نیل مارشال خسته است
بسیاری از دنبالکنندگان سینمای دلهره و ابرقهرمانی، «نیل مارشال» را با فیلم هایی چون «فرود» محصول ۲۰۰۵، «سربازان سگی» محصول ۲۰۰۲ و «پسر جهنمی» محصول ۲۰۱۹ میشناسند. او کارگردانی است که در آثار خود بهخوبی میتواند فضاسازی و تعلیق را خلق کند. اما بههمین نسبت، او کارگردان پرکاری است و آثار متوسط و ضعیف در کارنامهی فیلمسازیاش بهوفور یافت میشود. در سال ۲۰۲۰ فیلمی با نام «مکافات» را از او مرور کردیم که هر چه داشت از قاببندیها و لانگشاتها بود و روایت فیلم همچون کاغذی مچالهشده در این قابها قرار داشت. حال مارشال در روایت جدید خود قرار است عدهای سرباز جنگ را در افغانستان با موجوداتی آزمایشگاهی روبهرو کند.
فیلم با سقوط هواپیمای «کیت» توسط طالبان در آسمان افغانستان آغاز میشود. تعقیبوگریز ابتدایی فیلم بین او و نیروهای طالبان نشان از یک اثر هیجانانگیز دارد. این تعقیبوگریز تا زمانی که کیت به درون یک سوله میخزد ادامه دارد. باید گفت که مارشال فیلم خود را در همین سکانس ابتدایی آغاز میکند و به پایان میرساند. کیت در این سوله با موجوداتی مواجه میشود که حاصل آزمایشهای بیولوژیکی نیروهای ارتش شوروی در دهههای گذشته هستند. مارشال در فیلم خود نمیتواند باورهای مردمان افغان را بهخوبی وارد کند. او میتوانست این موجودات را تبدیل به پلی ارتباطی میان سربازان غربی و مردمان باورمند و خرافاتی قرار دهد. اما در عوض یک پایگاه را در نزدیکی این سوله ایجاد کرده است و قصد دارد این موجودات را به جان تمامی افراد آنجا بیندازد. هر چه در پردهی دوم میبینیم فرار سربازان و تکهپاره شدن آنها توسط این موجودات است. کاراکتر کیت هم در این میان تبدیل به قهرمانی میشود که قصد دارد هر طور شده خود را از این مهلکه نجات دهد.
نیل مارشال گویا دیگر از دنیای سینمای دلهره خسته شده است. گویا این روایتها دیگر برای او جذابیتهای گذشته را ندارند. بههمین سبب نه دوربین و نه اتاق تدوین می توانند مخاطب را درگیر تعلیق و هیجان کنند. فیلم «لانه» اثر کارگردانی است که مخاطبان آثار گذشتهاش از شدت وسواس و هیجان او در روایتهایاش آگاه هستند. او هر چه بود، یک کارگردان متوسط در سینمای دلهره و هیجانانگیز بهحساب میآمد. اما اکنون حتی آن خط متوسط را نیز رد کرده است و با دو اثر جدیدش طی ۲ سال گذشته تبدیل به یک کارگردان ضعیف در این سینما شده است. نیل مارشال دوست دارد با خلق این کاراکترهای شرور و عجیبوغریب بار دیگر خود را احیا کند. اما ضربآهنگ روایت و درونمایهی آن اجازهی فرود این کارگردان بریتانیایی را به اعماق سیاهی نمیدهد. یکی از نکات جالب در روایتهای او همین هبوط به اعماق بود. اما مارشال نتوانست این امضاء را برای خود نگاه دارد. شاید اگر این کارگردان پرکار میتوانست گزیدهتر کار کند، اکنون در حال نوشتن از کارگردانی بودیم که دارای امضاء در فرم و محتوای سینمای دلهره بود. بهزعم من برای کارگردانی چون مارشال هنوز هم دیر نیست و او میتواند اثری مانند «فرود» را کالت کند و باز هم به روزهای اوج خود بازگردد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.