«آبه» زمانی کارآگاه کوچک و معروف شهرشان بوده و هوش بالا و دقت زیادش در حل مسائل باعث شده بود، تمام مردم شهر برای انجام کارهای خود از او کمک بگیرند. همه او را میشناختند و به او احترام میگذاشتند چنانکه آبه حتی دفتر کارآگاهی نیز برای خودش اجاره کرده بود. اما از آن زمان سالها میگذرد و حالا آبه آن نوجوان معروف نیست. او جوانی افسرده است که دیگر کسی به او توجه نمیکند. تا اینکه بعد از مدتها یک دختر نوجوان برای حل قتل دوستپسرش از او کمک میگیرد. حالا آبه فرصت دارد دوباره خود را به همه اثبات کند.
فیلم «بچه کارآگاه» علیرغم اسمی که دارد بههیچعنوان فیلمی کودکانه و فانتزی نیست، بلکه داستانی مناسب بزرگسالان دارد که بهخوبی سعی کرده در بستری از طنز روح زخمخوردهی جوانی را نشان دهد که چگونه خانواده و تمام مردم شهر ناخواسته دست به تخریب او زدند. آبه نوجوانی باهوش و ریزبین بوده است. روزی همهی شهر به او اعتماد داشتهاند، اما بهناگاه همه چیز عوض میشود و او از مرکز توجه خارج شده و حتی دیگر خودش هم به خودش امید ندارد. او چه زمانی که در مرکز توجه همه بود، بار سنگین نگاه دیگران را بر دوشاش حس میکرد و چه حالا که دیگر کسی به او امید ندارد. او در زیر بار این نگاهها دچار افسردگی شده و جز مست کردن و استفاده از مواد کار دیگری نمیکند. او را میتوان جزو معدود آدمهایی دانست که هرگز دست از رؤیاهای نوجوانی خود برنداشتند، حتی زمانی که از سوی همه مورد تمسخر واقع شدهاند. او میخواهد رؤیای نوجوانیاش را و کارآگاه بودناش را تحقق بخشد، ولی در این راه آهستهآهسته در حال تحلیل رفتن است، تا اینکه دختری جوان که چندین سال پیش از آبه کمک گرفته بود دوباره بر سر راهاش قرار میگیرد و آنها با هم شروع به حل پروندهای میکنند. اما حتی با اینکه او این پرونده را در دست گرفته و سعی دارد آن را حل کند نیز کسی او را باور نمیکند. چالشهای در برابر آبه بهآهستگی شخصیت او را بروز میدهند، چنانکه در نهایت و در سکانس آخر با تصویری که نهایت زیبایی فیلم است داستان آبه به پایان میرسد. شاید هیچ اتفاقی زیباتر از آن سکانس پایانی نمیتوانست باری که بر دوش او در همهی این سالها وجود داشت و کسی هم درکاش نکرده بود را نشان دهد. او در تمام این سالها تلاش کرده بود خود را از تاریکی و از محوشدن رؤیاهایاش نجات دهد و کسی نیز در این راه کمکاش نکرده بود.
داستان این فیلم در روایتی ساده و بهدور از هرگونه بلندپروازیهای داستانهای معمایی به پیش میرود. شخصیت آبه و تمام شخصیتهای داستان هویت خود را دارند و هیچکدام بیدلیل در داستان قرار نگرفتهاند. بازی تمام بازیگران هم چشمنواز و قابل درک است. بیننده میتواند با تمام آنها همراه شده و لمسشان کند. «آدام برودی» بازیگر نقش آبه کار خود را بهدرستی انجام داده است. او به زیبایی توانسته نقش یک جوان افسرده و در عین حال باهوش و تلاشگر را بازی کند. حرکات بدن و صورتاش به او کمک میکنند تا بتواند خود را به خوبی در این نقش جای دهد. از سوی دیگر شخصیت او ما را بهیاد شرلوک هولمز نیز میاندازد؛ هم از لحاظ باهوشبودن و هم از لحاظ دور از اجتماع بودن.
«ایوان مورگان» کارگردان و نویسندهی این اثر توانسته تعادل خوبی را در فیلماش ایجاد کند. فیلم در عین اینکه طنزآمیز است، به زیبایی تاریکیهای درون آدمها را نیز نشان میدهد و میتواند ارتباط عمیقی با مخاطباش ایجاد کند.