پوستر فیلم جابه‌جایی شاه‌دخت: جابه‌جایی دوباره

کریسمس با طعم سلطنتی

جابه‌جایی شاه‌دخت: جابه‌جایی دوباره
The Princess Switch: Switched Again
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سینمای آمریکای شمالی در تنوع ژانری خود اشکالات متعددی هم دارد. البته نباید نام آنها را اشکال گذاشت و بهتر است بگوییم طمع استودیویی. گاهی یک فیلم مدت‌ها از ساخت‌اش می‌گذرد و بعد از بیست سال برای اینکه مخاطب آن زمان خود را دچار نوستالژی کند، به‌فکر فرانچایز کردن آن اثر می‌افتد. تقریباً بیشتر این آثار با این نگاه مانند اثر اصلی و اولیه در نیامده‌اند و دچار هبوط شده‌اند. اما استودیوها در میان آثار مناسبتی و پایین‌تر از متوسط که به‌نوعی مخاطب خاص درون خانه‌ای را دارند نیز دچار این طمع می‌شوند. فیلم «جابه‌جایی شاه‌دخت» یکی از همین آثار است. نسخه‌ی ابتدایی فیلم در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و طبق معمول و مانند همه‌ی ملودرام‌های هیجانی، اثری متوسط به‌شمار می‌رفت. استیسی به‌عنوان یک شیرینی‌پز اهل شیکاگو، در دستشویی جای‌اش را با مارگارت، یک شاه‌دخت در کشوری ساختگی، عوض می‌کند. آنها در این جابه‌جایی دچار توطئه‌های شرورهای داستانی نمی‌شوند. تنها هدف سری اول این فیلم، یک تلاقی عاشقانه بود که توانست این دو را در مسیر عشقی خودشان قرار دهد. حال و پس از دو سال، آقای مایکل روی به این فکر افتاده که توطئه‌ای را وارد این درون‌مایه‌ی داستانی کند. او کاراکتر فیونا را به داستان اضافه کرده است و می‌خواهد ضلع سوم این جابه‌جایی را تکمیل کند. اما با سرعتی که در برش‌ها و جریان فیلم می‌بینیم، چیزی که بخواهد یک روایت محکم و ساختارمند را در اختیار ما قرار دهد نمی‌بینیم. فیلم ردیفی از سکانس‌هایی با تمپوی بالا و برش‌خورده به سکانس بعدی را مقابل مخاطب قرار می‌دهد. کارگردان انتظار نابه‌جایی هم ندارد که مخاطب بخواهد با کاراکترها ارتباط برقرار کند. او حتی از این درهم بافی خودخواسته‌اش نیز می‌ترسد. مایکل روی می‌داند چه بخشی از مخاطبان قرار است با حوصله پای فیلم او بنشینند و به‌همین سبب سعی می‌کند این پیچیدگی را سریعاً جمع‌و‌جور کند تا این مخاطب کم‌حوصله دچار فکر نشود. البته باید گفت که بازی «ونسا هاجنز» و قدرت‌ نقش‌خوانی او نیز در حدواندازه‌های این پیچیدگی نیست.
مایکل روهل در آثار خود نشان داده است که فضای ملودرام و عاشقانه‌-خانوادگی را بیشتر می‌پسندد. او در هیچ‌کدام از آثار خود دنبال پیچش روایتی نبوده و احتمالاً در آینده هم نخواهد بود. گویا او با این فضا دیگر دچار نوعی صمیمیت شده است و نمی‌خواهد خود را از دنیای فانتزی-عاشقانه جدا کند. به‌طور مثال فیلم «عشق در اولین پارس»، «دوشیزه کریسمس» یا «دلال ازدواج سلطنتی» چیزی جدای از این دو فیلم آخر او نیستند؛ همه‌اشان همان درون‌مایه را در لوکیشن و با بازیگرانی متفاوت دارند و همین امر سبب می‌شود آثار چنین کارگردان‌هایی چنگی به دل نزنند.