شکوه دستهای خونین
فیلم با سکانس روزِ ترور آغاز میشود. ما سه مرد را میبینیم که مصمم و محکم ایستادهاند و تفنگ در دستشان است. از همان ابتدا حرکت دوربین و فیلمبرداری فیلم توجه ما را به خود جلب میکند؛ زمانی که دو مرد به سمت دوربین ایستاده و کسی از پشت دوربین وارد کادر میشود و صدای قدمهایی که روی سنگریزهها شنیده میشود. صدا و موسیقی فیلم تا انتها همینگونه بهصورتی هوشمندانه ما را با خود همراه میکنند. در واقع فیلم بیش از آنکه از موسیقی استفاده کند از جلوههای صوتی و صداهای اطراف مدد گرفته است؛ صدای ورقزدن کتاب، ریختن آب، راه رفتن، باران، حتی صدای نفسکشیدن. استفادهی اینگونه از صدا و تلفیقش با موسیقیِ پسزمینهی کوتاهِ اثر، ما را در همسو کردن خود با فیلم کمک میکند. نوع فیلمبرداری هم با استفاده از لانگشاتهایی بهجا و استفاده از نمای دید پرنده ( زاویه دید دوربین از بالا به پایین) توانسته هم زیبایی بصری فیلم را افزایش دهد و هم ما را با زوایای گوناگون آشنا کند.
داستان فیلم از چهل روز قبل از ترور رئیس جمهور کرهی جنوبی آغاز میشود تا روز ترور. داستانی که بر مبنای واقعیت است و از روی رمانی به همین نام ساخته شده است. «پارک» در طی ۱۸ سال رئیسجمهوری در کرهی جنوبی باعث رونق اقتصادی و رشد اجتماعی کشور شده است، اما رفتهرفته قدرت او را در خود گرفتار میکند و با دیکتاتوریِ تمام و از بین بردن آزادی بیان شروع به سرکوب مخالفان خود میکند؛ تا آنجا که به مرز لغو قانون اساسی رسیده تا قوانین جدیدی را ایجاد کند. او با تبعید رئیس سازمان امنیت ملی خود به آمریکا – «پارک یانگ گک» – در واقع اولین قدم را برای سرنگونی خود برمیدارد. یانگ که از تمام رازهای مخفی و اقدامات غیرقانونی دولت خبردار است، سعی میکند با نوشتن کتابی با این دیکتاتوری مقابله کرده و تمام رازهای مگو را افشا کند. «کیم گیو پیونگ» رئیس سازمان امنیتِ اطلاعات وقت کره برای مذاکره با یانگ به آمریکا میرود تا او را از این کار منصرف کند و همین امر دومین قدم برای سرنگونی پارک میشود، چرا که کیم با حقایقی روبهرو شده که اگرچه پذیرش آن برایش سخت است، اما بهمرور در این چهل روز چهرهی واقعی دوستِ قدیمی خود را میبیند و خود را برای انجام عملی که هرگز تصور انجامش را ندارد آماده میکند. کارگردان این اثر «وو مین هوو» کارگردان مشهور آسیای شرقی و البته حالا شاید دنیا باشد که دست به هر کاری میزند با توجه عموم مواجه میشود؛ چرا که او کارگردانی متبحر و باهوش است و به مدد همین دو خصلت هم توانسته این فیلم را به خوبی پردازش کند و بسازد. او با اثر «Inside men» در سال ۲۰۱۵ جوایز زیادی را دریافت کرد و در آسیا نامآور شد. با این فیلم احتمالاً به شهرت جهانی خواهد رسید. شخصیتهای این فیلم هم به مانند دیگر فیلمش، به خوبی ساخته و پرداخته شدهاند. شخصیت کیم که قرار است در نهایت پایهگذار کودتا شود- با از بین بردن صمیمیترین دوستاناش- آنچنان به خوبی در فیلم شکل میگیرد و اتفاقات رخداده بهصورت دومینووار او را در تغییر شخصیتاش کمک میکنند که بیننده جز ستایش حرفی برای زدن ندارد. «لی بیونگ هان» بهعنوان بازیگر این نقش هم چنان با نقش خود ارتباط برقرار کرده که ما در تمام لحظات فیلم او را باور میکنیم. احساس قدرت، وفاداری، شک، ترس و درنهایت نفرت در این فیلم از سوی تمام بازیگران به خوبی حس میشود. هوو با چنان دقت و وسواسی فیلم را ساخته است که اگرچه ما تا یک سوم پایانی فیلم تصاویر هیجانانگیزی را نمیبینیم، اما شخصیتهای فیلم ما را چنان با خود درگیر کردهاند که حتی زمان را هم فراموش میکنیم. به زعم من نام فیلم خود نشانهای دیگر از هوشمندی کارگردانی میدهد که ما را امیدوار میکند به دیدن فیلمهایی برتر در آیندهای نزدیک از او.