پوستر فیلم قفل‌ساز

اولین فیلم آقای هاروارد ناامیدکننده بود

قفل‌ساز
The Locksmith
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

«نیکولاس هاروارد» در آثار بسیار خوبی دستیار کارگردان بوده است؛ از آثار جنایی گرفته تا ملودرام‌های تینیجری. با پیشینه‌ای که از فیلم‌سازان صاحب سبک در ذهن داریم انتظار می‌رفت این دستیار کارگردان در اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش بتواند مخاطب را درگیر یک اثر حداقل استاندارد و متوسط کند. اما در کمال تعجب با اثری مواجه هستیم که هیچ نشانی از کارگردانی یک فرد باتجربه ندارد.
قفل‌ساز فیلم بسیار بدی‌ است و اینکه نیکولاس هاروارد چگونه توانسته چنین اثری را در اتاق تدوین برش بزند و آماده‌ی نمایش کند جای تعجب دارد. این فیلم قرار است روایت‌گر یک قفل‌ساز و سارق سابق با نام «میلر»‌ باشد که پس از ۱۰ سال تحمل حبس قصد دارد دوباره زندگی‌اش را بهبود ببخشد. افتتاحیه‌ی اثر به سرقتی اشاره دارد که میلر و همکارش طی پاپوشی که یک افسر پلیس فاسد برای آن‌ها درست کرده گیر می‌افتند و همکارش به ضرب گلوله کشته می‌شود. ضعف تکنیکی اثر در همان سکانس افتتاحیه دل مخاطب را می‌زند. به برش‌های هنگام شلیک گلوله توجه کنید که چگونه مانند آب سردی روی پیکر نحیف فیلم باعث می‌شود کل روایت از ذهن مخاطب دور شود. گویا نیکولاس هاروارد در ساخت این اثر آن‌قدر دچار اضطراب و نگرانی بوده که حتی نتوانسته همچون یک کارگردان فیلم‌اولی عمل کند. مگر می‌شود دستیار کارگردان فیلمی چون «رودخانه‌ی ویند» باشی و هیچ درکی از سینمای جنایی نداشته باشی؟ آقای نیکولاس هاروارد تمام‌قد از این گزاره دفاع می‌کند. او به ما یادآوری می‌کند که حتی با این سیاهه‌ی بلند‌بالا از حضور در کنار فیلم‌سازان خوب هم می‌توان در اولین اثر بلند سینمایی خود چیزی شبیه یک فاجعه را به‌بار آورد.
هاروارد در پرده‌ی دوم روایت نیز نمی‌تواند آن را وارد تودرتوی پلیس فاسد و بزهکار توبه‌کار کند. بازیگری چون رایان فیلیپس برای ایفای چنین نقش‌هایی ساخته نشده است. فیلیپس به‌دلیل حضور در بسیاری از آثار اکشن کم‌هزینه و سینمای گروه ب آن‌قدرها نمی‌تواند در ضربآهنگ پائین دوام بیاورد و دائم باید در جنب‌و‌جوش باشد. به‌همین دلیل است که رابطه‌ی میلر و دختر کوچک‌اش شکل نمی‌گیرد. ضعف بازیگری فیلیپس و دیگر بازیگران شاید یک نقص محسوب شود، اما همچنان بی‌روایتی و نقص‌های تکنیکی بالاتر از شخصیت‌پردازی و کنش بازیگران، فیلم را تحت تأثیر قرار می‌دهند. گویا آقای نیکولاس هاروارد تاکنون پشت دوربین قرار نگرفته است و حتی زاویه‌ی دوربین برای گرفتن یک سکانس را هم بلد نیست. این فیلم آن‌قدر نمای اضافه دارد که اگر آن‌ها از کل اثر حذف کنیم جز تیتراژ پایانی چیزی باقی نمی‌ماند.
نیکولاس هاروارد در اولین قدم جدی خود در سینمای بلند داستانی به گودال افتاده و باید دید همچنان می‌خواهد در این گودال روایتی و انتخاب‌های اشتباه و ضعف‌های تکنیکی دست‌و‌پا بزند یا باز هم سعی می‌کند به کسب تجربه بپردازد. این را هم نباید از نظر دور داشت که فیلم‌سازهای بسیاری حتی فرصت حضور در پشت صحنه‌ی آثاری را که آقای هاروارد دستیارشان بوده نداشته‌اند و با این‌حال آثاری قدرتمند را در اولین تجربه‌ی کارگردانی خود روی پرده برده‌اند. باید همچنان منتظر بود و دید هاروارد در روایت بعدی خود وارد چه ژانری می‌شود و اصلاً به این درک رسیده که اثر اول‌اش فاجعه‌ای تصویری بوده یا خیر؟‌ شاید او هم مانند بسیاری دوست داشته باشد در همان سینمای کم‌هزینه‌ی تجاری و سینمای گروه ب دست‌وپا بزند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟