دو برادر که در حملهای شاهد به قتل رسیدن پدر و مادر خود بودند وارد دو مسیر متفاوت میشوند؛ یکی از آنها در یک بار مشغول به کار میشود (برادر کوچکتر) و دیگری سردستهی گروهی راهزن میشود. فیلم در قالب وسترن قرار است با دنیای جادوگران -و داستانهایی که از قرن هفده و هجده دربارهی آتش زدن زنهای جادوگر وجود دارد – ارتباط برقرار کند.
کم نبودهاند فیلمهایی که برای جذاب جلوه دادن خود از ژانر وسترن بهره بردهاند. البته که بیشتر آنها جز شکست را تجربه نکردهاند. این فیلم هم مانند بسیاری از همدستههای خود، اولین اشتباهی که مرتکب میشود قرار دادن اصل داستان خود در قالب وسترن است. فیلم قرار است در فضایی وهمآلود روایت خود را بازگو کند. اما این فضا نیاز به خلاقیت فیلمساز دارد و بدون آن راه به جایی نخواهد برد. سکانس افتتاحیهی فیلم به شکل مضحکی قرار است آن گذشتهی دردآور دو برادر را به مخاطب ارائه دهد تا در بخشهای بعدی خود بتواند با گذر به این خاطره به مخاطب بقبولاند که این اتفاقات در نتیجهی تأثیر آن گذشته است. اما چه اتفاقاتی را میبینیم؟ اینکه گهگاهی همان مرد سیاهپوست با دیالوگهایی نخنما به دو برادر یادآوری کند که داستان چه بوده است؟ حضور دختری مرموز با پوزهبند در صندوقی که قرار بوده طلا در آن یافت شود و هدایت آنها توسط آن دختر بهسوی شهری که میان جنگل است، آنقدر وصلهی ناجوریست که فیلم در همین جا برای مخاطب این ژانر پایان میپذیرد و قرار نیست آن را تا به انتها دنبال کند. اینکه شخصیتها بخواهند با کشیدن برخی کلمات فضای وهمآلود و مرموز را به مخاطب ارائه دهند، کاریست که فقط در چنین آثاری شاهد آن هستیم. گویی کارگردان اثر فراموش کرده که در مدیوم سینما قرار است کار خود را نمایش دهد و قرار نیست داستانی رادیویی را بازگو کند.
یکی دیگر از ارکان این دسته فیلمها که قرار است بهنوعی با موجودات غیر انسانی سروکار داشته باشند، استفادهی هوشمندانه از جلوههای ویژه است. این اثر نهتنها نتوانسته از این خصوصیت بهخوبی استفاده کند، بلکه با اغراق در آن و استفادهی بیشازحد از این ضعف، خود را صحنهبهصحنه در ورطهی شکست فرو برده است. موجوداتی نیمسوخته که قرار است جادوگران سوختهشده در ۲۰۰ سال قبل را یادآور شوند. اما این موجودات گاهی حتی چهرهای شیطانی هم ندارند، بلکه مانند عابران یک پیادهرو میمانند که قرار است بدون عجله به محل کار خود برسند.
در مورد این فیلم شاید لازم نباشد بگوییم داستانی وجود ندارد. هدف سینما مشخص است و قرار نیست فقط با دیالوگنویسی مخاطب را از آنچه در قاب میگذرد باخبر کنیم. اگر اینچنین بود که ادبیات غنای بیشتری در این زمینه دارد. سینما ترکیبی از تصاویر با میزانسن درست و فکرشده و دیالوگهاییست که در این قابها شکل میگیرند. اما قرار نیست ضعف پرداخت تصویری را با دیالوگهایی راهگشا بپوشانیم. این فیلم شاید میتوانست – با موضوع جذابی که به سراغاش رفته بود – مخاطب این ژانر را با خود همراه کند. اما چیزی که روی پردهی نمایش نقش بسته، نشان از اثری ناپخته و خام دارد.