پوستر فیلم مادربزرگ

زمان می‌ایستد و من، تو می‌شوم

مادربزرگ
The Grandmother
La abuela
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«پاکو پلازا» یکی از آن کارگردان‌هایی است که ژانر دلهره و هیجان‌انگیز رابه‌خوبی می‌شناسد. او مسیر رسیدن به این نقطه را کاملاً سینمایی طی کرده است. ابتدا چند فیلم کوتاه ساخته است و سپس کم‌کم با ساخت آثاری کم‌بودجه و تجربی مسیر خود را به‌سوی تبدیل شدن به کارگردانی تأثیرگذار در سینمای دلهره و هیجان‌انگیز طی کرده است. سری فیلم‌های «ضبط» برای علاقه‌مندان ژانر دلهره ناآشنا نیستند. پلازا شروع‌کننده‌ی این سری از فیلم‌ها بوده است. یا می‌توان به فیلم «ورونیکا»، محصول ۲۰۱۷، اشاره کرد. پلازا همه‌ی فاکتورها و تکنیک‌های بازم برای خلق یک اثر دلهره‌آور را می‌شناسد. حال او با تناقضی زیبا فرمالیستی‌ترین اثر دوران حرفه‌ای خود را روی پرده برده است.
افتتاحیه‌ی فیلم همین تناقضی که کارگردان قرار است شرح دهد را در خود دارد. زنی سالخورده روی زمین مرده است. زن سالخورده‌ی دیگری وارد آپارتمان می‌شود و دختری جوان و عریان او را در آغوش می‌گیرد. این افتتاحیه همه‌ی فیلم است. اما تا آخرین فریم فیلم همچنان رازآلود باقی می‌ماند. پس از این افتتاحیه وارد زندگی «سوازنا» می‌شویم. او مدلی ۲۴ ساله است که در پاریس مشغول به کار است. اما او نیاز دارد با برندهایی معتبر کار کند. در همان شبی که قرار است اولین قرار مهم کاری خود را به سرانجام برساند، از مادرید با او تماس می‌گیرند که مادربزرگ‌اش تصادف کرده و در بیمارستان است. سوزانا به مادرید می‌رود. مادربزرگ را از بیمارستان مرخص می‌کند. دکتر بروشور یک مرکز مراقبت از سالمندان را به او می‌دهد. اما سوزانا ترجیح می دهد مادربزرگ را به خانه ببرد.
پلازا در این فیلم از همه‌ی تکنیک‌های سینمای دلهره دست کشیده است. فیلم او همچون درامی با ضربآهنگی پائین به مسیر خود ادامه می‌دهد. در این فیلم قرار نیست آن اتفاقات کلیشه در انتهای پرده‌ی اول و کل پرده‌ی دوم رخ دهند. همه‌چیز به‌آرامی پیش می‌رود. اما موتیف‌ آینه و انعکاس خود را کم‌کم بر فضای فیلم غالب می‌کند. تناقض زیبای بین جوانی و پیری در ژانر دلهره باعث شده پرده‌ی سوم این فیلم همچون حل یک معما زیبا به‌نظر برسد. پلازا انعکاس را در درست‌ترین نقاط فیلم به‌تصویر می‌کشد؛ گاه نمایی بسته از چهره‌ی سوزانا در آینه و گاه مدیوم‌شاتی از او در پنجره‌ی خانه.
پلازا فیلم خود را آرام‌ روایت می‌کند. اما این نرمی روایت باعث نمی‌شود تعلیق در فیلم وجود نداشته باشد. این تعلیق‌ها کاملاً اقتصادی در فیلم گنجانده شده‌اند. این را هم فراموش نکنیم که کل روایت زیر لایه‌ای از تعلیق قرار گرفته است. پلازا سعی دارد روایت را از همه‌ی هیاهوهای رایج در ژانر دلهره جدا کند. در میانه‌ی فیلم و هنگامی که سوزانا در خواب است، شاهد دگروگونی دلهره‌آوری هستیم. اما پلازا پس از این کابوس باز هم روایت را به مسیر خود باز می‌گرداند و مخاطب را تا شروع پرده‌ی سوم به آرامشی نسبی می‌رساند.
فیلم «مادربزرگ» قاب‌هایی دارد که در آثار دلهره‌آور سینمای جریان اصلی شاهد آن‌ها نیستیم؛ قاب‌هایی آن‌قدر درست که ما را در مواجهه با پیری، جوانی، آینه و انعکاس به‌سوی لکان و فوکو هدایت می‌کنند. تضاد رنگی این فیلم و استفاده از سایه و نور و کانتراست بین آن‌ها نیز قاب‌های پلازا را زیباتر کرده‌اند. در این قاب‌ها آن‌جا که نیاز است شاهد کلوزآپ هستیم تا بهت، نگرانی، ناامیدی، اضطراب و ترس را در چهره‌ی کاراکترها شاهد باشیم. در این فیلم ساعت‌ها می‌ایستند، او می‌آید و این می‌رود. در این روایت یکی از ساده‌ترین فاکتورهای سینمای دلهره زیر لایه‌ی ضخیمی از فرمالیسم پنهان شده است. زمانی که کارگردان ژانر خود را بشناسد، بی‌شک ما را مهمان چنین تصاویری خواهد کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟