«تری لی» مجری یک برنامهی تلویزیونی است. او در صدد افشای حقایقی دربارهی تئوری توطئه مربوط به فرقههای جنسی در زیرزمین یک پیتزافروشی در تگزاس است. «کارن»، دختر خبرنگار تازهکار این برنامه، که با اشتباهی بچهگانه از کارش اخراج شده، تلاش میکند خود راز این اتفاقات را کشف کند. او از گروهی از اعضای یک شبه نظامی میخواهد به او، برای حفاظت، کمک کنند. «دانکن»، یکی از این شبه نظامیان، میپذیرد و این دو راهی تگزاس میشوند.
فیلمهای بسیاری به معایب و مزایای وجود رسانهها و خبرنگاران پرداختهاند. در فیلمهایی مانند:«همهی مردان رئیسجمهور» (۱۹۷۶) و «نفوذی» (۱۹۹۹) اثر مثبت رسانهها و حسننیت و شجاعت خبرنگاران سوژهی فیلم است. در این فیلمها نشان داده میشود که چگونه یک رسانه میتواند در آگاهی هرچه بیشتر مردم کمککننده باشد و با افشای رسواییهای سیاستمداران و صنعتگران جلوی فسادهای سیستماتیک بیشتر گرفته شود. اما در سوی مخالف فیلمهایی نیز وجود دارد که به اثر مخرب رسانه و زوایای تاریک آن میپردازند. فیلم«شبگرد» (۲۰۱۴)، «شبکه» (۱۹۷۶) و «قاتلین بالفطره» (۱۹۹۴) از جمله فیلمهای اثرگذاری هستند که توانستهاند آن قسمت تاریک رسانه و تواناییهایی که برای بتسازی دارند را نشان دهند. در این فیلمها به خوبی مسیر نفوذ رسانه به افکار عمومی نشان داده میشود چنانکه حتی میتوانند یک قاتل وحشی را انسانی درست و درخور نشان دهند.
«پیتزاگیت» یک تئوری توطئهی رد شده است که در سال ۲۰۱۶ در طول چرخهی انتخابات رئیسجمهوری آمریکا منتشر شد. گفته میشد بسیاری از سیاستمداران دموکرات از جمله «هیلاری کلینتون» جزو گروهی هستند که به رابطهی جنسی با کودکان و خردسالان علاقه دارند. ادعا میشد که زیرزمین یک پیتزافروشی محل اصلی انجام این کارها است. اما کمی بعد با تحقیقاتی که پلیس مجبور میشود انجام دهد مشخص شد که این پیتزا فروشی اصلاً زیرزمین ندارد و عکسهایی که به این عنوان در حال پخش در فضای مجازیاند همگی عکسهایی دروغین هستند.
فیلم «قتلعام پیتزاگیت» یک کمدی سیاه از افرادی است که این خبرها را باور کرده و با عصبانیت شدید خود اقدام به انتقام میکنند. فیلم کمدی است و تمام شخصیتها دیوانگیهای خاص خود را دارند. این دیوانگیها در ابتدا احمقانه و خندهدار دیده میشود مانند جمعی که گروه نظامی دور هم تشکیل دادهاند. حتی روایت در نیمهی اول کمی خستهکننده هم است، اما در ادامه داستان هر چه جلوتر میرود با پرداخت خوب به شخصیتها روایت آنها نهتنها خنده را از بیننده میگیرد که باعث ناراحتی و تأسف برای این افراد هم میشود. نیمهی دوم بهخصوص در پایان داستان دیگر ما با کمدیای خندهدار روبهرو نیستیم و همهچیز در عین کمدی بودن تاریک و سیاه و دردناک است. دیگر اینکه عدهای این اتفاق را واقعی بپندارند برایمان عجیب نیست و میتوان عصبانیت شدید دانکن در پایان را کاملاً درک کرد. این اتفاق در دنیای واقعی و بعد از اعلام این توطئه رخ داده است، اما در آنجا کسی آسیب نمیبیند. این فیلم اما در مسیر سیاه خود آن روی دیگر را نشان میدهد؛ اینکه اگر واقعاً آن فرد توانسته بود افراد بیگناه آن پیتزافروشی را بکشد چه فاجعهای رخ داده بود.
فیلم «قتلعام پیتزاگیت» در داستان ساده اما اثرگذار خود به خوبی نشان میدهد چگونه میتوان با یک خبر جعلی افراد دارای پتانسیل را به راحتی منحرف کرد. این فیلم اگرچه خاص و شاهکار به مانند مثلاً فیلم «شبکه» نیست، اما در حد و اندازههای خود توانسته به خوبی روایتاش را تصویر کند تا بیننده برای لحظاتی درگیر آن شود.