فانتزی مرگ
«میچیهیتو فوجی» یکی از پرکارترین کارگردانهای یک دههی اخیر سینمای ژاپن است و علیرغم اینکه طی این چند سال سه اثر از این کارگردان را مرور کردیم، باز هم باید گفت که سه اثر دیگر از او باقی مانده است. فوجی در روایتهای خود نگاهی کاملاً خوشبینانه به زندگی دارد و سعی دارد از طریق مرز بین فانتزی، درام، ملودرام و حتی عاشقانهای ساده روایتهای خود را دچار چالشهای جدی نکند. فوجی در فیلم جدید خود نیز در همین دنیا گام برمیدارد.
روایت با چند نمای زیبا از ساحل دریا آغاز میشود و سپس با پیکر زنی که معلق روی آب است به ساحل میرسیم. این زن که «میناکو» نام دارد با فریاد زدن نام فرزند خود مخاطب را به درون شهری زلزلهزده میبرد. آقای فوجی از همان ابتدا سعی ندارد داستان را دچار پیچشی لذتبخش کند و در نتیجه با اولین جستوجوهای این زن برای پیدا کردن فرزندش مخاطب عملاً با روح سرگردان زن میان دنیای زندگان روبهرو میشود. آقای فوجی در روایت خود تلاش میکند تا جایی که میتواند از فانتزی متکی بر جلوههای ویژه خودداری کند تا این ارواح سرگردان و معلق بین دنیاها را همچون انسانهایی که کاری نیمهتمام در زندگی خود دارند تصویر کند. او مرز بین دو دنیا را در رژههای ماهانهی این ارواح برای پیدا کردن گمشدهها و همزمان برشهای موازی از مکانهایی که توسط دنیای زندگان فراموش شدهاند به مخاطب نشان دهد. میناکو در دنیای برزخی خود به درون پارکی قدیمی میرود که عدهای دیگر از ارواح نیز در آنجا حضور دارند. در پردهی دوم شاهد این هستیم که کارگردان تلاش میکند به دنیای گذشتهی هر کدام از این کاراکترها سری بزند؛ از دنیای «شوری» و دختری که دوست داشته تا آرزوی کامل شدن فیلم «مایکل» و «کائوری» که دوست دارد شاهد زایمان دخترش باشد و در نهایت «آکیرا» که منتظر پایان یافتن رمان پدر است.
آنچه در این روایت بیش از هر چیزی این فضای فانتزی را تحت تأثیر خود قرار میدهد وصلهپینههای شخصیتی است. آقای فوجی دائم سعی دارد از طرق نویسندگی و فیلمسازی و ژورنالیسم سطح روابط را بین کاراکترها بالا ببرد، اما هیچکدام از این وصلهپینهها را در روایت خود تثبیت نمیکند. بهطور مثال مقولهی فیلمسازی در زندگی مایکل و رابطهاش با تظاهرات دانشجویی ژاپن در دههی ۱۹۸۰ و رابطهی عاشقانهاش با دختری جوان در این روایت قرار است از طریق کازابلانکا هویتمند شود. اما این اتفاق رخ نمیدهد. اثر آقای فوجی مانند دیگر آثارش مملو از بازیگران توانمند ژاپنی است، اما باز هم این کارگردان روایتی چفتوبستدار را در برابر مخاطب قرار نمیدهد. این کارگردان ژاپنی گویی سعی دارد از حاشیهی امن روایی خود بیرون نیاید و چالشی حداقلی را در مسیر کاراکترها قرار ندهد. شاید بارزترین نمونهی آن دختری با نام «نان» باشد که بهسبب فشار حاصل از قلدریهای درون مدرسه دست به خودکشی زده است. آقای فوجی دوست ندارد وارد سیاهی زندگی این کاراکتر شود و با بازگرداندن او به زندگی و برشی یک دههای به آینده از تقابل این کاراکتر با هویتی که برایاش ساخته بوده فرار میکند. روایتهای آقای فوجی دائم در حال فرار از چالشها هستند تا در دنیای ساکت و بدون آرام کارگردان آغاز شوند و به انتها برسند؛ دنیایی خیالی که حتی خیالاش نیز کسالتبار است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.