پرداختن به بیماریای خاص و یا داشتن نقص عضو در کاراکتر فیلم و در نهایت ساختن قهرمان از اینگونه افراد، همواره جذاب و دیدنیست. اما بین ساختن یک قهرمان برای یک فیلم و استفاده از قهرمان برای ساختن یک فیلم، مرز باریکی وجود دارد که کارگردان باید بسیار باهوش باشد تا از این مرز عبور نکند و متهم به سوءاستفاده از آن بیماری و یا نقص عضو در جهت پیشبرد فیلم خود نشود.
وقتی نام اوتیسم به زبان میآید ما ناخودآگاه یاد فیلم قدرتمند «مرد بارانی» میافتیم و هنر بازیگری داستین هافمن. فیلمی که به شایستگی توانست ما را با این بیماری و اثرات و مشکلات آن آشنا کند. فیلمی که در واقع هافمن توانست با بازی فوقالعادهی خود حس دیدن یک انسان بیمار را به ما القاء کند و سعی کند به ما بیاموزد در مواجهه با این افراد چگونه و چطور باید رفتار کنیم. نمونهای از فیلمی که قهرمان ساخت و فیلم شد.
در این فیلم، «بارت» پسری ۲۳ساله است که در یک هتل بهعنوان کارمند شیفت شب کار میکند و از بیماری «آسپرگر رنج میبرد»؛ بیماریای که امروزه به عنوان نوع خفیفی از اوتیسم از آن نام برده میشود. در گذشته تصور میشد این بیماری، بیماریای خاص است. اما با تحقیقات جدید این بیماری را نوعی اوتیسم یافتهاند. او که توانایی ارتباط برقرار کردن با دیگران را ندارد، با کارگذاشتن دوربین در اتاقهای هتل و نگاه کردن به رفتارهای مهمانها و دیگر افراد سعی دارد چگونگی برقراری ارتباط را با تقلید از آنها بیاموزد. اما همه چیز در یک شب خراب میشود؛ زنی جوان وارد هتل شده و در یکی از اتاقهای هتل به قتل میرسد. بارت که کشمکش بین این زن و قاتل را در دوربینهای خود دیده برای کمک به اتاق مقتول میرود، اما دیر میرسد. پلیس به محل حادثه آمده و او به عنوان اولین مظنون شناخته میشود. بارت که نمیخواهد کسی بداند او در اتاقهای هتل دوربین کارگذاشته است، حاضر به حرف زدن نمیشود و داستان با اتفاقاتی کلیشهای و قابل پیشبینی ادامه مییابد. او با یک دختر جوان در هتل آشنا شده و متوجه میشود این دختر با قاتل قبلی در ارتباط است. پس تلاش میکند به این دختر کمک کند و در نهایت موفق میشود.
شاید تنها مزیت فیلم وجود بازیگری خوب به نام «آنا دِ آرماس» است که با بازی خوب خود شاید اعتباری به فیلم بخشد. اما در واقع دارد از اعتبار خود کم میکند؛ چرا که آرماس بازیگر خوشسیما و خوبیست که با وارد شدن در این فیلم شاید به آیندهی رو به رشد خود ضربه زده باشد. بازیگر نقش بارت هم تمام تلاش خود را انجام داده است تا هر چه بیشتر به بیماران اوتیسمی شباهت داشته باشد و در این راه کمی خوب و کمی بد بوده است و شاید بهتر از این هم میتوانست باشد.
فیلم از آن دست فیلمهاست که از بیماری شخصیت داستانی خود استفاده میکند تا داستان را پیش ببرد و یا بهتر است بگوییم سوءاستفاده میکند تا داستان را پیش ببرد و در این راه موفق هم میشود.