پوستر فیلم هدیه

ما فقط می‌خواهیم به خانه‌‌مان برویم

هدیه
The Present
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳.۵
نویسنده سارا

شب هنگام است و «یوسف» برای رفتن به خانه باید باز هم از ایست بازرسی ۳۰۰ عبور کند. او که مُسَکنی را برای کاهش درد کمر خود خورده است به آرامی به سمت این ایست بازرسی می‌رود و در میان ازدحام جمعیت گم می‌شود. جمعیتی از مردانی که همگی از سرکار می‌آیند و می‌خواهند راهی خانه‌هاشان شوند.
فیلم «هدیه» داستان ساده‌ای است از مردی میانسال که می‌خواهد به مناسبت سالگرد ازدواج‌شان برای همسرش هدیه‌ای بخرد. اتفاقی ساده که برای هرکسی می‌تواند لذتبخش‌ترین قسمت یک سالگرد ازدواج باشد؛ خریدن هدیه‌ای که عشق‌ات را خوشحال کند. اما یوسف در فلسطین زندگی می‌کند و در اینجا حتی ساده‌ترین اتفاقات هم می‌تواند سخت‌ترین چالش‌ها را در برابرت قرار دهد. فیلم با سکانس ابتدایی خود معنای سختی را برای مخاطب خود حتی مخاطب ناآشنای خود با شرایط مردم فلسطین معنا کرده است. ایست بازرسی ۳۰۰ در بیت‌الحم یکی از ایست‌های بازرسی معروف و منزجرکننده‌ی اسرائیل است که برای مردم فلسطین ساخته شده است. مردمانی که باید هر روزه برای رفت‌وآمدهای خود از میان این راهروهای تنگ بگذرند و هوای خفه آنجا را برای ساعتی تحمل کنند تا بتوانند به زندگی روزمره‌شان برسند. ایست بازرسی‌ای که احتمال آسیب دیدن در آن همیشه هست. یوسف نیز مجبور است از این ایست بازرسی هر روز بگذرد.
اما روزی که یوسف می‌خواهد برای همسرش هدیه بخرد نباید از این ایست بگذرد بلکه باید از ایست بازرسی دیگری در نزدیکی اورشلیم عبور کند. این اتفاق برای یوسف می‌تواند اتفاق خوبی باشد. او با دختر کوچک‌اش؛ «یاسمین» راهی می‌شود و اما به ناگاه در همان ابتدا مورد هجوم سربازان ایست بازرسی قرار می‌گیرد و مجبور می‌شود برای ساعاتی طولانی در قفسی که در آنجا تعبیه شده است، زندانی شود. او در برابر چشمان دختر کوچک‌اش در قفس قرار می‌گیرد، آن هم بی‌دلیل و کاری نیز نمی‌تواند انجام دهد. یاسمین هم افسرده و نگران و ناراحت تنها می‌تواند آرام گوشه‌ای بر زمین بنشیند و منتظر بماند تا پدر را دوباره آزاد کنند.
روایت فیلم «هدیه» چنان ساده و واقعی است که از همان ابتدا بیننده را درگیر خود می‌کند. رابطه‌ای که بین یوسف و همسرش و دختر کوچک‌اش وجود دارد به زیبایی و سادگی نشان داده می‌شود و نیازی به حرف و حدیث بیشتر نیست. در ادامه تلاش یوسف برای برطرف کردن نیاز همسرش حتی شده به قیمت یک راهپیمایی طولانی و سخت نیز دلیلی بر عمق احساسات پاک و بی‌ریای این خانواده است. اما تنها داستان ساده و تأثیرگذار نیست که باعث می‌شود این فیلم به گونه‌ی عجیبی آشنا به نظر برسد، بازیگران فیلم در ایجاد این احساس به شدت تأثیرگذار بوده‌اند. «صالح بکری»؛ بازیگر نقش یوسف، توانسته در درک موقعیت ایجاد شده به خوبی بیننده را کمک کند. صالح به زیبایی درد، خستگی، خشم و حتی نفرت را در چهره، چشمان و دست‌های‌اش نشان می‌دهد و ما را هرچه بیشتر با این پدر همراه می‌کند. بازیگر نقش یاسمین نیز معصومیت یک دختر بی‌پناه را به زیبایی نشانمان داده است. معصومیت دختری که همواره منتظر است تا پدر کاری انجام دهد اما درنهایت می‌آموزد که نیاز نیست او همیشه منتظر پدر بماند. او خودش می‌تواند دست به کار شود. یاسمین که در ابتدای مسیر کلامی نگفته بود و این حرف نزدن او را در شرایط بدی قرار داده بود در انتها و با دیدن اتفاقاتی که در طی روز برای پدرش رخ داده بود، آموخت که باید زودتر بزرگ شود و زودتر به یاری پدرش بشتابد. فیلم حتی با نشان دادن یاسمین در سکانس آخر که به راحتی آن وسیله‌ی سنگین را حمل می‌کند هم به‌نوعی این بزرگ شدن یکباره یاسمین را نشانمان می‌دهد؛ دختری که قرار است در آینده امیدی باشد برای پدر و مادرش حالا خیلی راحت یک وسیله بزرگ را حمل می‌کند. همچنین در این سکانس، زمانی که این پدر و دختر در کنار هم آن هدیه‌ی سنگین را با خود حمل می‌کنند، دیگر یوسف کمرش به‌مانند قبل خم نیست. این فیلم تمام تلاش خود را توانسته است انجام دهد و ما را درگیر داستان خود کند. سکانس‌هایی که ما درماندگی یوسف را می‌بینیم و به مانند یوسف کاری نمی‌توانیم انجام دهیم. تنها درد است که بر ما مستولی می‌شود و ما را درگیر این سوال می‌کند که چرا؟ این همه مرز، این همه جنگ، این همه دشمنی، برای چه و چرا؟
این دقت و توجه زیاد به احساسات را فیلم کوتاه «هدیه» مدیون کارگردانِ خوب خود؛ «فره نابولسی» است. او که در لندن متولد و بزرگ شده با داشتن پدر و مادری فلسطینی و با سفری که در بزرگسالی به فلسطین داشته، حقایق زیادی را درباره‌ی شرایط زندگی در این کشور آموخته است و از این رو است که توانسته فیلم خود را هرچه ساده‌تر و واقعی‌تر بسازد. فیلمی که می‌تواند در ابعاد بزرگ‌تر فیلم بلند زیبایی نیز شود.