مرد جوانی در خیابان درحال رقصیدن و موسیقی گوش دادن است که ناگهان زن جوانی را میبیند و در یک نگاه عاشقاش میشود. آنها به سرعت ازدواج کرده و بچهدار میشوند. بچههایی که به زودی تعدادشان به یازده میرسد و خانوادهی «لَود» را به بزرگترین خانوادهی شهر تبدیل میکند. این خانوادهی سیزده نفره در یک خانهی کوچک با یک حمام زندگی میکنند و هر یک استعداد و توانایی خاصی هم دارند. نه دختر نوجوان و یک دختر چند ماهه با کمک پدر و مادر و البته «لینکلن» -تنها پسر خانواده- سعی میکنند در هر رشته و تخصصی که هستند بهترین باشند. اما لینکلن چه استعدادی دارد؟ او برای کشف خود و استعدادش، خانواده را راضی میکند به اسکاتلند و سرزمین اجدادیشان مسافرت کنند.
انیمیشن «خانهی لودها» در سال ۲۰۱۶ با یک سریال تلویزیونی کودکانه مناسب سنهای شش تا دوازده سال روانهی شبکههای آمریکایی شد و در همان ماه اول تبدیل به برترین مجموعهی انیمیشن کودک در تلویزیون آمریکا شد. این سریال انیمیشنی با نمایش پنج فصل خود -فصل ششم درحالساخت است- توانست جوایز بسیاری را کسب کند و از محبوبترین سریالهای آمریکایی محسوب شود. چنان که در سال ۲۰۱۹ یک سریال انیمیشنی اسپینآف هم از آن ساخته شد که آن هم مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. سال ۲۰۲۱ این سریال انیمیشنی با شخصیتهای جذاب خود فیلم بلندی را منتشر کرده است تا باز هم علاقهمندان خود را با این خانوادهی بزرگ و دوستداشتنی همراه کند.
انیمیشن بلند «خانهی لودها» داستانی کمدی، موزیکال و ماجراجویانه است که توجه زیادی به شخصیت لینکلن کرده است. لینکن به عنوان کسی که مدام به خواهران خود کمک میکند بعد از اینکه توسط مردم شهر نادیده گرفته میشود و حتی احساس میکند خانواده نیز کار او را درک نمیکنند سعی میکند استعداد و توانایی خود را کشف کند. رفتن به اسکاتلند و دیدن عکسهای خانوادهی اجدادیشان که تعدادشان و استعدادهاشان دقیقاً مشابه خانوادهی اوست و دیدن پسری شبیه به خودش که در آن دوران دوک بوده است، او را به فکر دوک شدن میاندازد. اما دوک بودن و رهبر شهر بودن کار راحتی نیست.
انیمیشن «خانهی لودها» اگرچه در ادامهی مسیر سریال خود است اما از همان ابتدا در تصاویری سریع تمام شخصیتهایاش را به مخاطب خود میشناساند. درنتیجه لازم نیست حتماً سریال آن را دیده باشیم تا بتوانیم با اصل داستان ارتباط برقرار کنیم؛ با همین تصاویر ابتدایی هوشمندانه میتوان به تمام اعضای این خانوادهی جذاب و بامزه نزدیک شد. اگرچه با این خانواده و استعدادها و تواناییهایی که هر یک از اعضای آن دارند داستان این فیلم نه بلندپروازانه و نه خلاقانه است اما میتواند کودک هدف خود راضی نگاه دارد.
اولین چیزی که این مخاطب را راضی نگاه خواهد داشت همان فضای صمیمی و واقعگرایانهایست که در تصاویر ابتدایی این انیمیشن به تصویر درآمده است؛ پدر و مادری که فرزندان خود را دوست میدارند و با افزایش تعداد فرزندان هم میزان این دوست داشتن کم نمیشود و کودکانی که هر یک در عین اینکه دیگری را دوست دارند اما تلاش میکنند سهم بیشتری از خانواده و حتی غذای خانه را برای خود داشته باشند. درواقع همین برشهای کوتاه ابتدایی باعث شده است کودکی که در حال تماشای این انیمیشن است احساس کند علیرغم خانوادهای که به نظر عجیب میآید اما همهچیز قابلباور و پذیرفتنی باشد. خانوادهای که تحت هر شرایطی یکدیگر را دوست میدارند و تلاش میکنند همیشه درکنار هم باشند و در موقعیتها و مشکلات سخت از یکدیگر روی برنگردانند. در ادامهی انیمیشن نیز از آنجا که بنیان داستان به درستی بنا شده است حتی ورود اژدها و دوک شدن لینکلن نیز در برابر تماشاچی وجوه واقعیای به بخود گرفته است.
از سوی دیگر تصاویر انیمیشن هم بهنوعی خاص و دیدنی هستند. خطوط پررنگ مشکی رنگی که تمام اعضای خانواده و اشیای درون تصاویر را از هم جدا کرده در تمایز تصاویری که با رنگهای مختلف رنگآمیزی شده، بسیار اثرگذار بوده است. البته باید گفت این خطوط پررنگ زمانی استفاده میشود که کسی یا چیزی در مرکز اتفاقات واقع شده باشد. درنتیجه مخاطب هم میتواند به راحتی به اهمیت آن اتفاق یا آن شخصیتی پی برده و همهچیز به نوعی ساده و راحت برای دیدن باشد. همچنین ترانهها و موسیقی قرار گرفته شده در طول انیمیشن نیز در برقراری ارتباط کودکان با اصل داستان موثر بوده است.