روایتی که شکل نگرفت
«لینو» با مادر بیمار و خواهری کوچکتر از خود با نام «ماریا» زندگی میکند. مادر روزها به روبهرو خیره شده و سیگار میکشد و لینو تلاش میکند در غیبت مادر خرج زندگی را درآورد. اما زمانی که ماریا کبوتری مرده را با دستان خود زنده میکند، همهچیز تغییر میکند. ماریا تبدیل به دختری مقدس میشود که مورد توجه همهگان واقع میشود. این اتفاق هرجومرجی در زندگی لینو و خانوادهاش ایجاد میکند. از سوی دیگر «ماریو» دوست صمیمی لینو است که همیشه و همهجا همراه اوست. ماریو به تازگی احساسات عجیبی نسبت به لینو پیدا کرده است که خودش هم نمیداند چیست.
«سیلویا برونلی» در اولین تجربهی فیلمسازی خود بعد از ساخت چندین فیلم کوتاه نشان میدهد که هم قابهای دوربین را خوب میشناسد و هم در انتخاب بازیگرها استعداد دارد و از همه مهمتر میتواند کارگردانی آیندهدار باشد، اگر و فقط اگر بتواند انسجام روایتهای خود را تا پایان حفظ کند.
خانم برونلی روایت خود را از درون خانهی کوچک لینو و ماریا و مادرشان آغاز میکند و در همان سکانسهای ابتدایی رابطهای صمیمی را میان این خواهر و برادر تصویر میکند، چنانکه مخاطب از همان ابتدا مجذوب آنها میشود. او بدون هیچ عجلهای رابطهی میان ماریو و لینو را هم تصویر میکند. احساساتی که ماریو رفتهرفته در درون خود حس میکند. نگاههایی که خیره به لینو میشود، اضطرابی که از دیر رسیدن لینو در او ایجاد میشود، شوقی که از آمدن لینو در خود میبیند همگی توسط این کارگردان تازهکار بهخوبی پرداخت شده است و مخاطب بهراحتی میتواند ماریو و احساساتاش را درک کند. احساسات لینو در مواجهه با مردمانی که خواهرش را مقدس میشمارند، عصبانیت، تنگنا و حتی تنهایی و سرخوردگی نیز در مسیر روایت خانم برونلی فراموش نشده است. بهنظر میرسد سه ضلع اصلی روایت این کارگردان زن جوان آنقدر محکم و استوار بنا شده است که پایان دادن این آن کار سختی نباشد. اما خانم برونلی در پردهی سوم به یکباره روایتاش را دچار فروپاشی میکند. داستانی که همهچیز آن امیدوارکننده بود بهناگاه دچار آشفتگی شده و در پایان مخاطب خود را گیج و منگ از اتفاقات خود باقی میگذارد.
مشخص نمیشود مادری که گفته میشود بیمار است دقیقاً چه بیماریای دارد، چگونه ماریو مادر را از مرگ نجات داده و ماریایی که سنگ شده چگونه با یک نفس ماریو زنده میشود. خانم برونلی اگر حتی فقط بر رابطهی لینو و ماریو تمرکز کرده بود میتوانست درامی رئالیستی و قابل باور را در برابر دیدگان مخاطب قرار دهد. او در سوی دیگر با نشان دادن مردمانی که با دیوانگیها و اعتقادات سخت و عجیب و بیفکر خود دختربچهای را دچار توهم میکنند میتوانست به نقد مذاهب و دینهایی بپردازد که کاری جز رواج خرافات ندارند و چیزی جز پیروری کورکورانه را نمیخواهند. او بازیگران خوبی برگزیده، بازیگراناش میدانند در چه نقشی بازی میکنند و قابهای دوربیناش میتوانند این نقشها را در بهترین حالت خود تصویر کنند. اما عدم انسجام کافی و آشفتگی پایانی و شاید عدم تمرکز خود کارگردان برای نتیجهگیری داستاناش و تلاش برای ایجاد یک نتیجهی متفاوت باعث میشود این فیلم در نهایت حرام شود و مخاطب را هم ناامید کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.