مردی بر روی صندلی بیرون یک کافه نشسته است و غذا میخورد. قابعکس زنی زیبا نیز بر روی میز قرار دارد. ناگهان تعدادی مرد عجیبوغریب بدون اینکه متوجه این مرد شوند، جسدی پیچیده شده در پلاستیکی مشکی را به رودخانهی کنار همان کافه میاندازند. مردان عجیبوغریب به ناگاه این مرد کافهنشین را میبینند و سعی میکنند او را بگیرند. مرد اما سریعتر از آنها آنجا را ترک میکند. او با فیات ۵۰۰ خود از شهر هم خارج میشود.
فیلم «مردی تحت تعقیب» داستان مردی است که با کلاهی بر سر، قابعکسی در دست و ماشینی که زیرپا دارد سعی میکند از دست خلافکارانی عجیبوغریب فرار کند. او سفر جادهای خود را آغاز کرده و در میان راه با افراد زیادی ملاقات میکند و مکانهای شگفتانگیز و زیبایی را میبیند. او افرادی را میبیند که آنها هم درست به مانند آن خلافکاران و خود این مرد عجیبوغریب هستند؛ کشیشی که لباسهایاش را میکند و دیگر نمیخواهد کشیش باشد، زنی که بعد از مرگ همسرش با برادر دوقلوی او دوست میشود، دو مرد که در یک مزرعه زندگی میکنند، یک زن و مرد که مدام در حال اندازهگیری خیابانها هستند، مردی که با هدفونی در گوش در کنار رودخانهای است و بعداً قصد خودکشی هم میکند، دختری که به تنهایی مسافرت میکند، هتلی که چندین مسافر دارد و زنی دوچرخهسوار با لباس قرمز. این مرد علاوه بر مواجه شدن با این افراد با افراد زیاد دیگری نیز روبهرو میشود که سفر جادهای او را خاص میکنند. او مرد هدفونی و زن و مرد اندازهگیر و زن دوچرخهسوار را چند بار دیگر هم میبیند.
شخصیتهای فیلم «مردی تحت تعقیب» هیچکدام نامی ندارند و تعداد کمی از آنها حتی دیالوگی برای گفتن دارند. درواقع این فیلم دیالوگهای بسیار کمی دارد و میتوان حتی آن را ادای احترامی به فیلمهای صامت گذشته دانست. این فیلم تصویر است و صدا. صدایی که با موسیقیهای بسیاری همراه شده است. از صدای ماتیلدا، خواننده و ترانهسرای بریتانیایی، گرفته تا آهنگهای جازی که این فیلم را اعجابانگیز کردهاند. موسیقیهای محلی در روستاهای مسیر این سفر نیز همراه با مرد کلاهدار هستند. وجود «استفان واربک»، موسیقیدان برندهی اسکار، به عنوان یکی از کارگردانان و نویسندگان این فیلم کافی است تا بتوان وجود این همه موسیقی زیبا و همخوان با داستان را درک کرد. «جان-پول داویدسون» به عنوان کارگردان و نویسندهی دیگر این فیلم نیز بیشتر به خاطر مجموعههای مستند مسافرتیای که با شخصیتهای مشهور داشته است، شناخته میشود. ترکیب داویدسون با آن سابقه در ساخت مستندهای جذاب مسافرتی و واربک که موسیقی را به خوبی میشناسد با یک روایت کمدی عجیبوغریب باعث ایجاد فیلمی دلپذیر شده است که حتی اگر مخاطب معنا و مفهوم آن را به خوبی متوجه هم نشود از دیدن و شنیدن آن لذت میبرد. در این میان تصاویر اعجابانگیزند. طبیعتی بکر و روستاهایی قدیمی همراه با قابهای زیبایی که از این مناظر بدیع گرفته شده همگی این فیلم را زیباتر نیز کردهاند.
اما این فیلم که با داستانی طنز آمیخته شده است از چه حرف میزند؟ این فیلم شاید برای نشان دادن درد فراق، دوری و غم و اندوه حاصل از آن است. مرد کلاهدار در جایی بر درختی مینویسد:«دلم برای آنها تنگ شده» و مدام قابعکسی قدیمی را که تا پایان هم معلوم نمیشود از کیست، با خود به همراه دارد یا آن مردی که میخواهد خودش را بکشد، اما نمیتواند یا آن دختری که به تنهایی سفر میکند و داستانی غمانگیز برای گفتن دارد. این فیلم شاید داستان عشق است. عشق زن و مرد اندازهگیر، عشق مرد کلاهدار با زن دوچرخهسوار، عشق مرد ناامید به زنی که در یک رستوران ملاقات میکند یا حتی عشق آن پیرمرد و پیرزن. این فیلم شاید دربارهی زندگی باشد. درک لحظه به لحظهی زندگی و لذت بردن از آن. دورهمیهای بیبهانه و رقص و آوازهای امیدوارکننده، خوردن یک املت در هتلی بینراهی، یک بازی شطرنج با یک غریبه. این فیلم میتواند داستان گذشتن از دردها باشد با دوباره عاشق شدن، با فرستادن عکس قدیمی به جایی بهتر. این فیلم میتواند از همهکس و همهچیز حرف بزند فقط باید هر کس از دید و نگاه خودش آنچه میخواهد را در این فیلم پیدا کند. این فیلم را بدون تصویر و با موسیقیهای زیبایاش هم میتوان دید. چشمها را ببیندیم و بار دیگر این فیلم را با تصاویر دنیای خودمان ببینیم.
حیف است از بازی بازیگر نقش مرد کلاهدار در این فیلم غافل بمانیم. «کیران هایندز» با چشمان خود در این فیلم حرف میزند و میتواند طنز و کمدی نوشته نشده در این فیلم را با صورت خود به ما نشان دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.