این فیلم توان تلنگر زدن را نداشت
«ملانی لوران» از همان سال ۲۰۰۸ که ردای کارگردانی بر تن کرد، دائم سعی دارد از طریق درامهای خود به نقطهای برسد که او را یکی از فیلمسازان تأثیرگذار معاصر بشناسند. او در آثاری چون «نفس» و «گالوستون» تمام تلاش خود را برای رسیدن به این مهم کرد، اما آن آثار توانی بیشتر از متوسط بودن نداشتند. در هر حال خانم لوران قصد دارد از طریق اثری دیگر در این وادی گم بردارد.
«اوژنی» دختری از طبقهی مرفه جامعهی فرانسه است که همراه پدر و مادر و برادرش زندگی میکند. کارگردان از همان ابتدا اوژنی را دختری سرکش تصویر میکند که علاقهی وافری به دنیای ادبیات دارد و حتی بدون اجازهی خانواده به مراسم تدفین ویکتور هوگو نیز میرود. خانم لوران برای اینکه مخاطب از دنیای ادبیات فاصله بگیرد، در یک صحنه ما را با تصویری از اوژنی دچار شیزوفرنی مواجه میکند. او در حالی که شمع در دست دارد از حضور آنهایی که ما نمیبینیم دچار تنگی نفس میشود و دائم در حال واگویه است. در پاراگراف اول شرح دادم که خانم لوران درست بر سر همین دوراهیهاست که وا میدهد. او بهراحتی ما را وارد دنیای ارتباط با درگذشتگان میکند و اتفاقاً این مسئله را تبدیل به درونمایهی اصلی داستان میکند. برای من قابل باور نبود که آن نماهای عریض در سکانس افتتاحیه بر سر میز شام و برشهای کارگردان روی چهرهها و میزانسن تمام و کمال تبدیل به یک اثر فانتزی شوند. اما اگر پیش از این دنیای خانم لوران را تجربه کرده باشید، دیدن این تغییر رویه در بطن داستان چندان دور از ذهن نیست.
خانم لوران با شدت بخشیدن به این کابوسهای بیداری اوژنی، او را از طریق برادر به تیمارستانی در پاریس میفرستد و قصد دارد کل پردهی دوم و سوم را در این مکان سپری کند. اما گویا در این مکان هم نباید منتظر اتفاق شگرفی در زمینههای روانکاوی و مسائلی چون بازی ذهن باشیم. خانم لوران در این پرده تأکید خود روی توانایی ماوراءالطبیعی اوژنی را قوت میبخشد و از این طریق مخاطب را دچار ششوبش ورود به دنیای دلهره یا فانتزی میکند. اما در کمال تعجب وارد هیچکدام از این دنیاها نمیشود. او در عوض با بریدن ارتباط و درک چشمی مخاطب از دنیایی که اوژنی میبیند، کل پردهی دوم را تبدیل به دیالوگهای بین خود در نقش «ژنویو» و «اوژنی» میکند.
درام خانم لوران پتانسیل بالایی داشت که تبدیل به گروتسکی روانی شود. عنوان فیلم ما را به درون مراسم رقصی در پردهی سوم میبرد که طی آن بورژوآها به زنان اسیر در این تیمارستان حملهور میشوند و هر کدام بهنوعی فانتزیهای جنسی خود را روی آنها اجرا میکنند. خانم لوران از این سکانس همچون یک رهگذر غریبه میگذرد و بدون اینکه خم به ابرو بیاورد دنیای آشفتهای را که ساخته ادامه میدهد. تصور کنید که این درونمایه را در اختیار کارگردانی چون «کریم الهاج» قرار میدادند. آیا در آن صورت مخاطب با خمیازههای بسیاری که طی این اثر کشیده مواجه میشد؟ خانم لوران در دنیای متوسطی که میسازد سعی دارد کمی در باب تصورات خود از جنس زن، جامعهی مردسالار و در نهایت فمینیسم فشل فرانسوی بگوید، اما اینها جز چند تکه جملهی شعاری در اثر او نیستند و در نهایت با نامهای عاشقانه همهچیز را ختمبهخیر میکند. قصهی خانم لوران هنوز به سر نرسیده و در مرورهای بعدی جدیدترین فاجعهی تصویری او با حضور بازیگران زن ستاره در سینمای فرانسه را از سر خواهیم گذراند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.