درهمبینی ژانری مصادف با ولنتاین
در مرور فیلم «تلفن سیاه» به کارنامهی کاری آقای «اسکات دریکسن» پرداختیم. او در طول فعالیت خود طی این دو دهه دائم در سینمای دلهره آزمون و خطا کرده و گاه مسیر را بهسوی آثار ابرقهرمانی تغییر داده است. حال در روز ولنتاین اثری از او منتشر شده است که بیشتر شبیه شتر-گاو-پلنگ ژانری است تا یک اثر با هویت مشخص.
آقای دریکسن در اثر جدید خود که بهنوعی دستگرمی فیلم دوم «تلفن سیاه» محسوب میشود از دو بازیگری بهره میبرد که طی این سالها امتحان خود را در سینمای جریان اصلی پس دادهاند؛ «آنیا تیلور جوی» در نقش «دراسا» و ««مایلز تلر» در نقش «لیوای». شاید این روایت را از همان برشهای ابتدایی و تعجیل کارگردان در رسیدن به درهی مد نظرش میتوان سبک و سنگین کرد. آقای دریکسن در اثر نزدیک به ۱۳۰ دقیقهای خود گویی هیچ تمایلی به شخصیتپردازی کاراکترها در انزاوی غربی و شرقیاشان ندارد؛ صرفاً چند نما از خیرگیهای لیوای به افق و یک عملیات از دراسا و بازگشت کنار پدر در یک قبرستان در لیتوانی تبدیل به شخصیتپردازی کارگردان میشود. اینکه کاراکتر لیوای چرا اینقدر به تی. اس. الیوت علاقه دارد و شاعرانگی چگونه در او رشد کرده گویی قرار است تبدیل به هدیهی کارگردان برای شگفتزده کردن ولنتاینی مخاطب نوجوان شود. اما در ساختار روایی داستان این عمل چیزی جز بر هم زدن تعادل شخصیتپردازی محسوب نمیشود. در هر حال کارگردان این دو را در دو سوی شرقی و غربی این دره قرار میدهد. حال دو تکتیرانداز ماهر روی دو برجک قرار دارند و باید از صعود انسانهایی که دچار ترکیب ژنتیکی با طبیعت اطراف خود شدهاند جلوگیری کنند. کارگردان در انتهای پردهی اول و نیمهی ابتدایی پردهی دوم سعی دارد از این طریق دلهره را به اثر خود اضافه کند تا کمکم مخاطب وارد مسیر اکشن ماجرا در پردهی سوم شود.
آقای دریکسن اما بیش از آنکه بخواهد کمی ترکیب دلهره و اکشن را وقت بخشد، سعی دارد مخاطب را درگیر عاشقانهی ولنتاینی این دو کاراکتر در ۱۴ فوریه کند و بهنوعی ادویهی ناجور خود را آب ببندد. در طول تاریخ سینما و بهخصوص تاریخ سینمای تجاری و جریان اصلی شاهد این بودهایم که چنین عاشقانههایی در میان هیاهوی اکشنهای تاریخی و خیابانی خود را بروز دادهاند. اما روایت آقای دریکسن گویی تافتهی نخنماشدهی جداگانهای است که بیشتر سعی در خودتخریبی ساختار روایی دارد تا ارائهی یک اثر سرگرمکننده برای مخاطب سینمای پاپکورنی. آنچه در این روایت شاهد هستیم هیچ تناسبی با شخصیتپردازی ناقص ابتدایی ندارد. آنیا تیلور جوی تبدیل به مدل شبکههای اجتماعی در مناسبتهای مختلف شده و گویی حتی تکنشانی از یک آدمکش حرفهای و اجارهای ندارد. آقای دریکسن در اثر خود صرفاً سعی در مناسبتیتر کردن داستان و انتشار آن در یک پلتفرم مشخص دارد. بازیگران نیز گویی توجیه شدهاند و این فیلم برای همگیاشان تبدیل به پیکنیک هم فال و هم تماشا شده است. از اثر آقای دریکسن فقطوفقط کار خوب و قابل احترام تیم طراحی و جلوههای ویژهی کامپیوتری باقی میماند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.