موسیقی متن، حربهای برای فرار از کلیشهها
درامهای هیجانانگیزی که یکسوی ماجرا مذاکرهکننده وجود دارد و سوی دیگر آن گروگانگیرها، آنقدر پیرنگهای سختی دارند که هر فیلمسازی نمیتواند از عهدهی شکستن این خطوط سخت برآید. شاید دلیل این عدم انعطاف را باید در آثار هالیوودی جستوجو کرد. در این روایتها با ضربآهنگی ملایم وارد وضعیت قرمز گروگانگیری میشویم؛ مشتریان یک بانک، سرنشینان یک هواپیما یا توریستهایی که فرسنگها دور از کشور زادگاه خود قرار دارند. بهآنی پس از این آشنایی مختصر با گروهی که قرار است تا انتهای فیلم بر سر نجاتاشان تقلا شود، بهیکباره ضربآهنگ اثر بالا میرود و آن اتفاق رخ میدهد؛ عدهای سارق، تروریست یا گروههای شورشی اقدام به آدمربایی میکنند. سوی دیگر این روایتها کاراکترهای اصلی وجود دارند که معمولاً یک قطب مثبت و منفی در میان آنها وجود دارد و اتفاقاً همین دو نفر کاراکترهای تأثیرگذار در این ماجرا هستند. در آثار هالیوودی این برشها و بمبهای هیجانی در سرتاسر آنقدر سریع و فراوان هستند که مخاطب را بدون اینکه با روایت ارتباط برقرار کند به واکنش وا میدارند. بههمین سبب است که بسیاری از این روایتها پس از شروع تیتراژ پایانی فراموش میشوند. حال خانم «ایم سون-ری» در جدیدترین اثر خود بهسراغ ساخت روایتی از همین دست رفته است.
تفاوت عمدهی روایت خانم ایم با نمونههای مشابه در این است که برای جلوگیری از این هیجان مصنوعی افسار دارد. او از موسیقی متن ارکسترال استفاده میکند تا مخاطب حتی در لحظات تعقیبوگریز نیز بهآرامی اثر را پی بگیرد. بهنوعی حربهی کارگردان به این علت بوده است که او بیش از هر چیزی برای قصهی خود احترام قائل است. داستان او در باب عدهای توریست-مبلغ کرهای است که در خاک افغانستان توسط طالبان به اسارت گرفته میشوند. حال دولت کره در تلاش است تا جان این ۲۳ نفر را نجات دهد. شاید یکی از مشکلات اساسی چنین روایتهایی که در بطن خاورمیانه یا کشورهای اطراف رخ میدهند، عدم تسلط کارگردانها روی این جغرافیای بسیار بسته است. کشورهایی نظیر عراق، ایران و افغانستان چندان لوکیشن آزادی برای یک کارگردان غیر بومی ندارند که بخواهد یک اثر را در آنجا فیلمبرداری کند. در نتیجه کارگردانها مجبور هستند در محیطهای مشابه بهدنبال جایی باشند که بتوانند قصهی خود را تصویر کنند. خانم ایم نیز بهطور حتم با چنین مشکلی مواجه شده است. در نتیجه نمیتوان از این اثر انتظار بازنمایی کاملی از شرایط داشت.
خانم ایم در فیلم خود تلاش دارد همهچیز را حول قصهای که میگوید طراحی کند. اما قصهی او یک خط صاف دارد که در برخی نقاط آن شاهد تلاش کارگردان برای شکستن خط کلیشه هستیم. شاید موسیقی متن در کلیت اثر تأثیر گذاشته باشد، اما دیگر تلاشهای کارگردان برای دوری از کلیشهها ناموفق است. علت این عدم موفقیت را باید در شخصیتپردازیهای ضعیف، خنثی بودن بسیاری از کاراکترهای فرعی و در نتیجه فراخ بودن اثر جستوجو کرد. در این اثر با روایتی چندان عجیبوغریب مواجه نیستیم، بلکه در عوض همان پیرنگ کلیشه است که کارگردان تلاشی ناموفق برای دوری از آن کرده است. خانم ایم برای شکستن خطوط تلاش قابل تقدیری انجام داده است، اما در نهایت فقط حربهی موسیقی متن توانسته به کار او بیاید. شاید فیلمسازان دیگری در سالهای پیش رو بتوانند این کلیشهها را نیز بالاخره بشکنند و ساختارهای جدیدتری را به بدنهی سینمای هیجانانگیز تزریق کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.