سهم من از کیک تولدت؛ گرسنگی و بمب
«کیک رئیسجمهور» از آن فیلمهایی است که میشود با بدبینی کامل واردش شد؛ فیلمی از سینمای عراق و دربارهی مردمانی که طی چند دههی گذشته بیشتر از میان تصاویر جنگ، عملیات نظامی، سقوط حکومتها و اکشنهای هالیوودی دیده شدهاند تا در قالب یک درام روزمره و از درون زندگی خودشان. همین پیشفرض باعث میشود در دقایق ابتدایی منتظر یکی از مسیرهای آشنا باشیم؛ یا قرار است حسن هادی از کودکی معصوم برای ساختن تصویری سانتیمانتال از فقر استفاده کند و به سنتی نزدیک شود که در بخشی از سینمای ایران نیز بارها تجربه شده، یا قرار است داستان را به خطابهای سیاسی دربارهی صدام حسین و عراق روزهای پایانی حکومت او تبدیل کند. فیلم اما هیچکدام از این دو مسیر را انتخاب نمیکند. حسن هادی فقط دو روز از زندگی دختربچهای با نام «لمیعه» را دنبال میکند که مأموریتی بهظاهر احمقانه دارد: او باید برای تولد صدام کیک درست کند. همین مأموریت کوچک بهتدریج تبدیل به مسیری میشود که فیلم بدون نقش قاضی، مصلح یا خیرخواه از دل آن لایههای مختلف جامعهای در حال فروپاشی را مقابل مخاطب قرار میدهد.
زیبایی فیلم از همان ابتدا در این است که حتی فقر لمیعه را هم به یک تصویر تزئینی و ترحمبرانگیز تبدیل نمیکند. این دختر گرسنه است، اما فیلم روی گرسنگی او زوم نمیکند تا از مخاطب اشک بگیرد. او کودکی است که حتی یک وعدهی کامل روزانه برایش تضمینشده نیست و نوشیدن یک پپسی برایش به چیزی شبیه همان سؤال قدیمی کودکان تبدیل شده که «بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟» آرزویش همینقدر کوچک و همینقدر دور شده است. در چنین جهانی، مأموریت تهیهی کیک ناگهان معنای دیگری پیدا میکند. چند تخممرغی که باید داخل کیک صدام ریخته شوند برای لمیعه صرفاً مادهی اولیهی شیرینی نیستند؛ همان تخممرغها میتوانند چند وعدهی غذایی او باشند. شکر برای او فقط طعم شیرین نیست و پپسی فقط نوشیدنی نیست؛ هر کدام تصویری از امکانیاند که زندگی روزمره از او گرفته است. ابزوردیسم فیلم دقیقاً در همین فاصله شکل میگیرد: حکومتی که نتوانسته ابتداییترین نیاز یک کودک را تأمین کند، از همان کودک انتظار دارد برای نمایش وفاداری، چیزی تجملی برای تولد رئیسجمهور آماده کند. آنچه برای قدرت «جشن» است، برای لمیعه بخشی از امکان ادامهی زندگی است.
این تناقض زمانی دردناکتر میشود که بیبی را در کنار لمیعه قرار میدهیم. حسن هادی هیچ علاقهای به ساختن پیرزنی مظلوم و معصوم ندارد. حتی راهکاری که بیبی برای فرار از قرعهی کیک پیشنهاد میکند ــ دستشویی و دعا ــ در عین تلخی، خندهدار و کاملاً انسانی است. او نه قدیس است و نه سنگدل. زمانی که تصمیم میگیرد لمیعه را به دیگری بسپارد، فیلم این تصمیم را بهعنوان خیانت یک پیرزن به کودکی بیپناه تصویر نمیکند. مخاطب خیلی زود میفهمد که او دیگر حتی از پس خودش برنمیآید و شاید این واگذاری منطقیترین و در عین حال دردناکترین کاری باشد که میتواند انجام دهد. در مقابل، فرار لمیعه از پذیرش این وضعیت نیز یک عصیان بزرگ قهرمانانه نیست. مقاومت او به همان اندازه که کودکانه و حتی احمقانه بهنظر میرسد، اجتنابناپذیر است؛ کودکی که تمام جهان شناختهشدهاش همین زندگی بوده، لزوماً به تغییر نیاز ندارد، چون هنوز نمیداند آن سوی این تغییر چه چیزی منتظر اوست.
فیلم از زمانی شکل کاملتری پیدا میکند که لمیعه برای پیدا کردن مواد اولیهی کیک وارد شهر میشود. این مأموریت ساده، او را از یک قشر به قشری دیگر میبرد و هر توقف، شکل تازهای از همان فقری را آشکار میکند که ابتدا فقط در زندگی این کودک دیده بودیم. خیلی زود مشخص میشود که فقر لمیعه فقط نسخهی عریانتر وضعیتی عمومی است. همه در گل گیر کردهاند؛ یکی در فقر غذایی، یکی در فساد، یکی در بدن خودش، یکی در روابط جنسی مبتنی بر کالا، یکی در کلاهبرداری و دیگری در سازوکاری که فقط اگر قواعد نانوشتهاش را بلد باشی میتوانی درونش نفس بکشی. مرد خواربارفروش، زن باردار، فروشندههایی که از کودکی سوءاستفاده میکنند و حتی پستچیای که بهتر از دیگران میداند پول و بدنهی فاسد قدرت چگونه کار میکنند، همه صورتهای متفاوت یک جامعهاند. پستچی در چنین جهانی میتواند دوام بیاورد چون مناسبات را میشناسد؛ نه به این دلیل که بیرون از فساد ایستاده، بلکه چون میداند چگونه باید درون آن حرکت کند.
صدام در تمام این مسیر حضور دارد، بیآنکه لازم باشد خود او بهعنوان یک شخصیت وارد قاب شود. حضورش در چهرهی درماندهی لمیعه است، در بیبی، در معاملهی جنسی احمقانه و خطرناک مرد فروشنده با زن باردار، در کلاهبرداریهای کوچک، در فقدان ابتداییترین مواد غذایی و در جتهایی که هر از چندگاهی از بالای سر مردم عبور میکنند. این جتها یکی از بهترین موتیفهای فیلماند؛ نمایش پرطمطراق حکومتی که هنوز میخواهد فریاد بزند «ما هستیم»، در حالی که واقعیت زمینی چیز دیگری میگوید. قدرت نظامی در آسمان مانور میدهد و پایین، مردمی برای چند تخممرغ و کمی شکر دستوپا میزنند. جتها دیگر نشانهی اقتدار نیستند؛ به مهملگوییهای حکومتی شبیهاند که از نظر اجتماعی و اقتصادی مدتهاست فروپاشیده و فقط پوستهای کثیف از اقتدارگرایی را روی زندگی مردم باقی گذاشته است. تضاد اصلی فیلم نیز از همینجا بیرون میآید: لمیعه باید برای تولد همان کسی کیک درست کند که حضور حکومتش در تمام رنجی که برای تهیهی آن کیک متحمل میشود قابل مشاهده است.
حسن هادی این موقعیت را به کمدی سیاه اجتماعی و نوعی نئورئالیسم تبدیل میکند، بیآنکه نابازیگران را وادار کند «فقر» یا «بدبختی» را بازی کنند. این شاید یکی از شگفتیهای فیلم باشد. بازیگران اصلی و فرعی بهقدری طبیعیاند که بسیاری از لحظات ابزورد نه از نوشتهی شوخی، بلکه از رفتار عادی آدمهایی بیرون میآیند که در جهانی غیرعادی زندگی میکنند. بیبی نمونهی کامل این کیفیت است. هیچچیز در رفتار او نشان نمیدهد بازیگری قرار است تصویری تیپیک از پیرزنی بیسواد، فقیر و ناامید بسازد. او فقط همان زن است؛ خسته، فرسوده و در آستانهی پایان. همین طبیعیبودن است که اجازه میدهد فیلم همزمان خندهدار و غمانگیز باشد. آدمها شوخی نمیکنند تا ما بخندیم؛ شرایط زندگی آنقدر از تعادل خارج شده که رفتار عادیشان خود به خود به موقعیتی ابزورد تبدیل میشود.
سعید نیز در این مسیر فقط یک همراه برای لمیعه نیست. او همراه پدرش در شهر گدایی و دزدی میکند تا بتواند برای روزهای بعد توان ایستادن داشته باشد. رابطهی او با لمیعه یکی از معدود جاهایی است که هنوز احساس ساده و کودکانهای در میان این همه فساد باقی مانده است. علاقهی سعید نه عاشقانهای بزرگسالانه است و نه رابطهای که فیلم بخواهد آن را به نقطهی عطف روایی تبدیل کند؛ همان علاقهی کودک به همبازی و همکلاسیای است که دوست دارد بیشتر دیده شود و در کنار این علاقه نوعی مسئولیت نیز نسبت به او احساس میکند. سکانس کافه و نگاه سعید به رقص لمیعه با خواننده، آن هم از طریق انعکاس در آینهی زنگزده، یکی از زیباترین لحظات فرمی فیلم است. حسرتی بسیار کوچک و کودکانه در دل فضایی فرسوده شکل میگیرد و بدون آنکه فیلم بخواهد آن را توضیح دهد، برای چند لحظه رابطهی این دو را از مأموریت کیک مستقل میکند.
دوربین در سراسر فیلم نیز دقیقاً همان رفتاری را دارد که خود فیلمساز با این جامعه کرده است؛ تبدیل به راوی خاموشی میشود که تصمیم گرفته پشت سر لمیعه در کوچهها و خیابانها راه بیفتد. قرار نیست رنج را زیبا کند یا قابهای شاعرانهای از فقر بسازد. پسزمینهها دائماً نشان میدهند که با جامعهای عادی طرف نیستیم؛ همهچیز فرسوده و از هم گسسته است، اما دوربین از این ویرانی برای اعلام اهمیت خودش استفاده نمیکند. همین عقبنشینی باعث میشود هرچه لمیعه جلوتر میرود، جامعه بدون توضیح اضافه خودش را آشکار کند. فیلم نیازی ندارد دربارهی گرسنگی، فساد، جنسیت، فقر یا دیکتاتوری خطابهای ارائه دهد؛ کافی است دوربین همراه این دختر بماند و اجازه دهد مسیر تهیهی یک کیک این مفاهیم را یکییکی از دل زندگی بیرون بکشد.
پایان فیلم نیز نتیجهی منطقی همین شیوه است. پس از دو روز دویدن، پیدا کردن، معاملهکردن، فرار کردن و تقلا برای تهیهی کیک، ناگهان همهچیز متوقف میشود. نور روز، حرکت و شور قابها برای لحظاتی از بین میروند و سکونی دهشتناک جای آنها را میگیرد. بیبی دیگر نیست و لمیعه باید بدون او وارد مرحلهای تازه از زندگی شود. حسن هادی اما علاقهای ندارد که این ورود را با امیدی مصنوعی همراه کند. درست در روز تولد صدام، زمانی که لمیعه و سعید برای لحظاتی در آستانهی شروع دورانی تازه قرار گرفتهاند، صدای سوت موشکها به گوش میرسد و بمباران کمکم دیوارهای مدرسه را میشکند. پایان تراژیک فیلم لازم است، چون کارگردان نمیخواهد کودک را پس از تمام آنچه دیدهایم سرحال و سبک وارد جهان بدون بیبی کند. آیندهی او نیز مثل همان کیک، در دل جهانی ساخته شده که هر لحظه ممکن است فرو بریزد.
«کیک رئیسجمهور» در نهایت نه صرفاً دربارهی صدام است و نه فقط دربارهی فقر. فیلم دربارهی جامعهای است که اقتدارگرایی آنقدر در زندگی روزمرهاش نفوذ کرده که دیگر برای دیدن دیکتاتور نیازی به خود دیکتاتور نداریم. او در اقتصاد، بدن، گرسنگی، معامله، ترس و حتی در آرزوهای کوچک یک کودک حضور دارد. حسن هادی برای نشان دادن این وضعیت هیچوقت از لمیعه نمیخواهد قربانی نمونهای باشد که مخاطب برایش دل بسوزاند. او فقط اجازه میدهد همراهش راه برویم و بفهمیم برای کودکی که یک پپسی میتواند آرزوی آینده باشد، مجبورشدن به پختن کیک تولد رئیسجمهور چه معنای هولناکی دارد. در جهانی که چند تخممرغ میتوانند چند وعدهی غذایی باشند، دیگر خود کیک هم فقط کیک نیست؛ تصویر کوچک و کامل جامعهای است که از گرسنه میخواهد برای قدرت جشن بگیرد. وقتی مسیر تمام شد، میفهمیم چیزی که دیدهایم نه نمایش فقر بوده، نه مانیفست سیاسی و نه قصهی کودکی معصوم؛ فقط زندگی بوده است، در جایی که حتی پختن یک کیک میتواند به اندازهی زندهماندن دشوار باشد.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
بعد از ورود میتوانی با هویت سینمایی یا با نام مهمان نظر بدهی.