روایتی بیمنطق روایی
«هرا» تک دختر پادشاه «هلم همرهند» است که برخلاف بسیاری از دختران علاقهی زیادی به کشف جهان پیرامونی و استفاده از ابزارهای جنگی دارد. او خود را جنگجویی قوی میداند که میتواند در کنار پدر و دو برادرش در هر نبردی پیروز شود. هرا اما هرگز تصور نمیکرد که روزی ممکن است مجبور شود به عنوان رهبر در سرزمیناش، روهان، به جنگ با دشمناناش بپردازد.
«کنجی کامیاما» سالهاست انواع انیمههای سریالی مختلف را ساخته است، چه به صورت سریال و مینیسریال، چه به صورت فیلمهای بلند و کوتاه. اما در تمام این روایتها نشان داده هرگز نمیتواند پای خود را از حد متوسط بالاتر هم بگذارد. در سال ۲۰۲۱ اما با پیشنهاد کمپانی برادران وارنر قرار شد او روایتی جدید از «ارباب حلقهها» را تصویر کند. روایتی که به ۱۸۳ سال پیش از اتفاقات رخ داده در سهگانهی سینمایی پیتر جکسون میرود و سعی دارد پادشاهی هلم همرهند و جنگ رخ داده در روهان را نمایش دهد.
آقای کامیاما روایت خود را از شخصیت هرا آغاز میکند، با او ادامه میدهد و در نهایت هم با همین دختر جوان به پایان میرساند. برایاش هیچ اهمیت ندارد به دنبال کسی جز هرا برود و کسی دیگر را تعریف کند. شخصیتهای نشان داده شده در روایت او بیهویت، بیخاصیت، بیاثر و فاقد هر گونه احساس منطقیای هستند. این طور به نظر میرسد که این کارگردان به جای باهوش نشان دادن هرا برای غلبه بر تمام دشمنان این سرزمین، دیگر مردان و پادشاهان را احمق و کودن تصویر کرده است. برادر هرا در جنگ میمیرد زیرا میخواهد ثابت کند با اسب پیرش میتواند باز هم بجنگد. پدرش باعث ایجاد جنگی بزرگ میشود تنها برای اینکه حرف خودش را به کرسی بنشاند. وولف یک جنگ بزرگ را آغاز میکند زیرا پدرش کاملاً اتفاقی میمیرد. در ادامه همین وولف هیچکدام از پند و اندرزهای مردی که مشاورش است را گوش نمیدهد و همهی کارهایاش را برخلاف حرفهای این مرد انجام میدهد تا در نهایت بمیرد. مرگهای رخ داده در این اثر آنقدر مضحک و فاقد منطق روایی هستند که مخاطب در میزان حماقت کاراکترهای در برابرش میماند. شخصیتهایی که بدون ذرهای فکر کردن خودشان را در برابر مرگ قرار میدهند و میخواهند از آن نجات هم پیدا کنند.
آقای کامیاما شخصیت هرا را هم تعریف درستی نکرده است. او عملاً کار خاصی انجام نمیدهد، فکر هوشمندانهای نمیکند و فقط منتظر میشود تا یکبهیک تمام اعضای خانوادهاش کشته شوند و در نهایت هم با یک بازی احمقانه در برابر وولف میایستد و در عرض چند ثانیه از او هم پیروز میشود. حتی سکانسهای اکشن و جنگ و نبرد درستوحسابیای نیز در این روایت دیده نمیشود. همهچیز در تصاویری که البته به زیبایی کشیده شدهاند گم میشود و هیچ اتفاق بزرگی رخ نمیدهد. اگر همان یک حلقه هم در دستان آن الفهایی که معلوم نشد آنها هم از کجا آمدهاند و به کجا میروند، نبود به هیچ عنوان نمیشد حدس زد که این روایت به داستان ارباب حلقهها ربط داشته باشد. در نهایت هم همان تصاویر و دقتی که برای کشیدن نقاشیهای این روایت استفاده شده تنها المانی است که میتواند توجه مخاطب را به خود جلب کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.