هنرهای رزمی دستمایهی تکراری فیلمهای دست چندمی
گروهی دختر جوان و زیبا برای بردهداری به شهر بزرگ شانگهای برده میشوند. در میان این دختران جوان اما دختری روستایی وجود دارد که مهارت بسیاری در انجام حرکات رزمی دارد. و زمانی که یکی از دختران گروه در اثر حادثهای در حال مرگ است با انجام یک حرکت سریع درِ کامیون حملشان را میشکند. شکستن این در با ورود آنها به مقصد همراه میشود و این کار رئیس آنها را عصبانی میکند، پس رئیس تفنگ خود را برداشته و دختر جوان حادثهدیده را میکشد. این اتفاق منجر به عصبانیت دختر دهاتی شده و او نیز رئیس را میکشد. در ادامه این دختر از دست آن گروه فرار میکند اما کمی بعد با دیدار با رئیس بزرگِ شهر بهخاطر مهارتاش در کنگفو به عنوان دخترخواندهی او برگزیده میشود.
کشورهای آسیایی به عنوان ابداعکنندگان انواع مختلف هنرهای رزمی شناخته شدهاند. از این روست که آنها در ساخت انواعواقسام فیلمهایی با این سوژه نیز بیش از هر کشور دیگری مهارت دارند. در گذشته بازیگران این نقشها هم همگی به عنوان ورزشکاران و متبحران واقعی شناخته میشدند که وجودشان در هر فیلمی منجر به واقعیتر شدن سکانسها و نبردهای تنبهتن رزمی کاراکترهای آن فیلمها میشد. اما متاسفانه امروزه با بیشتر شدن تکنولوژی دیگر فیلمها زحمت ساخت سکانسهای واقعی رزمی و زیبا را به خود نمیدهند و از جلوههای بصری ویژه استفاده میکنند تا فیلمهای خود را هرچه ارزانتر بسازند. دیگر فیلمهایی مانند «جنبوجوش کنگفو» محصول ۲۰۰۴ با سکانسهای حرفهای رزمی و نیز داستانی پخته و البته کمدی، کمتر دیده میشود و بیشتر فیلمها به سمتی رفته است که حتی اگر تصاویر رزمی آنها کمی قابلباور باشد، داستان آنها بدون پرداخت و خالی از هویت است. فیلم «ملکهی کونگفو» را هم باید جزو این دسته از فیلمها دانست که اگرچه سعی کرده است سکانسهای رزمی خوبی را به تصویر بکشد اما داستان ضعیف آن نتوانسته است هدف خود را به خوبی نشان دهد.
فیلم «ملکهی کونگفو» در ابتدا با اتفاقات کمدی حماقتبار جالبی شروع میشود و بیننده را کمی برای دیدن این داستان خوشحال میکند. بیننده همان ابتدا تکلیف خود را با داستان خواهد دانست و با همان سکانسهای ابتدایی خواهد فهمید که قرار است با یک داستان احمقانه اما کمدی روبهرو باشد. از این رو هم است که کمی به فیلم خوشبین خواهد شد چراکه کمدیهای حماقتبار دقیقاً به خاطر اتفاقات احمقانه و غیرقابلپیشبینیشان میتوانند خندهدار و جالب باشند. اما متاسفانه فیلم در ادامهی داستان خود با نپرداختن به شخصیتهای خود، داستان را سطحی و بیهدف کرده است و بیننده نیز میتواند بعد از زمان کمی از فیلم، تمام آن را پیشبینی کند. دختری زیبارو و البته باهوش میتواند به راحتی در برابر همه بایستد و حتی بیدلیل کسی را عاشق خود کند. عشق بهوجود آمده در آن پسر جوان هم همانقدر یکباره و احمقانه است که عشق خود دختر جوان به آن پسر. شخصیتهای داستان نیز به سرعت وارد آن میشوند و بهسرعت هم از میان برداشته میشوند. بیننده نه میتواند بفهمد چرا و چگونه آن دختران جوان کارشان به آنجا کشیده شده است و نه میتواند بفهمد آن همه شخصیت مردی که در نهایت هم کشته میشوند که هستند و برای چه دقیقاً در داستان قرار گرفته شدهاند.
درواقع فیلم «ملکهی کونگفو» با کمدی کردن خود باعث شده است کمی بتوان بعضی اتفاقات احمقانهی آن را پذیرفت اما آیا حماقتهای دومینوواری که توسط شخصیتهای ناآشنا که تنها وجود دارند تا اتفاقی را رقم بزنند، رخ میدهند میتواند داستان را یک کمدی جذاب کند؟ حتی سکانسهای رزمی نشان داده شده در فیلم نیز چندان خاص و مهیج نیستند که بتوان برای خاطر این سکانسها به آن توجه کرد.