پوستر فیلم دلقک

روایت ماستمالی‌شده در سینمای گروه ب

دلقک
The Jester
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر دلهره
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در بین انبوه آثار سینمای گروه ب کمتر آثاری را می‌توان یافت که قابل اعتنا باشند. به‌طور مثال به بی‌شمار آثاری که «بروس ویلیس» قبل از زمین‌گیر شدن‌اش در آن‌ها به ایفای نقش می‌پرداخت نگاهی بیندازید. آثاری که در این سینما تولید می‌شوند نوعی پاسخ به نیاز دسته‌ی زیادی از مخاطب‌هایی است که معمولاً حس تنوع دارند و هر زباله‌ای را به‌عنوان اثری سینمایی در ژانر مورد علاقه‌ی خود تماشا می‌کنند. این تعریف بیشتر در محدوده‌ی انبوهی از مخاطب‌های ژانر دلهره و اکشن قابل معنا است. این مخاطب‌ها آثار روز سینمای جهان را در ژانرهای مورد علاقه‌ی خود نیز تماشا می‌کنند، اما گویی ذهن‌ وابسته به هیجان آن‌ها نیاز دارد بیش از این را تماشا کند. سینمای گروه ب درست برای این دسته از مخاطب‌های سینماست. فیلم «دلقک» یکی از آثاری‌ست که با در نظر گرفتن آن‌ها می‌توان انتظار داشت که کارگردان آن در آینده بتواند خود را وارد دنیای سینمای بدنه کند.

آقای «کراوچاک» پس از آزمون‌خطاهای بسیار در سینمای گروه ب و آثار فله‌ای به ایستگاه «دلقک»‌ خود رسیده است. او در این اثر سعی دارد، با توجه به امکانات موجود خود، به دلهره‌ای انتزاعی بپردازد. دلقک داستان او بختکی در ذهن کاراکترهای اصلی داستان است که آن‌ها را به‌سوی خودکشی سوق می‌دهد. فیلم نیز با خودکشی یک پدر درمانده آغاز می‌شود؛ پدری که بیست سال است قصد دارد از دختری که رها کرده عذرخواهی کند، اما دختر هر بار او را رها می‌کند. کارگردان در همین افتاحیه واقعیت را تصویر می‌کند و در ادامه سعی دارد همه‌چیز را در ذهن «اما» که با اکراه به مراسم خاکسپاری پدر آمده به مخاطب نشان دهد. آنچه در این اثر بیش از هر چیزی باعث تعجب می‌شود رنگ‌شناسی، میزانسن خوب و در نهایت بازیگردانی تعدادی از کاراکترهاست. کارگردان در این اثر به‌شدت ضعیف در فاکتورهای اشاره‌شده به‌خوبی مخاطب را درگیر می‌کند. اثر او بیشتر در تاریکی شب و با استفاده از نور مصنوعی است، اما استفاده از این نورهای مصنوعی در شب آن‌قدر روی فیلم نشسته‌اند که در برخی صحنه‌ها مخاطب حس می‌کند اثری از سینمای جریان اصلی را شاهد است. به طراحی صحنه در خانه و در فستیوال هالووین دقت کنید. کارگردان‌های سینما گروه ب معمولاً سعی دارند برای دوری از سکانس شلوغی به حاشیه‌های شهر بروند و با همان گروه بازیگری محدود خود یک صحنه‌ی اکشن یا دلهره‌آور را تصویر کنند، اما این کارگردان در شهر (اما شهری خلوت و کوچه‌های بی‌صدای‌اش)‌ باقی می‌ماند. در مورد بازیگران نیز باید گفت که کارگردان به‌خوبی از عهده‌ی تعریف برخی از کاراکترها برآمده است؛ به‌طور مثال کاراکتر «ای‌.سی» که استعداد بازیگر و شخصیت‌پردازی کارگردان با یکدیگر جور درآمده‌اند. در کنار این جزئیاتی که گاه به چشم می‌آیند، این فیلم تافته‌ای جدابافته در سینمای گروه ب نیست و اسیر همان ضعف و ناکارآمدی روایت است. آنچه در این فیلم بیش از هر چیزی مهم است، تلاش کارگردان برای هرس روایت است که باعث شده حداقل چند فاکتور متوسط را در خروجی این تصاویر شاهد باشیم. در هر حال این فیلم جز برای واکاوی دانشجوهای فیلمسازی که هنوز حتی یک اثر کوتاه را نیز جلوی دوربین نبرده‌اند، می‌تواند کمک‌کننده باشد. گاهی برای فیلمسازی صرفاً نباید آثار بزرگان را تماشا کرد، باید همه‌ی آثار را دید تا دنیایی که قرار است خلق کنیم بزرگ و بزرگ‌تر باشد و از ضعف‌هایی که داریم آگاه شویم؛ شاید کارگردانی تازه‌کار در یک اثر سینمای گروه ب یکی از ضعف‌های ما را در خود داشته باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟