پوستر فیلم معشوقه

استخوان فیلم نترکید

معشوقه
The Mistress
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در روایت‌های رازآلود و روانشناسی مهم‌ترین نکته پرده‌هایی‌ست که کارگردان روی حقیقت پنهان می‌کشد و مخاطب را در طول پرده‌ی اول و دوم روایت با واقعیتی که همه‌ی حقیقت نیست مواجه می‌کند. مخاطب علاقه‌مند و پیگیر این دسته از روایت‌ها به‌شدت روی منطق روایی کارگردان حساس است و کوچک‌ترین لغزشی از سوی کارگردان باعث دلزدگی او می‌شود. کارگردان باید با روایت خود همچون پازل برخورد کند. اینکه یک کارگردان در پرده‌ی سوم و با تلفیق موسیقی و چند فلش‌بک به مخاطب این را برساند که همه‌ی آن چیزی که دیده روی دیگری از ماجرا بوده است. آقای «گرگ پریتیکین»، کارگردان سینمای مستقل ایالات متحده، در جدیدترین اثر خود به‌سراغ تلفیقی از ژانر دلهره و جنایی رفته است.

کاراکتر اول این فیلم مردی با نام «پارکر» است که به‌همراه همسرش به یک خانه‌ی جدید نقل مکان کرده‌اند و شواهد امر نشان از آن دارند که قرار است با یک دلهره‌ی شهری مواجه شویم. همین اتفاق هم می‌افتد و تا نیمه‌ی پرده‌ی اول دائم با جامپ‌اسکرها، سکوت‌ها، و موسیقی دلهره‌آور و دارای تعلیق روبه‌رو هستیم. کارگردان سعی دارد ذهن مخاطب را کاملاً متوجه درون‌مایه‌ی دلهره کند و هیمن اتفاق هم می‌افتد. آنچه در این میان مشکل به‌نظر می‌رسد، اصرار بیش از حد کارگردان روی پارکر و نویسندگی اوست و به‌نوعی سعی دارد، شاید سهواً، مخاطب را به‌ دنیایی انتزاعی در ذهن پارکر ببرد. اما دختری که در همسایگی آن‌ها زندگی می‌کند چه؟ تکلیف او چیست؟ این دختر هم نگاهی رازآلود دارد، هم ورودی شوکه‌کننده و به‌نوعی آزاردهنده به این خانه دارد و در نهایت همان دختر بلوند اغواگری‌ست که ما را کم‌کم وارد دنیایی شبه‌نوآر می‌کند. کارگردان سعی دارد تا انتهای پرده‌ی دوم این ابهام را در ذهن مخاطب نگاه دارد تا به‌نوعی درگیر زندگی پارکر شود. در این میان کاراکتری رازآلود هم وجود دارد که او را نمی‌بینیم و از زبان پارکر اینگونه نقل می‌شود که او زنی‌ست با سابقه‌ی کیفری و تعقیب و آزار این مرد در گذشته. همه‌ی این خطوط در این فیلم قرار است کاملاً معنادار به یکدیگر وصل شوند. اما آقای پریتیکین این همه تعلیق به‌اضافه‌ی تجسم بخشیدن به روح زنی از دو قرن گذشته را در پرده‌ی سومی خام و قابل پیش‌بینی به اتمام می‌رساند.

آنچه در باب این حسرت می‌توان به ذهن آورد چیزی جز حسرت نیست. به دوربین روی دست و تقیب‌کننده و در عین حال ناآرام کارگردان در پرده‌ی اول و دوم توجه کنید که چگونه می‌تواند تعلیق را بی‌واسطه در ذهن مخاطب بکارد. اثر او با بازی خوب بازیگران، تکنیک‌های اقتصادی و استفاده‌ی مناسب از زاویه‌های متنوع دوربین سفری لذت‌بخش و در عین حال دلهره‌آور و رازآلود را طی پرده‌ی اول و دوم برای مخاطب تدارک می‌بیند. اما به‌محض ورود به پرده ی سوم گویی همه‌‌ی این زحمت‌ها نقش بر آب می‌شوند. فیلم جدید آقای پریتیکین پتانسیل بسیار بالایی برای تبدیل شدن به یک اثر خوب در سینمای مستقل را داشت، اما استخوان روایت در پرده‌ی سوم نترکید و همه‌چیز در دنیایی کاملاً متوسط به پایان رسید. تماشای این فیلم و آثاری از این دست حسی دوگانه به مخاطب می‌دهد که نه می‌تواند از داستان آن‌ها دل بکند و نه پس از پایان داستان حس تعلقی به درون‌مایه‌ی آن خواهد داشت. باید دید این اثر می‌تواند مسیر آقای پریتیکین را در سینمای رازآلود هموار کند یا او مانند دو دهه‌ی گذشته به سراغ ژانری دیگر خواهد رفت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟