سال ۲۰۰۷ و فیلم «قتل جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل» به یکی از نقاط عطف سینمای وسترن تبدیل شد. در این فیلم روی دیگری از غرب وحشی را شاهد بودیم که تا پیش از این در فیلمهای این ژانر کمتر به آن پرداخت شده بود. جسی جیمز یکی از نمادهای غرب وحشی بود و رابرت فورد، یکی از هوادران و دنبالکنندگان این آیکون غرب وحشی، سعی داشت جسی جیمز شود. روایت فیلم در کالبدی شاعرانه به این موضوع میپرداخت و در نهایت نه اعتبار جسی جیمز دچار خدشهای شد و نه قاتل او توانست هویتی مستقل برای خود دستوپا کند. «اندرو دومینیک» در فیلم خود بهدنبال آن خط باریک بین هویت و بیهودگی میگشت و در این راه فرم سینمایی خود را دچار انقلابی فلسفی کرده بود؛ او در فیلم خود گذر زمان را با استفاده از نماهای متکایی حاصل از سینمای اوزو و مالیک بهتصویر میکشید و مخاطب را در برابر استعلایی از جنس تصویر قرار میداد. حال «جین کمپیون» نیوزلندی روایتی مشابه را ، اما اینبار نه بین یک نماد و یک دنبالکننده، در فرمی مشابه و البته و درامگونهتر بهتصویر کشیده است.
جین کمپیون را با درامهای خالصاش در باب انسان و جهان پیرامون میشناسیم؛ «ستارهی فروزان»، «پیانو»، «فرشتهای سر میز من» و «پرترهی یک بانو». او در هر کدام از این درامها به روح کاراکتر نفوذ میکند و تلفیقی از تنهایی و میل را در تقابل با دنیای پیرامون کاراکترها بهتصویر میکشد. اما او در درام جدید خود عنوانی کنایی را انتخاب کرده است؛ قدرت سگان. این اصطلاح در دعای تدفین فرد مرده خوانده میشود، آنجا که نوشته: «جان من را از شر شمشیر رها کن و جان عزیزم را از شر قدرت سگان». این عنوان کنایی در قیاس با عنوان طولانی «قتل جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل» گویی قرار است به روایتی مشابه اما در دنیایی کاملاً متفاوت بپردازد. در اینجا «پیتر» همان رابرت فورد است و «فیل» قرار است کالبد جسی جیمز را به خود بگیرد.
دو برادر با نامهای «جورج» و «فیل» از ملاکان و دامداران برجسته هستند. در گذری که آنها برای تجارت به شهری کوچک دارند با مادر و پسری با نامهای «رز» و «پیتر» مواجه میشوند. جین کمپیون این تقابل را به سادهترین و در عین حال به کناییترین شیوهی ممکن تصویر میکند؛ تقابل عشق و نفرت، قدرت و ضعف و در عین حال صداقت و شرارت. کارگردان با چرخشی دراماتیک اینبار کاراکتر بزدل را دستپرودهی آرام و بیهیاهوی کاراکتر نمادین خود میکند. پیتر از همان ابتدا و برخلاف فورد هویتی مستقل برای خود درست میکند. به اولین دیدار فورد و جسی جیمز توجه کنید؛ قبل از سرقت قطار و در جنگل، او در نقطهای پایینتر از جسی نشسته است و در حال غلو کردن است بلکه بتواند در دل جسی جایی پیدا کند. اما اولین تقابل پیتر و فیل سر میز ناهارخوری رستوران مادر پیتر است؛ فیل با جملاتی تحقیرآمیز نسبت به او و گلهای کاغذی تزئینیاش باعث جوانه زدن بذر تنفر میشود. حال کمپیون در درام خود این بذر را آرامآرام آب و کود میدهد.
زمان فیلم در ابتدای قرن بیستم است و نماهای لایی تغییر بزرگ آن دوران را بهسوی مدرنیته نشان میدهند. کمپیون برای این نماها به فرم رابرت فورد و برخی نماهای انعکاسی او روی آورده است. استفاده از یک دالان برای ورود به بخش دیگری از روایت نیز تبدیل به حربهی تکنیکی و فرمی او برای تغییر ریل در روایت شده است. دوربین کمپیون در این فیلم هم مانند آثار گذشتهاش هیچ تنشی ندارد و آرامآرام روایت را پیش میبرد. فیلمساز خوب کسی است که بداند دوربین را کجا قرار میدهد تا مخاطب از همان دریچه روایت را مشاهده کند. این تعریف درامهای کمپیون است و باعث شده مخاطب او از همین جاگذاریهای هوشمندانهی دوربین به درون روایت پرتاب شود.
فیلم قدرت سگان یکی از استعاریترین و در عین حال خشنترین درامهای سال است که باعث میشود مخاطب در آن دچار کشفوشهود شود. این فیلم نه داستان یک قتل است و نه سوگنامهای در باب افول یک شخصیت. این فیلم قرار نیست راز یک جنایت را برای ما کشف کند بلکه در مقابل، ما را درون واقعیتی قرار میدهد که در آن ضعف نشان از ناتوانی فرد ضعیف نیست.