چرا کارتر اسمیث به دنیای دلهره بازنمیگردد؟
خوشحالی آنجاست که کارتر اسمیث پس از فیلم «بلعیدهشده» دوباره سعی دارد به فرم سینمایی خودش بازگردد. در مرور فیلم «بلعیدهشده» عنوان کردیم که اسمیث در برزخ بیفرمی خودش غوطهور بود. حال این کارگردان سعی دارد بار دیگر به دنیای داستانی خود بازگردد.
فیلم «مسافر» سفر یکروزهی دو مرد در زندگی خودشان است. اسمیث فیلم را با یک خاطرهی کور از زندگی «رندی» آغاز میکند که زنی را با چشمی خونآلود به مخاطب نشان میدهد. رندی گارسون یک اغذیهفروشی زنجیرهای است و بهنوعی سعی دارد همیشه سکوت اختیار کند و همین نکته تبدیل به نقطهقوت او نزد صاحب این اغذیهفروشی میشود و به او قول ارتقاء شغلی میدهد. در همین حین سه همکار رندی را میبینیم که اسمیث سعی دارد از طریق قلدری یکی از آنها علیه رندی شخصیتپردازی این سه نفر را انجام دهد. تعلیقی که در این سکانس ایجاد میشود شاید نقطهاوج فیلم باشد و اسمیث هیچگاه در طول فیلم نمیتواند این اوج را در روایت خود تکرار کند.
بنسون و رندی در طول این سفر یک روزه قرار است به گذشتهی رندی سفر کنند. آقای اسمیث هم قصد دارد در این بین ما را ناخودآگاه بهیاد آثاری چون «خانهای که جک ساخت» بیندازد. اما او کاراکتر بنسون را رها میکند و فقط از طریق لحنی کنایی قصد دارد گذشتهی سیاه این فرد را تصویر کند. این زمانی به کار اثر او میآید که مخاطب از همان ابتدا با اثری سمبلیک مواجه شود. اما این اثر از همان ابتدا در حال فریاد زدن است که مخاطب قرار است با برونداد گذشتهی رندی مواجه شود. متأسفانه آقای اسمیث همین برونداد را نیز ناقص جلوه میدهد و در طول روایت همچون بنسون و رندی سرگردان هستیم تا بدانیم کارگردان بالاخره قرار است ما را به کدام سو ببرد. این سفر یک روز در هیچجای خود ما را امیدوار نمیکند، چون کارگردان هم مانند ما سرگردان است.
آقای اسمیث در این اثر بهدنبال کدام درونمایه بوده است؟ آیا او صرفاً قصد داشته طی این ۱۱۰ دقیقه رندی را به بلوغ و آرامش برساند؟ اگر اینگونه است که باید گفت مسیری بسیار اشتباه را پیموده است. نه بنسون در این اثر بهگونهای شخصیتپردازی شده که ما را بهیاد داستان افسانهای خضر و موسی بیندازد و نه کاراکتر رندی آن شخصیتی است که بتواند طی یک روز به رستگاری روانی برسد. آقای اسمیث پس از چند اثر خود در سینمای دلهره که اتفاقاً نسبت به دو اثر اخیرش قابل تحملتر بودند گویا دیگر نمیداند مسیر فیلمسازی خود را در کدامسو پی بگیرد. پس از فیلم «بلعیدهشده» که اسمیث در آن دچار اضطرابی بیمعنا شده بود، حال در فیلم «مسافر» هم شاهد هستیم که او ناتوان از شخصیتپردازی و ارائهی روایتی منطقی است. آثار یکروزه در روایتهای سینمایی کم نیستند، اما اثر آقای اسمیث پس از رخدادهای اغذیهفروشی سقوط میکند و غرق میشود. او بهراحتی میتوانست همان کاراکتر در پسزمینهی رندی و دوزخی خودساختهی این کاراکتر را در پردهی دوم و در تقابل با کاراکتر بنسون و گذشتهاش دچار اوجی از جنس اوجهای آسمانی سینما کند. اما متأسفانه این شروع پر قدرت راه به جایی نمیبرد و در پردهی سوم شاهد حلول بالیوودیسم در ذهن کارگردان هستیم. فیلم «مسافر» یکی از آن آثاری است که با قدرت آن را آغاز میکنیم، امیدوارانه وارد پردهی دوماش میشویم و در نهایت با ناامیدی آن را ترک میکنیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.