پوستر فیلم خیالی

نه هوش مصنوعی و نه شبکه‌های مجازی؛ فقط دوستان خیالی شیرین

خیالی
The Imaginary
محصول ۲۰۲۳ - ژاپن
رده‌ی سنی ۱۰+
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«آماندا» از مدرسه که به خانه می‌آید. در اتاق زیرشیروانی و درون اتاق خودش با «رادجر»، دوست خیالی هم‌سن‌وسال‌اش، خلوت می‌کند و به سرزمین‌های دور و دراز خیالی خود سرک می‌کشد. از میان ستارگان و آسمان به اعماق دریا و ماهی‌ها می‌رود و با سورتمه‌ی خود از میان برف‌ها به سرعت رد می‌شود. آماندا بعد از مرگ پدر رادجر را تصور کرده و او را مانند دوستی واقعی دوست می‌دارد. اما حضور مردی عجیب که رادجر، دوست خیالی، او را برخلاف دیگر انسان‌ها می‌بیند اتفاقات عجیبی را رقم می‌زند. حال رادجر و آماندا باید برای بقا در دنیاهای خود تلاش کنند.

«یوشیوکی موموسه» از سال ۱۹۸۸ که برای انیمه‌ی «مدفن کرم‌های شب‌تاب» به استخدام استودیو جیبلی درآمد تا کنون در خلق انیمه‌هایی مانند «پورکو روسو»، «نجوای درون» و «شهر اشباح» با کارگردانان بزرگی همکاری داشته است. او سال‌هاست زندگی خود را در راه خلق نماها، شهرها و کاراکترهای انیمیشنی وقف کرده است. او اولین انیمه‌ی خود را در سال ۲۰۱۹ با روایتی اکشن و فانتزی کارگردانی کرد تا این بار نه‌تنها به عنوان تصویرکننده‌ی یک دنیا بلکه به عنوان خالق دنیایی خیالی وارد سینمای تصاویر و رنگ‌ها شود. آقای موموسه در سن هفتاد سالگی و در سال ۲۰۲۳ با انیمه‌ای خلاقانه که به طور عجیبی شباهتی به فیلم تازه منتشرشده‌ی «دوستان خیالی» دارد بازگشتی شکوهمند به سینما داشت. اگر داستان فیلم «دوستان خیالی» از منظر خالق دوستان خیالی و آن دختربچه با نام «بی» است، انیمه‌ی «خیالی» از زاویه‌دید آن دوست خیالی یعنی «رادجر» قرار است تصویر شود. رادجری که ما را وارد دنیای موجودات خیالی می‌کند و با بسیاری دیگر از شخصیت‌های خیالی که حالا دیگر از یاد رفته‌اند آشنا می‌کند. دوستان خیالی‌ای که ناپدید نشده‌اند، زیرا هنوز یا امیدی برای بازگشت دارند یا تلاش می‌کنند وارد خیال کودکی دیگر شوند.

آقای موموسه روایت خود را به سه بخش تقسیم کرده است. بخش اول به آماندا، دوستی‌اش با رادجر و مادرش و دنیایی که در آن سیر می‌کند می‌پردازد. دنیایی که شاید اگر آقای موموسه در آن بیشتر غور کرده بود بیشتر می‌توانست روایت بخش‌های دوم و سوم را تحت تأثیر قرار دهد. این بخش به‌نوعی فدای وجود دو بخش دیگر شده است. بخش دوم که بیشترین سهم را در این روایت دارد به حضور رادجر در دنیای خیالی، سازوکار این دنیا و موجوداتی که در آن وجود دارند می‌پردازد. دنیایی که روبه فراموشی است و دیگر مانند گذشته نه توسط کودکان خلق می‌شود و نه برای بزرگسالان قابل درک است. موجودات خیالی خیلی زود از ذهن کودکان می‌روند و بدین وسیله ناپدید می‌شوند. رادجر و دوستان خیالی دیگر اما نمی‌خواهند ناپدید شوند، آنها از مرگ به‌نوعی می‌ترسند و دری که آن گربه نشان‌اشان می‌دهد می‌تواند راهی برای زندگی مجدد آنها باشد. به این امید که شاید روزی کودکی دیگر یا حتی بزرگسالی بار دیگر نام آنها را صدا بزند.

بخش سوم به مواجهه‌ی آماندا و رادجر با آن مرد عجیب و دختر موسیاه می‌پردازد. مواجهی‌ای دردناک از گم شدن و ناپدید شدن خیالاتی که می‌توانند حتی کودک را از مرگ نیز نجات دهند. مرگ آماندا در این روایت مرگ دنیاهایی است که می‌توانند به بزرگ شدن کودک، مواجه‌اش با دردها و غم و غصه و فقدان‌های بزرگ زندگی کمک کنند. درواقع کودک را برای ورود به دنیای بزرگ‌ترها آماده کنند و به آنها اجازه دهند تا نه‌تنها به درک درستی از درد و فقدان برسند، بلکه با قبول آن زندگی را بهتر نیز در آغوش بگیرند.

حضور آن مرد و دختر همراه‌اش در این میان نشانه‌ای دیگر از مرگ خیالات و دنیاهای خیالی است. بزرگسالانی که خواسته یا ناخواسته تخیل را در کودکان می‌کشند و به‌آنها اجازه نمی‌دهند در دنیاهای خود سیر کنند. تکنولوژی و استفاده از گوشی‌ها و بازی‌های کامپیوتری همگی در مرگ خیال در کودکان سهیم هستند و آقای موموسه با آگاهی از این موضوع تلاش کرده روایت خود را هر چه بیشتر برای مخاطب بزرگسال تصویر کند تا شاید این مخاطب با هوشیار شدن‌اش از مرگ دنیاهای خیالی کودکان جلوگیری کند. کاری که در این روزها بزرگسالان باید بیش‌ازپیش انجام دهند و به کودکان اجازه دهند هر چه بیشتر وارد این دنیاها شده و دوستان خیالی خود را خلق کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟