چند ماهی از بررسی اثر جدید و اکشن لیام نیسون با نام «دزد شریف» نمیگذرد. نیسون در آن فیلم از نفس افتاده بود و فیلم بویی از یک اثر هیجانی درقوارهی آثاری از این دست نمیداد. گویا هنوز کاراکتر خشک و خشن نیسون در سری فیلمهای «ربودهشده» که در اوج هیجان مخاطب را از قهرمان خود مطمئن میکرد، روی کارگردانهای آثار اکشن اخیر او نیز تأثیر گذاشته است. باید قبول کرد که این بازیگر دیگر نمیتواند نقش یک کاراکتر در دنیایی مملو از شرارت و جرم را بازی کند.
روبرت لورنز که در آثار متعددی تهیهکننده و دستیار کارگردانی همچون کلینت ایستوود بوده است، حال در دومین اثر بلند داستانی خود به نقطهي صفر مرزی ایالات متحده و مکزیک رفته است. لیام نیسون در نقش «جیم هنسون» یک افسر بازنشستهي ارتش است که در مزرعهاش که نزدیک مرز مکزیک قرار دارد مشغول دستوپا زدن برای نگه داشتن املاکاش است تا بانک آنها را مصادره نکند. فیلم روایت همسفری او و پسری مکزیکی با نام میگل است.
اولین ضربهای که کارگردان به اثر خود وارد میکند روایت ساکن و مردابگونهی آن است. لورنز در کنار کارگردان صاحب سبکی همچون ایستوود کسب تجربه کرده است و چنین ضعفی در اثر تولیدی او جای تعجب دارد. باید قبول کرد که این فیلم یک اثر در ژانر هیجانانگیز و اکشن است و مسلماً باید قواعد این ژانر را رعایت کند. اما در کمال تعجب فیلم قدمبهقدم و آرام پیش میرود. هیچ نشانی از تعلیقهای رایج در این آثار نیست. این اثر را نه میتوان یک فیلم جادهای دانست و نه نشانی از تعقیبوگریزهای مرسوم در این ژانر را میتوان در آن دید. گویا با یک درام مواجه هستیم که قرار است بهشیوهای استعلایی از رابطهی مبهم این دو غریبه – جیم و میگل – به درونمایهی مد نظر خود برسد که ابتر ماندن سکانسها مانع از ریدن به چنین تعریفی میشود. فرم روایی لورنز در دومین اثر خود دچار یک نقص ذاتی است و نمیتوان آن را یک اثر هیجانانگیز دانست. حتی نمیتوان اتیکت پستمدرن را روی آن زد چون پروتاگونیست اثر همان قهرمان کلاسیک این آثار است.
فیلم «تفنگدار» مریض است و کارگردان نیز سعی نکرده اثر خود را، حتی در اتاق تدوین، درمان کند. لیام نیسون مانند اثر قبلی خود بهراحتی و با همان کندی مشهود حاصل از بالا رفتن سن وارد صحنههای اکشن میشود. او دیگر باید قبول کند که دنیای اکشن برای او خاتمه یافته است.