قابهای زیبا و پر زحمتی که روایت پراکنده داشتند
در سال ۲۰۱۸ با تماشای اثر زیبای «ونسان بامحبت» دو کارگردان این فیلم بیش از پیش در رادار توجه مخاطبان سینما قرار گرفتند. تکنیک و فرم بصری پر مشقت این دو در ارائهی این اثر باعث شده بود مخاطب در طول تماشای فیلم گویی در حال قدم زدن در نمایشگاهی خصوصی در باب امپرسیونیسم مورد استفادهی ونگوگ باشد. آقای «هیو ولچمن» و خانم «دوروتا کوبیلا» در دومین اثر خود باز هم وارد چنین کارزاری شدهاند. آنها در اثر «دهقانان» بهسراغ اقتباسی از رمان چهار جلدی «وادیسواف ریمونت» که نگارش آن از سال ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۹ به طول انجامید رفتهاند؛ روایتی در باب ساکنان کشاورز یک روستا با نام «لیپتسه» در لهستان که طی چهار فصل به درون روابط خصوصی، گفتمان حاکم بر این اجتماع کوچک و در نهایت چالشهای آنها میرویم.
روایت این فیلم همان چهار کاراکتر اصلی رمان را در خود دارد؛ «یاگنا» که زیباترین دختر روستاست و همراه مادر زندگی میکند، «بورینا» که بیش از همه زمین کشاورزی دارد و مردی بیوه است، «آنتک» پسر بزرگ بورینا که همراه همسرش «هانکا» همچون کارگری ساده برای پدر کشاورزی میکند. فیلم با یاگنا و نگاه لطیفاش به دنیا آغاز میشود. او را همچون دختری تنها و رها و آزاد میبینیم که فقط با لبخند از دیگران استقبال میکند. در کنار این گفتوگوهایی پراکنده را میان زنان و مردان روستا را شاهد هستیم که از این دختر بهعنوان هرزهای زیبا یاد میکنند که به هیچ مردی نه نمیگوید. در مقابل مردان روستا نیز هر کدام نگاهی خاص و جنسی به این دختر زیبا دارند و این درهمآمیزی نگاهها بهسوی این دختر جوان باعث شکلگیری نگاه کلی فیلم میشود. یاگنا تبدیل به مرز لذت و شهوت در روستا میشود و گویی از این مسیر بدش نمیآید و سعی هم ندارد علیه این گفتمان غالب لب به اعتراض بگشاید. اگر در طول روایت ناخودآگاه بهیاد «داگویل» آقای فونتریه و داستان دردناک «گریس» در آن شهر کوچک آمریکایی افتادید بیراه نرفتهاید. اما تفاوت دو اثر در چیست؟ صرفاً درونمایهای و داستانیست و باعث میشود همچون دو خط موازی به آنها بنگریم؟ باید گفت که بر حسب اتفاق روایت آقای فونتریه نیز در آمریکای قرن نوزدهمی میگذرد و اتفاقاً چینش خط روایی او نیز بر اساس رمانهای قرن نوزدهمی است. اما آقای فونتریه کاراکتر گریس و مردمان داگویل را از بین سطور اخلاق فردی و اجتماعی و در نهایت روانکاوی میگذراند و باعث میشود مخاطب در سرتاسر فیلم دچار عذابی مفرط شود و در انتها همچون گریس فریاد برآورد که داگویل باید از روی زمین محو شود. در فیلم «دهقانان» اما روایت پراکنده است و آن توحش موجود در نگاه آنتک عمقی پیدا نمیکند و صرفاً با روزمرگی تصویری و موسیقی متنی که گاه روی تصاویر است و تمرکز مخاطب را از روایت دور میکند مواجه هستیم. ای کاش کارگردانهای این اثر همچون رمان چهار فصلی به این مردمان بیشتر میپرداختند و صرفاً اسیر تورق نمیشدند. مخاطب از این اثر انتظار دارد تا گذر یاگنا را در میان این اتهامها، حسادتها، رذالتها و در نهایت نقصهای رفتاری کاراکتر مشاهده کند و نه اسیر رگبارهای پراکندهی روایت شود. شاید تنها سکانسی که میتوانست روایت را کمی نجات دهد شب عروسی بود که حاصل همهی این توحشها و حسادتها و در نهایت رذیلتها را در رقص و موسیقی با ضربآهنگ بالا و نگاههای تکتک مردمانی که عروس را دوره کردهاند مشاهده میکنیم. اما این رگبارهای پراکنده و کوتاه نتوانستهاند این روایت پر از پتانسیل را نجات دهند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.