اقتباس استاندارد
بدون شک طی یک دههی اخیر بازی «آخرین بازمانده از ما» یکی از باشخصیتترین بازیهای ویدیویی در باب یک دنیای آخرالزمانی بوده است. در این بازی با تقابلی که در ابتدا کلیشه بهنظر میرسد مواجه میشویم؛ انسان و زامبیها و پایان تمدن. اما سازندگان با زیرکی ترکیبی را در این همهگیری و پایان تمدن قرار دادند که از ابتدا تا انتهای بازی بر اساس آن دنیایاشان شکلی منحصربهفرد به خود میگرفت؛ حضور عامل اصلی این دگردیسی با قارچ سرچماقی که هم منبع شیوعشان مشخص بود و هم همهی تغییراتی که ایجاد میکردند منحصر به همین دنیا بهنظر میرسید. در سال ۲۰۲۳ بالاخره سونی و شبکهی اچبیاو دست به ساخت اولین فصل از این بازی محبوب زدند. در مرور فیلم سینمایی «تا سپیدهدم» عنوان کردیم که اقتباس از دنیای یک بازی ویدیوی قرار نیست بردهی روایی و شخصیتی آن باشد، بلکه در عوض سناریو باید خود را در دنیایی قرار دهد که مخاطبان بیشتری که پای سریال یا فیلم سینمایی مینشینند کاراکترها و این دنیا را بپذیرند. بهنوعی دنیای سینما و آثار سریالی بههیچعنوان پذیرای انزوای خودخواستهی بازیکنان بازیهای کنسولی نیست. حال با اثری مواجه هستیم که دو خالق دارد؛ «کرگ مزین» و «نیل دراکمن». از آقای دراکمن بهعنوان یکی از خالقان بازی هم نام برده میشود و حال حضور او در خلق این سریال نشان از آن دارد که قرار است آقای مزین از ایدههای او برای دراماتیزه کردن خط روایی بهره ببرد.
دنیایی که در فصل اول در برابر ما قرار میگیرد بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳ است. زمان حالی که روایت در آن جریان دارد ۲۰۲۳ و از طریق کاراکترهای مختلف و پیشینهاشان به سالهای قبل قدم میگذاریم. شروع روایت از سال ۲۰۰۳ است و مخاطب در برابر گذشتهی جول و خانوادهاش قرار میگیرد. تراژدی فصل اول قرار است کاراکتری را در زمان حال مقابل ما قرار دهد که عملاً دستانش در برابر هر اتفاقی دیگر نمیلرزد و شاید بهتر این است که بگوییم هیچ خط قرمزی ندارد. خالقان اثر سعی دارند در طول این ۹ قسمت مخاطب را با سفری جادهای از طریق جول و الی همراه کنند. بهسبب اینکه مدت زمان هر قسمت در این سریال بین ۵۰ تا ۸۰ دقیقه است، در نتیجه خالقان اثر فرصت این را دارند که طی هر قسمت مخاطب را با دنیایی که داستان در آن جریان دارد آشنا کنند. بهطور مثال در شروع قسمت دوم با بازگشت به سال ۲۰۰۳ در برابر شروع این همهگیری ویروس قارچی از اندونزی قرار میگیریم.
قارچهای تولیدکنندهی این ویروس نام دارند و این هویت را میتوان درون نقوش و بافتهایی که از طریق رشد این قارچ در مغز و بدن انسان ایجاد میشود مشاهده کرد. یکی از فاکتورهای زیباییشناسی این اثر نیز درست در همین نگارههای قارچی است که گاه یک انسان را بوم خود میکنند و گاه زمین و گاه یک دیوار بتنی را. بههمین سبب است که این سریال توانسته مسیر خود را از آثاری چون «مردگان متحرک» جدا کند.
آنچه باعث قوتگرفتن درام در این سریال میشود دوری و عدم اصرار خالقان به تقابلهای اکشن است. از سوی دیگر نیز آنها قرار نیست مخاطب را در هر قسمت با روزمرگیهای کاراکترهایاشان مواجه کنند و سپس از طریق یک هیجان نیمبند قسمت مورد نظر را ببندند. در عوض در هر قسمت گویی همراه این دو کاراکتر بهسوی مقصدی که هر بار تغییر میکند دچار نوعی هیجان آرام و غیرانفجاری میشویم. بازی خوب «پدرو پاسکال» و حساب ویژهای که روی مدیریت او در همراهی با بازیگری جوان همچون «بلا رمزی» باز کردهاند باعث شده تا روایت در شخصیتشناسی توسط بازیگران نیز قابل اعتنا باشد. اما قسمت هفتم روایت بار دیگر ثابت میکند که بازیگرانی چون بلا رمزی همانند همردههایاشان مانند تیموثی شالامی نیاز به یک همراه دارند. در قسمت هفتم بازی سولوی بلا رمزی بدون حضور پدرو پاسکال عملاً جان روایت را در یکی از حساسترین فلشبکها میگیرد. بلا رمزی در این قسمت گویی قادر نیست حتی لذت مواجهشدن یک فرد با تکنولوژیهای دنیای متوقفشده را درک کند. در نتیجه همان بلایی بر سر اثر میآید که در کل اقتباس «تا سپیدهدم» با آن مواجه بودیم.
زمانی که این ۹ قسمت به پایان میرسد بعید است درک درست سازندگان در استفاده از موسیقی متن را نادیده بگیریم. بگذارید از تیتراژ ابتدایی آغاز کنیم. در این تیتراژ گویی آرامشی دهشتناک همهمان را در بر میگیرد و با هارمونی بین نقوشی که قارچ روی تصویر ایجاد میکند و موسیقی به مصاف ادامهی داستان میرویم. در طول اثر نیز به بهانههای مختلف با تنوعی از موسیقی مواجه هستیم و سازندگان اثر بههیچعنوان تحت تأثیر نسل زد و آلفا موسیقی متن اثر خود را بهسوی ابتذالهایی که ضربآهنگ مشخصی ندارند نبردهاند. از سویی دیگر میتوان بهراحتی تقابل انزوا و رنج الی را با رنج فقدان و سوگ جول از طریق همین موسیقی متن درک کرد. قسمت ششم بهخوبی این تقابل را در برابر مخاطب قرار میدهد. موسیقی متن این سریال نشان میدهد که چگونه با استفاده از فاکتورهای مختلف میتوان دنیای یک اثر سینمایی یا سریالی را از یک بازی ویدیویی مجزا کرد. موسیقی در بازی ویدیویی قابل تنظیم است و بهنوعی یک انتخاب است که میتوان در برخی بازیها حتی لحن و سبک آن را نیز تغییر داد. اما در یک اثر سینمایی و تلویزیونی موسیقی متن یک ساختار است و در بسیاری از نقاط به کمک فیلمساز میآید تا انواع احساسات را بدون دیالوگ به مخاطب انتقال دهد.
یکی از نکات امیدوارکننده در این اثر شاید همین نگاه حاشیهای به حکومت توتالیتر «فدرا» و آزادیخواهان «فایرفلای» است. خالقان اثر سعی دارند هر آنچه را که در این دنیا جریان دارد از طریق دو کاراکتر اصلی جان ببخشند. بههمین سبب است که مخاطب در طول روایت درون دنیایی قرار میگیرد که این نظم و تقابل با آن از سوی پارتیزانهای آخرالزمانی صرفاً درون محدودهی کوچکی در هر شهر شکل میگیرد و بیرون از آن دیوارهها و درون دنیای بدون قرنطینه هر اتفاقی امکانپذیر است. این سریال برعکس آثاری چون «مردگان متحرک» قرار نیست از طریق روابط بینافردی یک گروه مشخص از کاراکترها اجتماعی را شکل دهد که هر قسمت به چالشهای یکی از آنها میپردازد. در این سریال برعکس در برابر دنیایی قرار میگیریم که در هر قسمت گویی بخش جدیدی از آن بر ما هویدا میشود. بهنوعی در این سریال با فردیتی قدرتمند مواجه هستیم که انزوا را در نهایت تبدیل به رابطهای معنادار و برآمده از خشونت، غم فقدان، ناامیدی و در نهایت امیدی از دل تغییر واقعیت قابل لمس میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.