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«استفانی» در حالی که تفنگی در دست دارد از پله‌های یک ساختمان قدیمی در طنجه بالا می‌رود. به اتاقی می‌رسد و مردی که روی یک صندلی پشت به او نشسته است، را می‌بیند. تفنگ را به سر او نشانه می‌گیرد. برش. فیلم به هشت ماه قبل برمی‌گردد؛ زمانی که استفانی با چشمانی پر از اشک و بازوها و بدنی کبودشده نشسته است و به روبه‌رو خیره شده است. او پدر، مادر، خواهر و برادرش را به‌یاد می‌آورد که خوب و خوشحال می‌خندند. او آنها را سه سال پیش در سقوط یک هواپیما از دست داده است. ورود یک روزنامه‌نگار به نام «پراکتور» به زندگی او اما جریان زندگی‌اش را تغییر می‌دهد.
فیلم‌های اکشن که یک کاراکتر دست به انتقام می‌زند، همیشه جذابیت‌های خاص خودشان را دارند. «لیام نیسون» به‌عنوان بازیگر این‌گونه نقش‌ها همیشه مخاطبان را به‌یاد فیلم‌هایی مانند «ربوده شده» یا «بدون توقف» می‌اندازد. اما در فیلم پیش‌روی ما این بار قرار است یک دختر جوان به انتقام‌جویی دست بزند. استفانی بعد از اینکه متوجه می‌شود سقوط هواپیمای خانواده‌اش به‌دلیل بمب‌گذاری بوده است، تصمیم می‌گیرد به دنبال انتقام برود. او در این راه با یک مامور سابق ام.آی.سیکس مواجه می‌شود؛ «لیان بوید». استفانی با کمک بوید می‌تواند طریقه‌ی مبارزه کردن و تیراندازی را بیاموزد. اما او یک دختر عادی بوده و در مدت زمان کمی که در کنار بوید است هرگز نمی‌تواند یک انتقام‌جوی تخصصی و عالی باشد. او نه می‌تواند مانند «لورین» یک جاسوس دوجانبه‌ی عالی باشد و نه می‌تواند مانند «سالت» یک مامور جان‌فشان باشد. لورین در فیلم «بلوند اتمی» و یا بهتر است بگوییم فیلم «سردترین شهر»، یک مامور ام.آی.سیکس است که برای مأموریتی به‌عنوان جاسوس دوجانبه به برلین فرستاده می‌شود. اما در همان ابتدای مأموریت لو می‌رود. پس در ادامه‌ی مأمویت‌اش باید طی درگیری‌های شدید یا حتی خشن از خودش دفاع کند. او برای این کار تعلیم دیده است. او می‌داند چگونه آدم بکشد و چگونه به‌صورت یک جاسوس در آرامش و احتیاط حرکت کند. حتی مأمور سی.آی.ای «سالت» نیز برای همه‌ی آن اتفاقاتی که برای‌اش رخ می‌دهد آموزش دیده است. اما استفانی هیچکدام از این مأموران نیست. او یک انسان عادی‌ست که تنها انگیزه‌اش برای ادامه‌‌ی مسیر انتقام است. این است که بارها در فیلم در معرض کشتن قرار می‌گیرد؛ چون نه می‌تواند خود را به‌درستی مخفی کند و نه حتی می‌تواند ماشه را بکشد. شاید به‌همین دلیل است که این فیلم هیجان دو فیلم ذکر شده را ندارد. اما از سوی دیگر همین تفاوت‌اش در نوع شخصیتی که دارد باعث تفاوت در فیلم می‌شود.
نوع تدوین فیلم نیز در جذاب‌تر کردن داستان کمک کرده است. در سکانس‌های زیادی فیلم از برش مستقیم استفاده نمی‌کند، بلکه تصویر روی تصویر قرار می‌گیرد. زمانی که استفانی مات و مبهوت و خسته از رخ دادن اتفاقات متمادی است، این نوع تدوین بیننده را به‌خوبی با احساسات استفانی همراه می‌کند. نوع روایت داستان در سکانس‌هایی که استفانی توانِ کشتن یا انجام مأموریت را در خود نمی‌بیند نیز قابل ذکر است. آنجا که استفانی در اتاق ایستاده است و به آینه خیره شده است و می‌خواهد تصمیم بگیرد که مأموریت‌اش را انجام دهد، در همین حین بیننده او را می‌بیند که در حال انجام مأموریت است. این رفت‌و‌برگشت‌های تصویر روی استفانیِ مردد و استفانی‌ای که در حال انجام مأموریت است به‌خوبی می‌تواند نوع حس او را از انجام این کارها به بیننده منتقل کند.
بازیگر نقش استفانی «بلیک لایولی» ست که بیشتر در نقش‌های ملودرام دیده شده است. اما این نقش را با‌توجه‌به نوع شخصیتی که برای‌اش تعریف شده است توانسته به خوبی بازی کند. «جود لا» نیز نقش مأمور قدیمی ام.آی.سیکس را بازی می‌کند. او نیز با‌توجه‌به سابقه‌ی طولانی‌اش در این‌گونه نقش‌ها توانسته نقش خود را به‌خوبی ایفا کند.
«رید مورانو» با دو فیلم «چمنزار» در ژانر درام و «فکر می‌کنم حالا تنها هستیم» در ژانر علمی-تخیلی در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۸ توانسته بود خود را به مخاطبان و البته منتقدان سینمایی نشان دهد. او در سال ۲۰۲۰ با یک فیلم اکشن وارد سینما شد تا این بار هم خود را در یک ژانر جدید محک بزند. او هنوز در حال یادگیری‌ست و اگر با همین رویه ادامه دهد، احتمالاُ در سال‌های آتی فیلم‌های بهتری را از او شاهد خواهیم بود.