پوستر فیلم شب دوازدهم

کلام فمینیسم افراطی فرم خوب را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد

شب دوازدهم
The Night of the 12th
محصول ۲۰۲۲ – فرانسه، بلژیک
ژانر جنایی، درام
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

افتتاحیه‌ای تکان‌دهنده از پرونده‌ای که هیچ‌گاه به سرانجام نخواهد رسید باعث می‌شود یکی از بهترین ورودیه‌های سینمایی در چند سال اخیر را شاهد باشیم؛ ابتدا با مونولوگ یوهان،بازرس جنایی، در باب پرونده‌های قتل در فرانسه و تأکید روی اینکه پرونده‌ی کلارا هیچ‌گاه به سرانجام نرسید رو‌به‌رو می‌شویم و فوراً دو سکانس از شب دوازدهمی که تبدیل به کابوس می‌شود؛ آتش زدن دختری جوان در حوالی ساعت ۳ بامداد. مخاطب پس از دیدن این افتتاحیه دچار چنان برانگیختگی روحی می‌شود که گویی قرار است در تمام طول فیلم همچون فردی که می‌داند در انتهای جاده خبری نیست، اما با ناامیدی به درون ماجرا می‌افتد به درون روایت کارگردان پا بگذارد. اثر جدید آقای «دومینیک مول» به‌نوعی یک درام جنایی خوش‌فرم با روایتی سرتاسر درد است. مول اما در اثر خود در جایی پای‌اش لغزیده که مخاطب را ناامید می‌کند.
مول در باب دختری جوان روایت می‌کند که در شبی تاریک به‌طرزی وحشیانه به‌قتل رسید. او دختری بود که به‌قول صمیمی‌ترین دوست‌اش به‌راحتی دل می‌بست و به‌راحتی دل می‌کند. مظنونین پلیس در این ماجرا دسته‌ای از مردان جوان بودند که هر کدام به‌سبب نقاط ضعفی که در زندگی داشتند تبدیل به مظنونین بالقوه می‌شدند. مول درست در همین تقابل زن و مرد، به‌جای پرداختی منطقی روی روایت، اسیر بازی‌های فمینیسم افراطی شده است. پرسش‌های متداول در فیلم را با هم مرور کنیم: «چرا در طول تاریخ قاتلان سریالی همه مرد هستند؟» «چرا باید یک مرد مسئول رسیدگی به پرونده‌ای شود که یک مرد دیگر قاتل آن است؟» «یک چیزی در روابط زن و مرد در طول تاریخ مبهم است. آن چیست؟» کارگردان با تأکید روی این پرسش‌ها از زبان زن‌های روایت خود به درون سیاه‌چاله‌ی افراطی‌گری جنسیتی می‌افتد. این نوع پرسش‌ها را معمولاً به‌طعنه از سوی فمینیست‌های افراطی می‌شنویم که می‌خواهند مردی در جهان نباشد. آقای مول با تمام توان فرمی روایی را مقابل مخاطب قرار می‌دهد که می‌توانست به‌راحتی مفهوم عدالت، جنسیت و جامعه‌ی مردسالار را به چالش بکشد. اما او با انتخاب این پرسش‌ها به‌عنوان گزاره‌های روایت خود به درون مغاک افتاده است.
آقای مول در انتخاب کاراکترهای مردی که هر کدام نمادی از جامعه‌ی مردسالار و سوء‌استفاده‌گر بودند به‌خوبی فضای پیرامونی کاراکتر کلارا را تصویر می‌کند. مول سعی دارد دنیایی را تصویر کند که همه‌ی رخدادهای جامعه را مردان رقم می‌زنند و زن در این میان تبدیل به موجودی منفعل می‌شود. این ناهمگونی عدالت جنسیتی در اثر او، همان‌طور که در بالا اشاره شد، آن‌قدر رو و نخ‌نماست که در برخی سکانس‌ها دل مخاطب را می‌زند. آثار بسیاری را دیده‌ایم که از زاویه‌دید یک زن دنیای مردسالار را مشاهده می‌کنند و بی‌آنکه در دام فمینیسم تمامیت‌خواه بیفتند روایت خود را پیش می‌گیرند. اثر آقای مول از آن دست روایت‌ها نیست. هرچند او سعی می‌کند در پرده‌ی سوم همه‌چیز را به «یوهان»‌ و وسواس او در باب این پرونده‌ی خاص بازگرداند، اما مخاطب رویکرد کارگردان در پرده‌ی دوم را فراموش نخواهد کرد. اثر جدید آقای مول می‌توانست یکی از آثار جنایی تأثیرگذار چند سال اخیر شود، اما در نهایت همان روایت فمینیستی نخ‌نمایی شده است که حداقل در دنیای فعالان حقوق زن خردگرا جایی ندارد. شاید این نقص را باید به نظم حاکم بر سینمای فرانسه نسبت داد. کاش آقای مول کمی از کلر دنی می‌آموخت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟