پوستر فیلم شب طولانی

آهنگسازی که کارگردان خوبی نیست

شب طولانی
The Long Night
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

بر هر مخاطبی در سینما مشخص است که هر کارگردانی مجبور به رعایت منطق روایتی است که خلق می‌کند. به‌خصوص کارگردان‌های ژانر دلهره که دائم در حال ساخت دنیاهایی هستند که در پرده‌ی اول مخاطب را با منطق این دنیاها باید آشنا کنند. به‌همین دلیل است که بسیاری از آثار این ژانر حتی به حد متوسط یک اثر سینمایی هم نمی‌رسند. «ریچ راگزدِیل» آهنگسازی‌ست که چند اثر سینمایی در ژانر دلهره را ساخته است. او در این چند اثر هر چه سعی کرده مخاطب این ژانر را شوکه کند، بیشتر به‌سوی ناکامی رفته است. اثر جدید او نیز که در زیر ژانر فرقه‌ای سینمای دلهره ساخته شده است باز هم همان ایرادات اساسی روایت را داراست.
«گریس» به‌همراه دوست‌پسر خود از نیویورک عازم تگزاس می‌شود تا خبر جدیدی از پدر و مادری که تا کنون آن‌ها را ندیده کسب کند. آن‌ها، طبق آدرسی که گرفته‌اند، وارد یک ملک خصوصی و بزرگ می‌شوند. اما کسی در خانه نیست و کم‌کم احساس می‌کنند افرادی با اسکلت جمجمه‌ی حیوانات از بیرون خانه آن‌ها را نظارت می‌کنند. کارگردان سعی کرده این فرقه را بیش از فرقه‌های مرسوم دیگر در ژانر دلهره دست‌نیافتنی نشان دهد. اما او در وصل کردن خط‌های روایت به یکدیگر ناتوان است. اولین رکن بازدارنده‌ی روایت برای رسیدن به این هارمونی کاراکتر گریس است. کارگردان در پرده‌ی اول فقط گزارشی کوتاه از سفر گریس و دوست‌پسرش به مخاطب می‌دهد. هیچ شخصیت‌پردازی‌ای در این پرده وجود ندارد و گریس همچون کاراکتری خام وارد این کارزار می‌شود. به‌طور حتم نباید از مخاطب انتظار داشت که با یک خط دیالوگ در باب روحیات گریس و اینکه چرا باید توسط شیطان انتخاب شده باشد دچار باور شود. این را باید به‌حساب شغل اصلی کارگردان گذاشت که موزیسین است و حتماً احساس کرده با یک کلیپ تصویری متال سروکار دارد.
این فیلم در ژانر دلهره نکته‌ی جدیدی برای عرضه به مخاطب سخت‌گیر این ژانر ندارد. مخاطبان ژانر دلهره و اکشن در طول سال بیش از هر چیزی دوست دارند به ایشان احترام گذاشته شود. آن‌ها با ده‌ها اثر در سینمای گروه ب مواجه می‌شوند که بخش اعظمی از آن‌ها حتی پتانسیل ۵ دقیقه تماشا را نیز ندارند. در نتیجه این مخاطب مظلوم چشم به سینمای جریان اصلی و سینمای مستقل دوخته است. فیلم‌سازان سینمای مستقل نیز چندان وارد کلیشه‌های مورد دلخواه این مخاطبان نمی‌شوند و اگر هم چنین کنند فقط برای رسیدن به درون‌مایه‌ی خود از آن استفاده می‌کنند. وضعیت سینمای جریان اصلی نیز به‌گونه‌ای است که از هر ۱۰ اثر، نزدیک به ۹ اثر یا بازسازی هستند یا کلیشه‌های نخ‌نمایی چون این فیلم. در نهایت این مخاطب ژانر دلهره است که همچنان منتظر تماشای آثاری است که بتوانند او را برای لحظه‌ای هم درگیر کنند. این مخاطب کم‌کم باید به‌سوی سینمای مستقل برود و سعی کند عمیق‌تر از آن چیزی که تاکنون رو‌به‌روی‌اش قرار داده شده به مدیوم سینما بنگرد. در هر حال «شب طولانی» آقای راگزدیل نیز مانند ده‌ها اثر دیگر توانایی همراه کردن مخاطب این ژانر را با خود ندارد.