پوستر فیلم شیر

طنزی که ساخته نشد

شیر
The Lion
Le lion
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«لئو» در بیمارستان روانی بستری شده است. او مدعی‌ست که مأمور مخفی و جاسوسی است که به اشتباه در اینجا زندانی شده است. دکتر «رومن» سعی می‌کند با صحبت کردن با لئو رابطه‌ی نزدیکی با او پیدا کند و او را رفته‌رفته درمان کند. یک روز لئو به رومن هشدار می‌دهد که به زودی دوست‌دخترت را خواهند دزدید. رومن این حرف لئو را جدی نمی‌گیرد، اما زمانی که این اتفاق واقعاً رخ می‌دهد، رومن با فراری دادن لئو سعی می‌کند با کمک او دوست‌دخترش را بیابد.
جیمزباند را با آن سابقه‌ی طولانی‌اش در سینما کمتر کسی است که نشناسد. حتی آنان که علاقه‌ای به این‌گونه شخصیت‌ها ندارند نیز احتمالاً یکی از فیلم‌های او را به خاطر کنجکاوی هم که شده، دیده‌اند. فیلم‌های این شخصیت بیش از آنکه داستانی خاص داشته یا حتی اصلاً داستانی داشته باشند به خاطر سکانس‌های اکشن و هیجان‌انگیزش طرفدارانی دارند، اما همین شخصیت هم دیگر آن ابهت گذشته را ندارد و بیشتر به فردی مضحک و غیرواقعی تبدیل شده که هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌تواند او را شکست دهد. شاید این شخصیت در فیلم‌های کمدی بتواند بیش از فیلم‌های جدی جدی گرفته شود. زیرا تکلیف فیلم‌های کمدی و روایت‌های‌اش با مخاطب خود روشن است. همه چیز در منطق روایی داستان کمدی رخ می‌دهد و بیننده نیز از همان ابتدا تکلیف‌اش را می‌داند. حال فیلم «شیر» از سینمای فرانسه سعی کرده روایتی را از فردی که می‌گوید مأمور مخفی است در مسیری طنز نشان دهد.
باید گفت فیلم «شیر» ایده‌ای جالب را اجرا کرده است. داستان این فیلم در پیرنگ اصلی خود هم درام کافی دارد، هم از کمدی خوبی برخوردار است و هم مسیر عاشقانه و اکشن آن می‌تواند جالب توجه باشد. اما آنچه ما از جزئیات داستانی می‌بینیم باعث می‌شود این فیلم نتواند آنچه که مدنظرش بوده را به خوبی تصویر کند. شخصیت‌های این فیلم سطحی بوده و هویت چندانی ندارند. ضدقهرمانان داستان که بی‌هویت نیز هستند و ما اصلاً نمی‌دانیم این افراد که هستند و چه می‌کنند. مهم‌ترین ایراد داستان را هم می‌توان دزدی این ضدقهرمانان دانست. این فیلم هرگز چگونگی دزدی این گروه و طریقه‌ی رسیدن آنها به مکان آن همه شمش طلا را نشان نمی‌دهد. آن‌قدر این امر ساده‌لوحانه گرفته شده که تمام فیلم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. حتی دلایلی که لئو می‌تواند این گروه دزد را پیدا کند هم در منطق روایی داستان نمی‌گنجد. بارها گفته‌ایم قرار نیست کمدی بودن یک فیلم آن را از مسیر داشتن یک منطق روایی دور کند.
فیلم «آرواره‌ها» را به یاد بیاوریم. در این فیلم دو دوست مگسی غول‌پیکر را می‌یابند و سعی می‌کنند آن را تربیت کنند تا در آینده با فرستادن او به بانک برای‌شان پول بیاورد. در این فیلم همه‌چیز بنا به شخصیت‌های پخته و هویت‌یافته‌ی آن امکان‌پذیر بود. ما با کمدی‌ای روبه‌رو بودیم که قرار بود نشان دهد زندگی در لحظه به چه میزان می‌تواند اهمیت داشته باشد. زندگی‌ای که قرار هم نیست با آزار دیگری همراه باشد. فیلم «شیر» اما نه هدفی والا برای داستان خود دارد و نه قرار است شخصیت‌های‌اش حرفی برای گفتن داشته باشند. به همین دلیل این داستان نیز در نهایت تبدیل به یک اثر سرگرم‌کننده‌ی نه چندان خاص می‌شود که شاید بیننده حتی نتواند تا پایان آن را تحمل کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟