پوستر فیلم آن منِ دیگر

آقای لینچ خودتان افتخار می‌دادید

آن منِ دیگر
The Other Me
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در دهه‌ی ۱۹۱۰ بود که سینماگران با تکنیک‌هایی چون برش موازی و منقطع و ادامه‌دار آشنا شدند. درست از همین نقطه بود که سینما راه خود را از تئاتر جدا کرد. هنر هفتم مخاطب را از طریق پرده‌ی سینما به هر آنجا که می‌خواست می‌برد و مخاطب نیز در این سفر جادویی محو این سحر زیبا می‌شد. سینماگرانی چون دیوید لینچ همیشه محکوم به این بوده‌اند که یک روایت ساده را آن‌قدر دچار پیچش می‌کنند که اصل روایت از دست می‌رود. البته که نباید تحت تأثیر این نوع نگاه‌های مبتذل به سینما شد. به لینچ بازگردیم؛ او در سینمای خود مخاطب را در برابر مرزهای بیکران ذهن قرار می‌دهد و در این سفر محدودیتی برای خود قائل نمی‌شود. در سینمای لینچ مخاطب همان‌گونه محو تصویر می‌شود که در زمان سفر ذهنی خود از دنیای واقع فراتر می‌رود. حال دیوید لینچ مدیر اجرایی تولید اثری شده که بیش از کارگردان ردپای خود لینچ در تصویر مشهود است.
فردی که آرزوی معمار شدن دارد و پلان‌های شهری عجیب‌و‌غریبی را برای شهرهای بزرگ جهان طراحی کرده دچار بیماری نادری می‌شود که طی آن تا چند وقت دیگر به کلی بینایی خود را از دست می‌دهد. اما این همه‌ی ماجرا نیست. این فیلم از همان ابتدا سفری ذهنی و هزارتو را آغاز می‌کند.
ردپای پررنگ لینچ در نمابه‌نمای این اثر قابل مشاهده است. از تقابل شخصیت‌ها با بوم‌های نقاشی تا شکسته‌شدن حصارهای زمان خطی در روایت همه‌اشان امضای لینچ را پای خود دارند. سفر ابتدایی و ناخواسته‌ی کاراکتر اصلی فیلم به جنگلی است که در ابتدای آن یک پیرمرد با چهره‌ای خندان، همچون دربان بهشت، از او استقبال می‌کند. اما او به درون کلبه‌ای رهنمون می‌شود که دختری بلندقد با موی بلوند از او پذیرایی می‌کند. روایت در همین جا تبدیل به دو بخش می‌شود؛ یک پاره روایتی از زندگی آن زن بی‌نام و پاره‌ی دیگر روایت زندگی مرد نابینا. فیلم‌ساز در اثر خود سعی دارد خط زمانی را بشکند و کاراکترهای خود را با برداشتن چند گام یا به پلک زدنی به درون خاطرات، رؤیاها و کابوس‌ها ببرد. تمام فرم تصویری این فیلم تحت تأثیر سینمای لینچ است و تنها تفاوت آن نبودن نام دیوید لینچ به‌عنوان کارگردان اثر است. حتی در قاب‌بندی تصاویر و آن نماهای سیاه و‌سفیدی که مرد نابینا می‌بیند مالیخولیای تصویری لینچ کاملاً قابل مشاهده است؛ بدن‌هایی که سر حیوان دارند، سرهای سیاه‌و‌سفیدی که هیچ‌کدام از اجزای صورت را ندارند و مهم‌تر از همه رابطه‌ی تنگاتنگ فیلم با بوم نقاشی.
«آن من دیگر» رویه‌ی ظاهری زندگی کاراکترهای خود را برمی‌دارد و آن‌ها را به درون آن‌چه که می‌دانند هستند پرتاب می‌کند. کارگردان همه‌ی فیلم خود را صرفاً به این هزارتوی ذهنی اختصاص نمی‌دهد، بلکه توازن روایت را با خرده‌پیرنگ همسر مرد نابینا و سفیر و دوست مرد نابینا در اثر خود برقرار می‌کند. این فیلم به‌سادگیِ تمام مرز بین انتزاع و واقعیت را در هم می‌شکند و شما را به سفری لذت‌بخش می‌برد. احترام فیلم‌ساز به اقلیت‌های جنسی در این فیلم نه شعارگونه است و نه کلیشه. بلکه برای کاراکتر تراجنسیتی فیلم کلبه‌ای ساده در دل جنگلی زیبا خلق کرده که همه‌اش درد، سختی و حقارت گذشته است. فیلم‌ساز در انتهای فیلم با پایان‌بندی هم بازی می‌کند؛ آیا کاراکترها دیگر در دنیای ملموس نیستند و تبدیل به سوژه‌های یک بوم نقاشی شدند؟ آیا تمام فیلم از ابتدا یک انتزاع بود؟ یا گذر از دروازه‌ی گذشته آن‌ها را تبدیل به انتزاعی شیرین در بومی رنگارنگ کرد؟ هر چه باشد مخاطب طی این ۵ دقیقه‌ی انتهایی تمام این پایان‌بندی‌ها را در ذهن مرور خواهد کرد و فیلم بارها و بارها در ذهن او مرور خواهد شد.