زندگی را لحظهلحظه بنوش
مردی مسن با موهایی سفید اما قامتی استوار پیشبند آشپزخانه به تن کرده و در حال درست کردن غذا آن هم با لذت است. او مدتی پیش همسر خود را از دست داده و حالا در تنهایی برای بهیاد آوردن و احساس کردن روح همسرش به غذا پختن و انجام دادن دقیق کار خانه روی آورده است. در این میان ویراستارش هم هر روز سر میزند و از او میخواهد ترجمهی کتاب جدیدش را آغاز کند. یک روز دخترش، «روریکو»، که ازدواج کرده ناگاه با چمدانی بزرگ در دست وارد خانه میشود.
درامهای سینمای ژاپن سالهاست جای خود را در سینمای جهان باز کردهاند. در فیلمهای درام ژاپنی مخاطب همواره در برابر انسان و اخلاق قرار میگیرد و با دیدن برههای از یک زندگی میتواند دردها، رنجها، لذتها و خوشیهای آن زندگی را تجربه کند. گاه با آن زندگی همدردی کرده، گاه به یاد خاطرات تلخ و شیرین خود بیفتد. فیلم «بزرگترین هدیهی زندگی» هم یک تجربهی تلخ و در عین حال شیرین را در برابر ما قرار میدهد. این فیلم برای کسانی که فرزند یا مادر و پدری از دست دادهاند به زیبایی میتواند تداعیکنندهی لحظات شیرین و تلخ آنها باشد.
«کان ایشیباشی» که کولهباری از تجربه در ساخت فیلم و بهویژه سریال تلویزیونی و البته در زندگی شخصی خود با توجه به سن بالایاش دارد، در فیلم «بزرگترین هدیهی زندگی» سعی کرده درد فقدان را با حضور کسی که قرار است بهزودی از دنیا رود ترسیم کند. پدر یک خانوادهی سنتی و قدیمی بعد از مرگ همسر تازه متوجه حضور او شده و میخواهد او را بشناسد. این مرد درحال دیدن، شنیدن و حتی بوییدن همسری است که سالها نادیده گرفته که خبری جدید میشنود. او فرزندش را هم به زودی از دست خواهد داد. مواجههی این مرد با این فقدان و مواجههی خود دختر و کسی که قرار است مرگ را بسیار زودتر از موعد تجربه کند در روایتی آرام توسط ایشیباشی تصویر شده است. ایشیباشی میداند در حال بیان چه رویدادهایی است. او با توجه به سنوسالاش حتماً خود تجربهای تلخ در از دستدادن داشته، همانطور که بازیگر نقش مرد مسن این تجربه را داشته است. همین تجربیات واقعی هم باعث میشوند کاراکترها هرچه بیشتر واقعی شوند و احساساتی را که در صورت و رفتارهای خود نشان میدهند مخاطب را وادار به همذاتپنداری و درک بیشتر آنها کند.
ایشیباشی داستان خود را آهسته و بدون عجله بیان میکند. او آگاهانه و هوشیارانه خانهی پدری روریکو را در ابتدا نشان میدهد. او خانه، پدر و چگونگی زندگی پدر را شرح میدهد و سپس روریکو را وارد داستان میکند. ما هیچ فلشبکی از گذشته نمیبینیم. دوربین هرگز وارد گذشته نمیشود، بلکه ایشیباشی در میان مکالمات شخصیتها با هنرمندی گذشته را در برابر ما قرار میدهد. رابطهی پدر و روریکو رفتهرفته شکل میگیرد و شخصیتها بدون اینکه تعدادشان بیجهت افزایش یابد شرح داده میشوند. حضور زن همسایه، ویراستار و دوست پدر هم در لحظات حساس و مهمی روند داستان را شفافتر و منسجمتر میکنند. ایشیباشی حتی همسر روریکو را هم فراموش نمیکند و اگر او را در یکی دو سکانس محکم و آرام نشان میدهد، در یک سکانس اثرگذار میشکند تا مخاطب اثر ازدستدادن عشق را هم ببیند و احساس کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.