اقتباس آقای پازولینی بیشتر به ترانهی خواستگارهای آقای شماعیزاده شباهت داشت
گویا آقای پازولینی در فیلم زیبای «جایی معمولی» همهی توان رواییاش گرفته شده است. او در آن اثر به سادهترین شکل ممکن داستان پدری کارگر و فرزندش را زیر آسمان بلفاست به تصویر کشید و مخاطب را به یک ضیافت کامل سینمایی دعوت کرد. حال او در اقتباسی از داستان ادیسهی هومر قرار است به زمانی وارد شود که ادیسه پس از دو دهه از جنگ تروی به جزیرهی ایتاکا بازگشته است. همسر او پنهلوپه طی این سالها خواستگارانی از هر قوم را رد کرده و با وفاداری قبلی به زنده ماندن همسرش مقابل این مردان مقاومت کرده است. آقای پازولینی قرار است تکهی آخر دوباره در آغوش گرفتن پنهلوپه توسط ادیسه را تصویر کند.
روایت آقای پازولینی اقتباسی وفادار است و سعی دارد در مینیمالیستیترین شکل ممکن مخاطب را درگیر این بخش از منظومهی حماسی هومر کند. اما قصهی او گویی حتی خاک هم نخورده و صرفاً اثری از سینمای گروه ب با کمترین بودجهی ممکن است. حضور بازیگرانی حرفهای برای ایفای نقشهای اصلی هم دردی از سناریوی کپکزده دوا نمیکند. آقای پازولینی در کنه روایت خود بهدنبال آن پوچی پس از جنگ خونین تروی روی چهرهی ادیسه است. اما این اتفاق در هیچ نقطهای از فیلم نمیافتد. در این اثر صرفاً با قابهایی مواجه هستیم که کارگردان سعی دارد از طریق آنها با نورهای مصنوعی درون قلعه و خطوط چهره و بدن کاراکترها، بهخصوص پنهلوپه، بازی کند.
این اقتباس در همهی جوانب بصری و روایی خود عقیم است. به پلانی که کارگردان قادر نیست از قلعه ارائه دهد توجه کنید. این قلعه و راهروهای منتهی به اتاق خواب پنهلوپه باید یکی از پر تعلیقترین پلانها در این سناریو میبود، اما کارگردان ترجیح داده این تعلیق را بهطو کامل از روایت خود حذف کند. از سویی دیگر شخصیتپردازی کاراکترهای اصلی و فرعی در این روایت مشکلات اساسی دارند؛ از ادیسه تا آن کشاورزهایی که درون چادرهایاشان به او خیره میشوند. گویی مخاطب قرار نیست در زمانی نزدیک به ۲ ساعت در برابر اقتباسی از یک اثر حماسی قرار بگیرد. در جایجای روایت انتظار این میرفت که کارگردان سعی کند با آن پوچی حاصل از جنگی بزرگ بازیهای به مراتب بهتری کند و آن را در برابر انفعال حاصل از ترس پنهلوپه قرار دهد و در نهایت از طریق این تقابل داستان مخصوص به خود را بیرون بکشد. اما این اتفاق رخ نداده است و جز چند قاب مملو از افهبازیهای تکنیکی در نورپردازی و بازی با لنز چیزی مشاهده نمیکنیم.
داستان اقتباسی آقای پازولینی در بیرمقی خود صرفاً چیزی شبیه صف کشیدن خواستگارها در ترانهی آقای شماعیزاده است. این کارگردان گویی فراموش کرده که چگونه باید کاراکترها را درگیر پیچشهای روایی داستان کند تا از این طریق هم داستان به سرانجام مد نظر او برسد و هم کاراکترها در این پیچ و خمها پرداخت شوند. در این روایت با یکی از عقیمترین ادیسههای اقتباسی مواجه بودیم؛ ادیسهای که گویی از دل منظومهی هومر بیرون کشیده شده و در اقتباس سینمایی سرگردان شده است. آقای پازولینی همهی تلاش خود را کرده اما گویی برای اقتباس از هومر تلاشی بیش از این باید کرد. روایت آقای پازولینی در جایجای خود فریاد میزند که یک اثر بلاکباستری با رویکرد تجاری نیست و صرفاً اقتباسی مینیمال برای بازنمایی گرد خستگی از هماوردطلبیهای ادیسهی قهرمان است. او سعی کرده ادیسه را بهگونهای جبرآلود همآغوش با خون و مرگ تصویرسازی کند. اما مشکل اصلی در ارائهی این درونمایه ضعف روایت در شخصیتپردازیها و پیرنگ اصلی است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.