همهاشان دنبال فرصت بودند
طی چند سال اخیر شاهد تلاشهایی از سوی دیسی بودهایم که به دنیای ابرقهرمانیها و کمیکبوکهایاش رنگ و روی تازهای بدهد. این تغییر مسیر را با تلاشهای بیوقفهی مارول و دیسی طی دو دههی گذشته در میانمایه کردن سینمای اکشن و ابرقهرمانی مقایسه کنید تا این تغییر مسیر محسوس را نشانهای کوچک از تغییر رویهی این استودیوها بدانیم. پس از «جوکر» آقای تاد فیلیپس که در میان هیاهوی گاتهام وارد انتزاع کاراکتر آرتور شد و عملاً آشوب را در پس این انتزاع تصویر کرد، حال شبکهی اچبیاو در مینیسریالی جدید با همکاری خانم «لورن لوفرانک» به یک هفته پس از رخدادهای فیلم «بتمن ۲۰۲۲» رفته است. در آن فیلم شاهد اثری خوش و آب و رنگ اما بیچیز بودیم که عملاً بازسازی دوبارهی بتمن با بازیگری جدید بود. از سال ۱۹۸۹ تا کنون بارها و بارها این مسیرهای پوچ توسط کارگردانهای قراردادی کمپانیهای هالیوود طی شده و همچنان مخاطبان این آثار در حال قیاسی مبتذل هستند که «این جوکر خوب بود یا آن یکی. کدام بتمن بهتری بود و غیره…» از بتمن آقای تیم برتون همیشه یک کاراکتر فرعی در روایتهای حول بتمن وجود داشته و آن کاراکتری با نام مستعار «پنگوئن» و نام اصلی «آزوالد کاب» است. بازیگران بسیاری در فیلمها و سریالهایی چون «گاتهام» به ایفای این نقش پرداختهاند. حال در این سریال شاهد حضور او بهعنوان کاراکتر اصلی در هشت قسمت هستیم.
روایت با فاجعهای که در بخش پایانی فیلم بتمن محصول سال ۲۰۲۲ رخ داد آغاز میشود. سیل بخشی از شهر را در نوردیده و حال آزوالد سعی دارد پس از مرگ «کارماین فالکون» برای خود موقعیت جدیدی فراهم کند. در حین برداشتن مدارک مورد نیاز از دفتری که ویران شده، بهناگاه «البرتون»، فرزند کارماین، ظاهر میشود. روایت درست از همین تقابل درونمایهی خود را به مخاطب ارائه میدهد. آزوالد در این سریال قرار است حقارتهای خود را بهعنوان یک گنگستر خردهپا در خانوادهی فالکون پایان دهد و در این میان دست به هر اقدامی میزند. روایت درست حول همین درونمایه آزوالد را پرداخت میکند و از طریق گامهای اوست که دیگر کاراکترها جان میگیرند.
در قسمت اول نقطهی مقابل آزوالد، «سوفیا فالکون»، نیز ظاهر میشود. سوفیا بهجرم قتل هفت زن حدود ۱۰ سال در زندان-تیمارستان آرگهام بستری بوده و حال برای کمک به برادر خود وارد گاتهام شده است. این تقابل از همان ابتدا نشان از رویارویی دو کاراکتر تحقیرشده در خانواده و در جامعه دارد. اساس روایت روی همین موضوع بنا نهاده شده است. سوفیا بهعنوان یک زن در خانوادهی فالکون یک حذفشده است و آزوالد دست به هر اقدامی میزند تا میان باندهای خلافکاری دیده شود؛ دو دنیای متفاوت اما یکسان زندان این دو کاراکتر است.
آنچه در این هشت قسمت بیش از هر چیزی خودنمایی میکند ذهن و پسایای آن در کاراکترهای سوفیا و آزوالد است. مخاطب در طول این هشت قسمت سفرهایی مجزا را به زندگی گذشتهی این دو دارد و بهنوعی آمادهی تقابل جدی این دو کاراکتر در سه قسمت پایانی میشود. در این تقابل وارد زندگی مادر آزوالد، گذشتهاش و کاراکتر ویکتور میشویم. در مقابل اما گویی سوفیا طردشدهای در یک خانوادهی شلوغ است و بهخوبی دوری او از پدر و دیگران را پس از مرگ مادر شاهد هستیم.
داستان پنگوئن آنقدر ساده است و با پنگوئن کمیکبوکی فاصله دارد که بهراحتی میتوان آن را همچون قصهای پذیرفت که در پدرخوانده، رفقای خوب، و حتی محلهی برانکس شاهد بودهایم. سریال واقعاً به این آثار ادای دین میکند و همین باعث قوت گرفتن روابط بین افراد در دنیای گنگستری میشود. از سویی دیگر شاهد این هستیم که روایت از طریق کاراکتر ویکتور و تعاملاش با آزوالد وارد فضای خاکستری نئونوآر هم میشود. بهنوعی کاراکتر آزوالد در جایی از روایت گویی همچون یک قهرمان در حال تقابل با همه است تا بتواند تبدیل به پادشاه عادل منطقهی فقیرنشین «کراون پوینت» شود. این استعلا را بهخوبی میتوان در او مشاهده کرد، اما در عین حال قرار نیست از این مسیر به قله برسد. او از همان کودکی و برای تصاحب همهی مهر مادرش دست به حذف دیگران زده و حال برای رسیدن به آرزوی همان مادر از همهی خطهای قرمز عبور میکند. این عبور و این آشفتگی حین عبور از خط قرمزهای اخلاقی را بهخوبی در پرداخت شخصیت آزوالد شاهد هستیم.
اما قبل از ورود به بازیگردانی و بازیخوانی بگذارید گزارهای تکراری را بیان کنیم؛ «شهره آغداشلو» هیچ استعدادی در بازیگری ندارد. حضور او بهعنوان همسر ایرانی «سالواتور مارونی» یکی از مضحکترین شخصیتپردازیها در حوزهی سینما و سریال است. نه این بازیگر همانقدر توانایی دارد که چنین نقش کوتاهی را پرداخت کند و نه شخصیتپردازی این کاراکتر ایرانی برای یک فارسیزبان قابل فهم است. کارگردانها گویا چنین تصور کردهاند که با کاشیکاری مقابل اجاق گاز، نام بردن از خورش بادمجان و ماستها را درون قیمه ریختن و در نهایت استفاده از قاشقهای برنجی برای صرف غذا میتوان این فضا را تصویر کرد. بازی بسیار مضحک و در عین حال دردآور آغداشلو گویی آنقدر باورپذیر نبوده که در قسمت پنجم او را به پودر تبدیل میکنند تا مخاطب نفس راحتی برای ادامهی روایت بکشد. اما بازی زیبای «کریستین میلیوتی» در نقش سوفیا، «کالین فارل» در نقش آزوالد، «رنزی فلیز» در نقش ویکتور، و در نهایت «دیدره اوکانل» در نقش فرانسیس باعث شده تا این بازیگران در همان قسمت اول به درون کالبد کاراکترها بروند و نشانی از خودشان باقی نماند.
«پنگوئن» شاید اولین روایتی است که در آن مردمان گاتهام نفس میکشند و صرفاً خردهکاراکترهایی نیستند که در تعقیبوگریز بین بتمن و شرورها زیر دست و پا له میشوند. در این سریال شاهد هستیم که چگونه میتوان همچون دو فیلم جوکر شخصیتهایی را بدون هیچ نشانی از کارهای خارقالعاده درگیر با ترومای گذشتهاشان مشاهده کرد. شاید پایان این مینیسریال را از طریق دو نشانه مقدمهای برای ورود اچبیاو به دنیایی شلوغتر در فصل دوم احتمالی دانست. این شبکهی کابلی همچون دیگر شبکههای تلویزیونی آمریکایی تشنهی استقبال و بهتبع آن آب بستن به ادامهی یک داستان کامل است. نامهی سلینا کایل به سوفیا و انعکاس معروف علامت بتمن روی آسمان گاتهام خطر ورود این داستان کامل و تمامشده را به فصل دوم احتمالی فریاد میزند. اما روایت آزوالد و سوفیا در همین هشت قسمت تمام شده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.