بازسازی بهسبک هانکه
میشائیل هانکه در سال ۱۹۹۷ پست مدرنی خشن با نام «مسخرهبازی» روی پرده برد. این فیلم امضای پررنگ هانکه را در خود داشت؛ خشونت و سکون. اما هانکه آنقدر تحت تأثیر تعریفها و کالت شدن فیلم خود قرار گرفته بود که در نهایت راضی به ساخت نسخهی آمریکایی آن در هالیوود شد. بسیاری با مقایسهی دو اثر و بازیگران و زاویهی دوربین بدون هیچ تردیدی نسخهی آلمانی را انتخاب میکردند. با مرور آن اثر و حال اتفاقی مشابه برای یک کارگردان آلمانی با نام «استفان ریک» دوباره به یاد هانکه و بازسازی بازیهای مسخره میافتیم. استفان ریک در سال ۲۰۱۱ یک اثر هیجانانگیز با نام «همسایهی خوب» روی پرده برد. در آن فیلم فردی با نام «دیوید» تصادفی ناخواسته با دختری جوان دارد. همسایهی دیوید که همراه اوست با صحنهسازی سعی میکند دیوید را از این مخمصه نجات دهد. اما هر چه روایت پیش میرود وابستگی عاطفی و روحی رابرت به دیوید بیشتر میشود و هر کس را که میان او و دیوید قرار بگیرد از میان برمیدارد. فیلم سال ۲۰۱۱ استفان ریک هم خشونت ذاتی چنین اثری را در خود داشت و هم بازیگران توانسته بودند با اثر رابطهای معنادار پیدا کنند. حال در سال ۲۰۲۲ او بار دیگر سعی دارد نسخهی جدیدی از فیلم سال ۲۰۱۱ خود را بازسازی کند.
استفان ریک در این فیلم درست همان راه هانکه را برای بازسازی «مسخرهبازی» در پیش گرفته است. او حتی نام کاراکترها را نیز عوض نکرده است. برخلاف نسخهی هالیوودی فیلم هانکه، ریک در فیلم جدید خود سعی کرده کاراکتر «رابرت» را به خوبی بازسازی کند؛ چرا که بازی روانی و ذهنی رابرت با دیوید است که کل روایت را پیش میبرد. بههمین سبب باید بازی خوب «جاناتان ریس میر» را ستود که بهخوبی توانسته همانند یک مفصل در این روایت عمل کند. کل روایت آقای ریک حول رابرت میچرخد. شاید دیوید کاراکتر اصلی باشد، اما این رابرت است که اتفاقات را رقم میزند.
مشکل اصلی من با این روایت در این است که کارگردان سعی نکرده بعد روانکاوی اثر را پررنگ کند و گذشتهی رابرت در حد چند خط دیالوگ که به مرور گذشته میپردازند و کمی رازآلودگی دارند در فیلم روشن میشود. در صورتی که این وابستگی روحی و عاطفی رابرت به دیوید را نمیتوان به گذشتهی رابرت مرتبط ندانست. در نتیجه یکی از ملزومات روایت گذشتهی پر رمز و راز رابرت بود. برای من حداقل یک قاب عکس و مروری تصویری در حد چند نما هم کفایت میکرد تا بتوانم آن نیاز درونی به یک مرد، برادر یا همجنس را در رابرت کشف کنم. البته کارگردان سعی دارد با شغل رابرت که یک پرستار سیار است کمی این حس مراقبت را تبدیل به رکنی اساسی در شخصیت رابرت کند. اما این کافی نیست. اما باز هم نمیتوان منکر نکتهسنجی کارگردان در شخصیتپردازی رابرت و دیالوگهای ابتدایی او با دیوید شد. رابرت گویی همان انسانی است که حتی اگر نشانهی غلط از کائنات بگیرد، باز هم همان مسیر را ادامه میدهد. بههمین سبب است که به دیوید در باب دنیا و زیستن در آن چنین میگوید؛ «بدون رنج خوشبختی بهدست نمیاد. تو انتخاب کن و کائنات خودش همهچیز رو برات مهیا میکنه.»
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.