پوستر فیلم مرد شمالی

از هملت تا املث؛ روایتی ساده از اساطیر اسکاندیناوی

مرد شمالی
The Northman
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

می‌دانیم که شکسپیر نمایش‌نامه‌ی «هملت، شاهزاده‌ی دانمارک» را اقتباسی از یک داستان اساطیری مربوط به قرن سیزدهم می‌داند. کاراکتر اصلی در آن داستان اسطوره‌ای، شاهزاده‌ای با نام «املث» است. املث به خونخواهی پدر به قیام علیه عموی خویش می‌پردازد. در هر دو اثر این شاهزاده‌ها نوعی نگاه فرویدی به مادر خویش دارند و حتی مشخص می‌شود که به‌صورت نهانی از پدر نیز متنفر بوده‌اند، چون آن‌ها هیچ‌گاه نمی‌خواستند قبول کنند که پدر در جایگاه مرد به اتاق خواب مادر راه پیدا کند. اما در خط روایی اصلی، هر دو علیه عمویی که قاتل پدر بوده برمی‌خیزند. شکسپیر نمایش‌نامه‌ی خود را در پیرنگ‌های فرعی که درون‌مایه‌ی هر کدام از آن‌ها انتقام است خرد می‌کند و تراژدی شاعرانه و زیبای‌اش رقم می‌خورد؛ از قتل ناگهانی پدر «اوفلیا» به‌دست هملت تا انتقام‌جویی برادران اوفلیا و خودکشی غریبانه‌ی این دختر.
«رابرت اگرز»، کارگردان سینمای مستقل ایالات متحده، را با دو اثر درخشان‌اش با نام‌های «ساحره»، محصول ۲۰۱۵، و «فانوس دریایی»، محصول ۲۰۱۹، می‌شناسیم. او در هر دو اثر با تلفیق دلهره و رازآلودگی توانسته بود روایتی پیچیده را در کنار جنگلی انبوه و دریایی خروشان مقابل مخاطب قرار دهد. حال او فضای روایت خود را کمی بازتر کرده و به دوران وایکینگ‌ها و شمال اروپا رفته است. قرار است روایتِ اقتباسی و تلفیقی او از اساطیر اسکاندیناوی و نمایش‌نامه‌ی درخشان هملت را شاهد باشیم.
سال ۱۹۹۴ فیلمی با نام «شاهزاده‌ی یوتلند» و با بازی کریستین بیل در نقش املث روی پرده رفت. فیلم اگرز با آن اثر اقتباسی کاملاً متفاوت است. مهم‌ترین و اصلی‌ترین رکن فیلم او نمایش بربریت و توحش میان این قوم است. در آن دوره و آن سرزمین چیزی با نام حکومت واحد و جامعه‌ای که اکنون می‌شناسیم وجود نداشت و قبیله‌هایی در این سو و آن سو مشغول غارت یکدیگر بودند. داستان فیلم «مرد شمالی» درست همین فضا را به‌تصویر می‌کشد. افتتاحیه‌ی فیلم نمایی کلی از کاراکترهای تأثیرگذار در فیلم است. این افتتاحیه شامل سکانس‌هایی می‌شود که توحش، نقش پررنگ پیش‌گوها در دخمه‌های‌شان و آغاز یک انتقام را به‌تصویر می کشند. املث در کودکی شاهد کشته شدن پدر توسط عموی خویش است. از آن سو کارگردان در آخرین تقابل املث و مادر تصویری مبهم از مادری نشان می‌دهد که روی دوش یک سرباز در حال فریاد زدن است. مخاطب چهره‌ی این زن را نمی‌بیند و همین ابهام تا انتهای فیلم همراه مخاطب می‌ماند. اما املث در ذهن خود قرار است مادر را از دست عموی دیوسیرت خود نجات دهد.
نام فیلم از هجرت املث به سرزمین روس‌ها گرفته شده است. او با هویت مرد شمالی دوران نوجوانی و جوانی را پشت سر می‌گذارد. روایت اگرز از املث تلفیقی از خدایان اسطوره‌ای اسکاندیناوی و باورهای مردمان آن است؛ از اودین تا دروازه‌ی مرگ که در کنار یک آتشفشان است. مخاطب در طول فیلم دائم در حال تماشای تصاویری از ساحره‌ها، پیش‌گوها و دنیایی ماورائی است که تقدیر املث را لحظه‌به‌لحظه به او می‌‌گویند. شاید یکی از زیباترین خلاقیت‌های کارگردان شجره‌نامه‌ی این خانواده باشد که از طریق رگ‌های یک قلب به‌نمایش درمی‌آید.
روایت‌های اسطوره‌ای به خودی‌ِ خود همیشه جذاب بوده‌اند؛ از «ایلیاد و اودیسه» تا تراژدی‌های فرانسوی، آنگلوساکسونی و اسکاندیناویایی. داستان املث و انتقام‌جویی او نیز در همین دسته جای می‌گیرد. اگرز به‌خوبی آن نقاط عطف و اوج تراژدی‌های باستانی را می‌شناسد و در اوج ناامیدی، امید تزریق می‌کند و در اوج غرور و سرمستی از زندگی، مرگ را هدیه می‌دهد. این فیلم همچون یک تراژدی کلاسیک سرشار از امید، یأس، انتقام، زندگی، شاعرانگی و در نهایت مرگ است. مرگ و فقدان به‌گونه‌ای در این روایت تنیده شده‌اند که مخاطب دائم از زاویه‌دید هر کدام از کاراکترها، حتی کاراکترهای فرعی، به کل داستان می‌نگرد؛ از سربازان اجیرشده تا بردگانی که حتی مالک تن خود نیز نیستند.
فرم روایی زیبای فیلم مرد شمالی در کنار فرم تصویری آن که آینه‌ی تمام‌قد دوران وایکینگ‌هاست نشان از تسلط کارگردان جوان خود روی سینما دارد. اگرز از آن دسته فیلم‌ساز‌هایی است که آن‌قدر آثار سینمایی را تماشا کرده که ذهن‌اش مملو از قاب‌های سینمایی است. او همان فیلم‌سازی است که سینمای امروز نیاز دارد تا مخاطب را در برابر سینمای قصه‌گو قرار دهد؛ سینماگری که به‌خوبی می‌تواند روایت‌های لایه‌لایه‌ی خود را از طریق ژانرهای پرمخاطب در برابر مخاطب قرار دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟