پوستر فیلم سلطان استتن آیلند

زندگی شیرین یک ناامید

سلطان استتن آیلند
The King of Staten Island
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده اردیبهشت

وجود قهرمانانی در زندگی نقطه عطفی برای تحقق و انگیزه گرفتن برای ادامه حیات به‌شمار می‌رود. حال اگر این قهرمانان از اعضای خانواده -که از دست‌شان داده‌ایم – باشند باعث برانگیختن بیش‌ازحد احساس خواهند شد.
در این اثر نیمه زندگی‌نامه‌ای تلاش شده تا به این امر پرداخته شود. اثری کمدی-درام از «جاد اپاتو» که وی را با آثاری همچون باکره‌ی چهل‌ساله(۲۰۰۵)، آدم‌های بامزه(۲۰۰۹)، چهل‌سالگی(۲۰۱۲) و باردار(۲۰۰۷) در مقام نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان می‌شناسیم.
داستان درباره‌ی پسری ۲۴ ساله است که پدر آتش‌نشان خود را در ۷ سالگی از دست داده و همراه مادر و خواهرش زندگی می‌کند. پسری تتوکار که دوستانی را داراست و بی‌هدف به زندگی خود ادامه می‌دهد. ساعات زیادی را با دوستان و استعمال مواد مخدر تلف می‌کند و از زیر بار مسئولیت‌های زندگی شانه خالی می‌کند. آرزوی داشتن رستورانی با ارائه‌ی خدمات خالکوبی است که همین رؤیا تحت‌تأثیر مواد مصرفی‌ست که بی‌رویه در حال استعمال آنهاست. تحصیل خود را نیمه‌تمام رها کرده، درصورتی‌که تنها خواهرش در راه ورود به دانشگاه است و خانواده در تدارک جشنی به همین مناسبت هستند. اسکات بی‌توجه به مراسم و حضار در جشن شرکت می‌کند و از طرف یکی از خویشاوندان به شغلی دعوت می‌شود. او که در ابتدا مخالف است به ناچار قبول کرده و به آن رستوران می‌رود و مشغول کار می‌شود. روزی برحسب اتفاق که او و دوستانش در جنگل در حال تفریح بودند، کودکی ده‌ساله به آنها ملحق می‌شود و خواهان انجام تتو می‌شود. اسکات فقط به رضایت کلامی پسر بسنده می‌کند و با وجود مخالفت دوستش خال‌کوبی را آغاز می‌کند و همان حین پسر می‌رنجد و فرار می‌کند. پدر و پسر برای شکایت به درب منزل اسکات می‌روند که همان‌جا پدر که چندی‌ست از همسرش جدا شده از مادر اسکات خوشش می‌آید و خواهان آشنایی بیشتر با مادر اسکات می‌شود. از قضا رِی هم در ایستگاه آتش‌نشانی مشغول است و دورادور پدر اسکات را می‌شناسد. رابطه‌ی مادر و ری برای اسکات ناخوشایند است. هم‌حرفه بودن او و پدرش و نصایحی که ری به اسکات برای سر و سامان دادن به زندگی می‌کند از جمله دلایلی‌ست که باعث خصومت بین آن‌ دو می‌شود. مصاحبتی که اسکات با همسر سابق ری می‌کند نیز مزید‌ بر علت می‌شود و باعث درگیری فیزیکی و لفظی میان آنها می‌شود. در همین اثنا مادر از این بلبشو کلافه شده و هر دو را از خانه بیرون می‌کند. وقتی اسکات مجبور می‌شود فرزندان ری را به مدرسه ببرد حس رأفت و مهربانی و مسئولیت در او نمایان می‌شود و قوت می‌گیرد. او که خود را فردی بی‌هنر می‌دانست، نقاشی‌های زیبایی می‌کشد و باعث تحسین بچه‌ها می‌شود. گوش کردن به حرف‌های کودکان در مسیر مدرسه و همراهی با آنها از لحظات لذت‌بخش برای کودکان شده و به‌تدریج در دل آنها جا می‌گیرد. طرد اسکات از خانه و نپذیرفتن دوستانش برای سکونت در اقامتگاه‌های‌شان به‌ناچار وی را به سمت ری می‌کشاند. او که می‌داند ری در ایستگاه ماندگار است به آتش‌نشانی می‌رود و به‌تدریج با سایر افراد آشنا می‌شود و رابطه‌ای میان آنان درمی‌گیرد. خاطراتی از پدر گفته می‌شود که با آنچه از زبان مادر شنیده بود تفاوت داشت و برای اسکات جذاب و جالب بود. عدم مسئولیت‌پذیری اسکات و احترام به دیگران، دیگر از شخصیت وی رخت بر بسته و از او آدمی متفاوت از ویژگی‌های پیشین می‌سازد. توجه به مادر و خواهر و حتی تغییر رویه با دوست‌دخترش کم‌کم او را به دنیای واقعی باز می‌گرداند. دنیایی که او با فرار از آن سعی بر پوچ تلقی کردن داشت و افسردگی ناشی از فقدان پدر و سبک زندگی تهی از اخلاق او را به فردی دیگر تبدیل کرد. دگرگونی‌ای که در این اثر به خوبی نمایش داده شد. فیلمی شخصی برمبنای زندگی «پیت دیویدسون» در نقش اسکات و به نوعی ادای دینی به پدر فقیدش. دیویدسون در کنار دِیو سایرِس نویسنده‌ی این اثر نیز به‌شمار می‌آید و همین‌طور تهیه‌کننده‌ی آن. در مقابل یکی از کفّه‌های سنگین و محرک این اثر را باید حضور «بیل بر» دانست؛ استندآپ‌کمدینی قابل که علاقه‌مندان به این حرفه او را به خوبی می‌شناسند. اجراهایی بِر درباره‌ی موضوعاتی همچون: فمینیسم، ازدواج، سیاست و مذهب بسیار با ارزش و قابل احترام هستند.
اما آنچه اثر را خوب نگه می‌دارد و آن را به پله‌ای بالاتر سوق نمی‌دهد دیالوگ‌های پرطمطراق در آن است که بیننده گاهی این احساس را دارد که با یک استندآپ‌کمدی روبه‌روست.