پوستر فیلم آخرین پادشاهی: هفت پادشاه باید بمیرند

پایان سینمایی قابل قبول برای یک اثر تلویزیونی

آخرین پادشاهی: هفت پادشاه باید بمیرند
The Last Kingdom: Seven Kings Must Die
محصول ۲۰۲۳ – بریتانیا
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در گذر تاریخی بر سرزمین‌های مختلف در سرتاسر دنیا، شاید تاریخ بریتانیاست که بیش از هر سرزمینی در معرض چشمان مخاطب سینمایی قرار گرفته است. این مواجهه‌‌ی سینمایی در برخی روایت‌ها کاملاً بدون غرض و در برخی دیگر کاملاً لوکس و تحریف‌شده است. اما آنچه بیش از هر چیزی مشخص است، قبل از قرون وسطی بریتانیا متشکل از اقوامی بوده که هر کدام در منطقه‌ای سکنی گزیده بودند و هر بار به بهانه‌ای علیه یکدیگر شمشیر می‌کشیدند. در سال ۲۰۱۵، استیفن بوچارد شروع به خلق سریالی تلویزیونی کرد که در آن به رخدادهای قرن دهم بریتانیا می‌پرداخت. این سریال اقتباسی از رمان بلند و چندجلدی «برنارد کُرنوِل» بود. کاراکتر اصلی فیلم فردی با نام «اوترد» بود که چالش‌های او با چند اقلیم مختلف و شاه ادوارد روایت‌های این سریال را شکل می‌دهند. حال آقای «ادوارد بازالگت» که چهار اپیزود از این سریال را در فصل آخر کارگردانی کرده بود، به‌سراغ این اختتامیه‌ی سینمایی رفته است.
آنچه که در این اثر سینمایی مشخص است وفاداری به کاراکترهای تأثیرگذار سریال و سعی بر ساختاربندی سینمایی آن است. اگر مخاطبی حتی به‌سراغ یک اپیزود از این سریال نرفته باشد، زمانی که با اثر سینمایی مواجه می‌شود، به‌راحتی روابط بین کاراکترها و شخصیت‌های آن‌ها را درک می‌کند. این برای یک اثر سینمایی اقتباسی که پایانی بر رخدادهای یک سریال ۵ فصلی است، نقطه‌قوت مهمی به‌شمار می‌رود. بسیار بوده‌اند آثاری که در ادامه‌ی یک سریال پربیننده روی پرده رفته‌اند و مخاطب به‌راحتی آن‌ها را پس زده است. این بدان سبب است که برخی مخاطبان علاقه‌ای به دنبال کردن مدیوم تلویزیون ندارند و زمانی که در برابر چنین آثاری قرار می‌گیرند، حتی به‌اندازه‌ی یک نما هم نمی‌توانند با این همه کاراکتر و رابطه‌ی بین‌ آن‌ها ارتباط برقرار کنند. اثر کارگردان بریتانیایی این نقص را ندارد.
اوترد کاراکتری تاریخی در ادبیات آنگلوساکسون‌ها محسوب می‌شود و باید گفت آنچه مربوط به مرگ اوست و چیزی که در اثر سینمایی از او می‌بینیم کاملاً متفاوت است. کارگردان بریتانیایی اوترد را در جنگ میان اقلیم‌های مختلف و پادشاه اثلستن همچون یک قهرمان می‌کشد، اما روایت‌های تاریخی از غافلگیری او و یاران‌اش و ترور او می‌گوید. اینکه کدام نمایش قتل به این روایت می‌نشیند، چیزی‌ست که کارگردان تصمیم می‌گیرد. در هر حال کارگردان بریتانیایی سعی دارد او را حلقه‌ی ابتدایی اتحاد آینده‌ی انگلستان تصویر کند. آقای بازالگت در این روایت همه‌ی سعی خود را کرده است تا مخاطب را به‌طور کامل در حال‌و‌هوای آسمان خاکستری و آداب بدوی اقوام ساکسونی قرار دهد. او از سویی دیگر سعی دارد آن رابطه‌ی مذهبی و خرافی را نیز میان مردمان این سرزمین‌ها تصویر کند. شاید اگر مالیخولیای خرافات تبدیل به سوررئالیسمی خاکستری می‌شد، اکنون اثر او قوام بیشتری داشت. کارگردان مانند اثر تلویزیونی سعی دارد چندان به رمان وابسته نماند. اما این عدم وابستگی خلاقیتی که انتظارش را می‌کشیم بروز نمی‌دهد. در هر حال تماشای این سریال برای مخاطب سینمایی خالی از لطف نیست و او را به‌راحتی در معرض بخشی از تاریخ بارها تکرارشده‌ی بریتانیا قرار می‌دهد؛ تاریخی آغشته به خرافات، مذهب، خون و جنگ‌های بدوی.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟