سپاهیان رومی برای دفاع از ارمنستان در برابر سپاه اشکانی به ارمنستان میروند، اما با بیخردی فرماندهی خود «پتیوس» توسط سپاه اشکانی محاصره میشوند و تنها را نجات آنها گذشتن از درهای با دیوارههای بلند و غیرقابلگذر است. رومیان که نمیخواهند تسلیم شوند و یارای ماندن در محاصره را هم ندارند— چرا که آنها آب و غذای کافی ندارند و سرما هم امان آنها را بریده است — به یکی از سربازان فداکار و قوی خود با نام «نورنو» دستور میدهند که با حمل نامهای بهسمت ژنرال «کوربولو» برود تا او با سپاهاش به کمک آنها بیاید.
داستان افسانهی گذشتن نورینوست از سختیهای بسیار برای نجات سپاهاش. اما فیلم نه از لحاظ روایت داستانی و نه از لحاظ تکنیکهای تصویری نمیتواند بیننده را با خود همراه کند. روایت داستانی باید همراه با خلاقیتها و اتفاقاتی باشد تا بیننده از دیدن مسیر نورنو خسته نشود. اما تصاویر بیشتر نورنو را در حال راه رفتن در برف یا جنگل یا گذشتن از صخرههای بلند میبیند. در واقع تنها دو سه اتفاق خاص، اگر بشود ناماش را خاص گذاشت، در طی مسیر برای او رخ میدهد که آن هم چند دقیقه یا حتی چند ثانیه طول نمیکشد. در ابتدا نورینو بههمراه دو نفر دیگر برای گذشتن از این مسیر دیده میشود که در همان ابتدای مسیر بدون اینکه بیننده زمان کافی برای شناختن این دو نفر داشته باشد بهدست سربازان دشمن کشته میشوند. یعنی تنها دلیل بودنشان، وجود یک سکانس بوده است تا جنگی هرچند کوچک اتفاق بیفتد. جنگ و نبردی که با آن لباسها و سلاحهایی که در دست دارند بیشتر به نبرد کودکان شبیه است تا جنگاوری دو سرباز. بعد از تنها شدن نورنو، او باید از یک صخرهی بسیار بلند و سخت عبور کند. دیدن یک سرباز با آن همه لباسی که بر تن دارد و با آن چکمهای که به پا دارد، درحالی که از یک صخرهی صاف بالا میرود، آنقدر احمقانه است که جز اینکه بیننده فرض کند در حال دیدن داستانی خیالیست چیز دیگری به ذهناش خطور نمیکند. با دیدن یک بار صخرهنوردیهای معمول میتوان به آبکی بودن این سکانس پی برد. در اتفاق بعدی او ناگهان با یک دختر مواجه میشود که مورد حملهی یک متجاوز قرار گرفته است. نورنو دختر را نجات میدهد. این دختر هم معلوم نیست کیست و در آن کوههای صعبالعبور چرا تنهایی زندگی میکند. سپس نورنو با طی مسافتی طولانی در میان برفها از خستگی به خواب میرود که ناگهان مردی -که احتمالاً یک فراری است بهگفتهی نورنو- میخواهد او را بکشد، اما دختر نجاتاش میدهد. کدام دختر؟ همان دختری که نورنو جاناش را نجات داده بود. حالا این دختر بعد از این همه مسافتی که نورنو طی کرده است چگونه آنجا سروکلهاش پیدا شده بود را دیگر باید از نویسنده و کارگردان پرسید. در ادامه هم نورنو دو بار با دشمن مواجه میشود که آنها را هم شکست میدهد. روایتی که حتی قابل باور هم نیست. نه روایت که تصاویر هم در چشم بیننده زیبا نیستند. گریم شخصیتها و لباسهایی که پوشیدهاند مسخره جلوه میکند. گریم ژنرال کوربولو آنقدر زشت و نامتعارف است که بیننده را به خنده میاندازد. بازیگر این نقش «میکی رورک» است با آن چروکهای خاص چهرهاش. اما در این فیلم با گریمی بهشدت ناشیانه تمام چروکها پوشیده شده و چشمان و ناخنهای دستاناش را به گونهای عجیب شکل دادهاند. اگر قرار است فیلم تفاوتی در گریم نسبت به فیلمهای دیگر ایجاد کند، این تفاوت باید به چه قیمتی باشد؟ این میزان ناهمگون بودن نه مزیت که ضرریست برای باور شخصیت داستان. جلوههای ویژهی فیلم نیز داستان را در باورپذیر نبودن کمک میکند. درنتیجه بیننده فیلمی را شاهد خواهد بود که نه ارزش داستانی و نه ارزش تصویری دارد.
دانلود از سایت دانلودزفیلم