پوستر فیلم آن لحظه که همچون یک مرده از جا برمی‌خیزی

میلر که بازیگران خوب را فدای درام‌های ضعیف خود می‌کند

آن لحظه که همچون یک مرده از جا برمی‌خیزی
The Minute You Wake Up Dead
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

طی مرور فیلم «قلب قهرمانان» در باب مایکل میلر و دنیایی که می‌خواهد تصویر کند نوشتیم. میلر پس از آن فیلم این‌بار هم سعی کرده همچون کارگردان و نه تهیه‌کننده اثری جنایی را تصویر کند. سه فیلم طی هفت سال در سه ژانر مختلف که هیچ‌کدام نتوانسته‌اند حداقل درامی قابل تحمل و سینمایی را روی پرده ببرند. مشکل اساسی میلر در دو اثر قبلی این بود که گویی فقط در باب این ژانرها شنیده بود و سعی داشت این‌بار با بازیگرانی خوب قصه‌های‌اش را تصویر کند. اما بازیگر خوب همه‌چیز نیست. نمونه‌اش حضور انبوهی از ستارگان هالیوود در آثار ریز و درشت ابرقهرمانی که در نهایت تنها چیزی که از آن‌ها به‌یاد می‌ماند شورت قرمز روی لباسی آبی‌رنگ است. میلر باید بداند که ابتدا به قصه‌ای خوب نیاز دارد.
این فیلم قرار است کاراکتری با نام «راس»‌ را در کانون رخدادها قرار دهد. راس با سیگنال‌های اشتباه باعث شده بیشتر مردمان شهر کوچک زاداگاه‌اش سرمایه‌های اندک خود را از دست بدهند. میلر افتتاحیه‌ی فیلم را همچون یک اثر جنایی و اکشن برشی از سکانس‌های پایانی انتخاب می‌کند؛ تصادفی که طی آن راس در میان درختان به‌دنبال زنی با نام «دیلین» می‌رود و قصد کشتن‌اش را دارد. پس از این تعقیب‌و‌گریز سرد به‌یک‌باره به درون شهری می‌افتیم که راس در آن با نگاه‌های سنگین مردمان مواجه است. میلر سعی دارد رازی سرنهفته را در آرامش خاطر راس نشان دهد. اما این راز سربه‌مهر چیست و کجاست؟ میلر این فکر اشتباه را کرده که باید همه‌چیز را به‌عهده‌ی پرده‌ی سوم بگذارد. او در پرده‌ی اول و دوم فقط‌و‌فقط در حال گزارش زندگی و رفت‌و‌آمدهای راس است که در این بین «دیلین» و کلانتر شهر نیز اضافه می‌شوند. حفره‌ای که میلر در درام خود دارد این است که او هیچ‌گاه از پیشینه‌ی راس و دیلین و این شهر به مخاطب نمی‌دهد. همه‌چیز در زمان حال رخ می‌دهد و آن‌چه از گذشته به مخاطب می‌رسد چیزی جر دیالوگ‌هایی ضعیف از زبان راس و دیگر کاراکترها نیست.
برای چنین درام رازآلودی غیر قابل قبول است که همه‌ی نقاط عطف در انتهای پرده‌ی دوم و سوم مقابل چشم مخاطب قرار بگیرند. این درام حتی از ساختار کلاسیک هم تبعیت نمی‌کند. بازیگرانی چون «مورگان فریمن» و «جیمی الکساندر»‌ آن‌قدر بازیگران خوبی هستند که بتوانند از عهده‌ی هر نقشی برآیند. اما برای این نقش‌ها آیا نباید شخصیت‌پردازی درستی انجام شود؟ میلر در این سه اثری که کارگردانی کرده نقش کاراکترهای اصلی را برعهده‌ی بازیگرانی مطرح گذاشته است. اما حتی با وجود این بازیگران مطرح که تماشای آن‌ها در قاب این فیلم‌ها ابتدا مخاطب را به‌ياد آثار ماندگارشان در سینما می‌اندازد هم ضعف جدی درام‌های آقای میلر را برطرف نشده است.
مایکل میلر شاید بهتر است در همان حوزه‌ی تهیه‌کنندگی آثار سینمایی باقی بماند و در همین حین سعی در یادگیری پرداخت درام داشته باشد. او نمی‌تواند صرفاً با عوض کردن ژانر روی ضعف‌های گذشته سرپوش بگذارد.

واکنش سریع

واکنش تو به این نقد

بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر می‌کنی.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟