پیرمردی بر روی یک صخره نشسته و به آیپد خود نگاه میکند. او آیپد را که به هر طرف بچرخاند دنیا و مناظر آن متفاوت و با رنگهایی دیگر دیده میشوند. پیرمرد ناگاه قایقی را درون دریا میبیند. قایقی مملو از مهاجران سیاهپوست که با موجی شدید وارونه میشود. مردان سیاهپوست در دریا برای نجات جان خود دستوپا میزنند. پیرمرد برای کمک به لب ساحل میرود و میتواند یکی از آنها را در ساحل پیدا کند.
کمتر کتابدوستی است که کتاب «رابینسون کروزو» اثر «دانیل دفو» را نخوانده باشد. اصولاً این کتاب یکی از کتابهایی است که به نوجوانان بسیار پیشنهاد میشود. زیرا دربارهی مردی با نام رابینسون است که بعد از غرق شدن کشتیاش در یک جزیره تنها میماند و باید برای نجات جان خود با خطرات بسیاری دستوپنجه نرم کند. داستانی ماجراجویانه که برای نوجوانان جذاب میتواند باشد. حال این کتاب منبع الهام «آنکا دامیان» شده تا روایتی پر از رنگ و مالیخولیایی را برای بزرگسالان به نمایش گذارد. خانم دامیان پیش از این انیمیشن هم فیلم کوتاه ساخته و هم فیلم بلند لایواکشن. در سال ۲۰۱۹ اولین انیمیشن ساخته شده توسط این کارگردان، نویسنده و تهیهکنندهی رومانیایی، مورد استقبال زیادی قرار گرفت تا در سال ۲۰۲۱ او بار دیگر دست به ساخت یک انیمیشن خلاق بزند.
انیمیشن «جزیره» درواقع داستانی مالیخولیایی از مصرفگرایی انسان، عدم توجه به محیط زیست، خودخواهی و تنهایی و انزوای او است. خانم دامیان سعی کرده روایت خود را با پالت رنگی روشن و طرحی آبرنگی جذابتر کند. او موسیقی را وارد داستان خود میکند و شخصیتها بهجای سخن گفتن با هم با موسیقی و رنگ ارتباط برقرار میکنند. موسیقی آن المانی از روایت است که به عنوان موتیف برتر به تمام تصاویر معنا میدهد. دیالوگ بسیار کمی در این انیمیشن شنیده میشود و شخصیتها وارد موقعیتهایی عجیب میشوند که گاهی درک آنها سخت است. آنقدر موقعیتهایی که پیرمرد و دیگر شخصیتهای داستان در آن قرار میگیرند شلوغ و پراتفاقات متفاوت است که هر مخاطب میتواند بنا به آنچه در ذهن دارد چیزی را درک کند. درواقع دامیان روایت اصلی انیمیشن خود را پر از خردهروایتهایی کرده که نمیتوان گاهی بهدرستی به قصد و منظور او رسید و مخاطب گیج میشود که هر یک از این اجزا قرار است نماد چه چیزی باشند یا چه حرف منسجمی بزنند.
دامیان در مسیر پیشروی پیرمرد اتفاقات گوناگونی را قرار میدهد. پیرمرد عاشق خرید کردن، رفتن به سوپرمارکتها و بازارهاست. او میتواند نماد انسان مصرفگرایی باشد که گاه حتی نمیداند آنچه میخرد به چه دردش میخورد و در دیگر سوی فردی مانند «جمعه» که همان سیاهپوست نجات یافته از دریا است، حتی نمیتواند واژهی آب آشامیدنی سالم را به درستی تلفظ کند. جمعه در این میان با یک پری دریایی ملاقات میکند که فلسهای پوستاش همه از پلاستیکها و زبالههای دریایی هستند. پیرمرد در عین حال که عاشق خرید است، دانشمند و دکتر هم است. او هم بیماری را ایجاد کرده و هم درمان آن را. او شاهد مرگها و بیماریهای زیادی بوده، اما در برابر تمام آنها خود را برتر میدیده است. پیرمرد تنها زمانی میتواند خود را بهگونهای دیگر یا بهتر بگوییم آرام و حتی آسیبپذیر ببیند که با مادر خود مواجه میشود. پیرمرد با مادر و همراهاش برای یافتن خوشبختی به دنبال بهشت موعود میگردند.
انیمیشن خانم دامیان از انزوای انسان حرف میزند. انزوایی که در میان تمام پیشرفتها و تکنولوژیها، لذتها، بازیها، غذاها و نوشیدنیها در نهایت به سوی او روانه میشود. غولی عظیم او را میبلعد و اگر کسی نباشد که دستش را بگیرد غرق میشود. بمبهای اتمی فروپاشی جهان را به همراه دارند و دریا از لایهای از پلاستیکهایی پوشیده شده که به ورقههای طلا میماند. آدمی در حال نابودی خود و جهان پیرامون خود است و در انتها تنها کسی که میتواند نجاتاش دهد خودش است. او میتواند پرواز کند و از بلندای خیال خود به جهانی دیگر سفر کند. او در یک جزیره تنهاست و انزوا با او زاده میشود. او میتواند جهان خود را خلق کند، رنگ دهد و با آن به پرواز درآید و در نهایت هم در این انزوا یا شاید توهم انزوا خودش خودش را نجات دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.