بهترین اقتباس تجاری از رمانی مشهور اما غریب
چه مستقیم و چه غیر مستقیم از رمان معروف «مرشد و مارگاریتا» نوشتهی «میخاییل بولگاکوف» شنیدهایم. حتی برخی این رمان مشهور را مطالعه کردهاند و میدانند در طول تاریخ قرن بیستم و این چند دهه از هزارهی سوم کمتر نگاهی از سوی سینماگران به آن شده است. مرشد و مارگاریتا در سینما مظلوم است و هر اثری که از آن اقتباس شده چندان قوام روایی نداشته است. حال آقای «مایکل لاکشین» دست به کاری بزرگ زده و بار دیگر اما با قدرتی فراوان بهسوی فاوست روسها هجوم برده است.
رمان بولگاکوف از همان انتزاعهای ضد کمونیستی و پروپاگاندای جامعهی لنینزده و چپزدهی شوروی است؛ جامعهای مملو از سانسور و خفهکردن صدای دگراندایشان. او رمان خود را بین سالهای ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۰ نگاشت، اما با قلعوقمع نظام سانسور در روسیه به چاپ رسید و نسخهی اصلی کتاب بعد از مرگ نویسنده دچار هویت شد. این رمان از دو بعد به جامعهی روسی میتازد؛ ابتدا به مقولهی آتئیست بودن اجباری و تحت نظام کمونیسم حملهور میشود. در اینجا از فاوست و شیطاناش بهره میبرد. او در پارهای دیگر به خود نظام حاکم بر جامعه حمله میکند و با زبانی نیشدار از طریق تخیلات مرشد همهی بانیان این قضیه را در اطراف خود به آتش میکشد. داستان او در پارهای به روایت مصلوب شدن مسیح و کاراکتر پونتیوس پیلاتس نیز میپردازد و بهنوعی این داستان را از طریق اسطورهزدایی مرسوم در شوروی دههی ۱۹۲۰ روایت میکند که ریشه در سطور نیچه و استراوس دارد. مسیح همچون دیوانهای بیآزار در مرشدی حلول میکند که بهسبب مداومت در شکستن خطوط سانسور به تیمارستان میرود.
آقای لاکشین در اثر خود سعی دارد کلیت این روایت را از طریق شکستن خط زمانی پی بگیرد. او شیطان را همچون آلترناتیوی برای خدای حذفشده میان اتحادیهی نویسندگان مسکو در کالبد «ولند» تصویر میکند. شیطان در این روایت خطبهی عاشقانهی مارگاریتا و مرشد را میخواند و همچون نرون مسکوی در آتش را بههمراه این دو عاشق مشاهده میکند. اما مشکل اینجاست که کاراکترهای پیرامونی ابلیس در این روایت به سایه رفتهاند. آقای لاکشین در داستان فشردهی خود توانایی پرداخت به همهی جزئیات مهم در روایت را ندارد. بههمین سبب است که مخاطب اگر رمان را مطالعه نکرده باشد درون روایت گم میشود و این برای یک اقتباس سینمایی نقطهی ضعفی مشهود بهحساب میآید. اما نباید این را از نظر دور داشت که با یک بلاکباستر روسی در سینمای تجاری روبهرو هستیم؛ سینمایی که در قیاس با دیگر کشورها حرفی برای گفتن نداشته است. سینمای روسیه زمان زیادی نیاز دارد تا بتواند در سینمای تجاری هم عرض اندام کند و همچون درامهای امضادار سینماگران مؤلف خود تبدیل به سینمایی خوشنام در جهان شود؛ سینمایی که همهی مواد خام ادبی و فکری را داراست و نیاز به فضایی قابل اعتنا برای روی پرده بردن بلاکباسترهایی جهانی دارد. اثر آقای لاگشین از این منظر میتواند یکی از همان پایههایی باشد که سینمای تجاری روسیه را در مسیری درست قرار میدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.