سینما هنریست که بهراحتی میتواند از هر زاویهای انسان را بهتصویر بکشد. گاه برخی از فیلمسازان سعی دارند هر آنچه که در ظاهر وجود دارد و بر اساس مفاهیم رایج در گفتار عامهی مردم پارهای از زندگی را بهتصویر بکشند. اما پارهای دیگر از این فیلمسازان همچون فونتریه و هانکه سعی در نشان دادن لایههای پنهان پشت مفاهیمی چون عشق، خانواده و … دارند. «اسکیل وُت» که تا پیش از این نویسندهی آثار «خواکیم تریر» بوده است، حال فیلم جدید خود را پس از فیلم «نابینا» محصول ۲۰۱۴ روی پرده برده است.
شاید تا پیش از فیلم «نابینا» با دنیای مالیخولیایی وُت آشنا نبودیم و او بهنوعی زیر فیلمهای تریر پنهان بود. اما با اکران نابینا، به آن نگاه مملو از شک و تردید وُت به مفاهیم رایج پی بردیم. او در فیلم جدید خود نیز همین رویه را ادامه میدهد و اینبار لابهلای معصومیت کودکانه بهدنبال سوداگری اخلاقی میرود.
«ایدا» بههمراه پدر و مادر و خواهر اوتیسمی خود، «آنا»، به خانهای جدید وارد میشود. کارگردان در همان ابتدا از زاویهدید ایدا وارد فیلم میشود و با نشان دادن چند نما حسادت کودکانهی او را به توجه بیشازحد والدین نسبت به خواهر بیمار نشان میدهد. ایدا میداند که هر اتفاقی در خانه، حتی مسافرت خانوادگی، به شرایط خواهر بستگی دارد. بههمین سبب است که او در برابر خواهر آن کودک معصوم نیست بلکه توحشی عریان را به این انسان بیمار نشان میدهد. اما کارگردان دو کاراکتر دیگر را نیز وارد فیلم میکند؛ پسری با نام «بن» که همراه مادر مجردش زندگی میکند و دختری با نام «عایشه» که او نیز به تنهایی همراه مادر زندگی میکند. کارگردان بهخوبی برخی رذالتها و فضیلتهای اخلاقی را بین این سه کاراکتر تقسیم کرده است؛ عایشه که نمادی بر فداکاری و دلسوزی انسانی به دنیای پیرامون خود است، بن که در جستوجوی هویتی مستقل برای خود است و همین باعث ایجاد خشم درونی او شده است. از آن سو ایدا در دوراهی انتقام از خواهر بیمار یا پذیرش او قرار دارد و در نهایت آنا که در ظاهر هیچ احساسی نسبت به دنیای پیرامون ندارد اما باز هم انسانیست که نیاز به کمک دارد.
کارگردان این چهار کاراکتر را در کنار هم و در نهایت برابر یکدیگر قرار میدهد. او بزرگسالان را از این جنگ حذف میکند و رقابتی خونین را بین این کاراکترها برای رسیدن به آنچه که در پیاش هستند آغاز میکند. نگاه بدون روتوش فیلمساز به این کاراکترهای کودک باعث شده تا مخاطب از همان ابتدای فیلم هیچ سدی را برای عدول کردن آنها از مرز اخلاقیات متصور نشود. بهسبب همین شخصیتپردازی خوب کارگردان است که توحش این کاراکترها در قاب فیلم برای مخاطب باورپذیر میشود. مخاطب میپذیرد که کاراکتر بن برای رهایی از عقدهی درونی خود و همزمان بهسبب شیطنتهای کودکانهاش بهراحتی میتواند جمجمهی یک گربه را زیر پاشنهی پا له کند و از صدای آن لذت ببرد. مخاطب بهخوبی میپذیرد که ایدا هم ترس از دادن خواهر را دارد و هم تحمل حضورش را ندارد و بههمین سبب است که همیشه با تردید آنا را آزار میدهد. و از آن سو عایشه نمایندهی انسان اومانیستی است که همیشه سعی دارد صدای پاک درونی هر انسانی را بشنود و آن «خود» انسان را از درون آنها بیرون بکشد.
کارگردان با تلفیق چند نیرو که بهصورت کلیشه در فیلمهای ابرقهرمانی بهوفور دیده میشوند، روایت خود را پیش میبرد تا مخاطب با برداشتن این پوستههای ابرقهرمانی به درون درونمایهی انسانی فیلم برود. نکتهی خوب دیگری که در باب این فیلم میتوان شاهد بود خساست کارگردان در استفاده از جلوههای ویژهی تصویری است. بههمین سبب است که حتی با دیدن برخی اعمال ماوراءالطبیعی در فیلم باز هم رئالیسمی پنهان و عریان را در قاب شاهد هستیم. این فیلم روایت مسخشدگی کودکانی است که هنوز در شناخت مفاهیم دنیای پیرامون به درک نرسیدهاند و فقطوفقط با استفاده از همان نگاه ناقص خود در صدد برمیآیند تا مشکلات را بهشیوهی خود حل کنند و پشت سر بگذارند؛ معصومانی که هنوز گناه را نمیشناسند.