پوستر فیلم میراث دکتر مرگ: پرونده‌ی سیاه

اسم‌های بزرگ برای داستان‌های کوچک

میراث دکتر مرگ: پرونده‌ی سیاه
The Legacy of Dr Death: Black File
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

شب‌هنگام است و بارانی شدید درحال باریدن است. صدای پسربچه‌ای که در زیر چتری در کنار باجه‌ی تلفنی ایستاده شنیده می‌شود. او با پلیس تماس گرفته و از مرگ پدرش صحبت می‌کند. فردای آن روز فرمانده «اینوکای» به همراه «تاکاچیهو» برای پیگیری تماس این پسربچه به خانه‌ی آنها عزیمت می‌کنند. در آنجا متوجه می‌شوند که پدر این پسربچه شب قبل به طور ناگهانی با سکته‌ی قلبی فوت شده اما پسربچه از دکتری صحبت می‌کند که قبل از مرگ پدرش به خانه‌ی آنها آمده است. در ادامه این دو پلیس به همراه واحد خود به دنبال یافتن این دکتر می‌گردند که دکتر مرگ نام دارد و آرزوی مرگِ بیمارانی که از بیماری خود در رنج هستند را برآورده می‌کند.
«اتانازی» به عنوان عملی‌ شناخته می‌شود که از سوی بسیاری از افراد محکوم و طرد شده است و بسیاری دیگر هم شاید حتی در نادرست یا درست بودن آن دچار ابهام باشند، ازاین‌روست که زمانی که یک عمل از نظر اخلاقی برای عده‌ای درست و برای عده‌ای نادرست محسوب شود ساختن فیلمی در باب آن می‌تواند همانقدر سخت باشد که پذیرش خود عمل. فیلم «دریای درون»؛ محصول ۲۰۰۴، درباره‌ی مردی‌ست که در سانحه‌ای دچار شکستگی استخوان گردن و فلج کامل بدن‌اش شده است و حالا تلاش می‌کند حق مرگِ آسان را برای خود به دست آورد. او که به دنبال داشتن حق اتانازی است، به مدت ۲۸ سال در دادگاه برای این حق می‌جنگد و در این میان ورود دو زن به زندگی‌اش باعث تغییرات اساسی در زندگی آن دو زن و خود او می‌شود. فیلم «توکای سیاه»؛ محصول ۲۰۲۰ نیز به با نگاهی به این اتفاق سعی می‌کند درد و رنج خود بیمار و نیز اطرافیان آن را برایمان به تصویر بکشد. فیلم «میراث دکتر مرگ: پرونده‌ی سیاه» اما با استفاده از این سوژه و البته زشت نشان دادن این عمل سعی کرده است از وجهی دیگر به این اتفاق بپردازد و با درگیر کردن دکتری که به این عمل دست می‌زند با داستانی جنایی به فیلم خود معنایی خاص دهد.
اما فیلم «میراث دکتر مرگ: پرونده‌ی سیاه» ورای اینکه آیا به درستی دست به زشت نشان دادن این عمل زده یا نه، در روایت خود نتوانسته به‌خوبی به شخصیت‌های داستان خود بپردازد و با وجود برش‌های نادرست هم ابهاماتی را در داستان خود ایجاد کرده است. فیلم فرمانده اینوکای را شخصیتی کاملاً آشفته نشان داده و تنها دلیل آشفتگی او را هم دختر بیمارش که یک کلیه‌ی خود را از دست داده است، عنوان می‌کند و اما شخصیت خود او و رفتارهایی که باید به عنوان یک پلیس برتر از خود نشان دهد هرگز در داستان پرداخت نشده است. حتی او چندان باهوش هم نیست که بتوان او را به عنوان قهرمان اصلی داستان دید. او تنها یک پلیس پرادعا دیده می‌شود که می‌خواهد ادای پلیس‌های معروف و باهوش دیگر فیلم‌ها را درآورد. حتی تاکاچیهو که به عنوان همکار اینوکای همواره قرار است در پشت سر او دیده شود از او باهوش‌تر دیده شده است و درواقع او است که می‌تواند درنهایت چهره‌ی اصلی قاتل را هم کشف کند. اما این کشف و کشف‌های دیگر نیز خود منجر به افت فیلم شده‌اند. به‌مانند داستانی که منجر به کشف چهره‌ی اصلی دکتر مرگ می‌شود. در این سکانس اینکه بازجویی افراد توسط دوربین ضبط نشده و آنها باید با مسئول چهره‌پردازی دوباره هم‌کلام شوند نیز همان وجهی‌ست که داستان را به‌نوعی احمقانه نیز کرده است. شخصیت دکتر مرگ اما از همه پرداخت بدتری دارد و فیلم نتوانسته به‌درستی او و دلایل او را برای کشتن افرادی که آرزوی مرگ دارند نشان دهد. داستان دختر بیمار اینوکای و اتفاقاتی که منجر به خواست او برای مرگ‌اش می‌شود هم در نوع خود ساده‌لوحانه دیده می‌شود. ازاین‌رو تمام سیر داستان از همان ابتدا تا انتها با یک فرآیند ساده‌لوحانه و حتی گاهی احمقانه شکل پیدا کرده و هرچه جلوتر می‌رود قابل‌پیش‌بینی‌تر دیده می‌شود و مسیر جذابی را در خود ندارد.