«وینسنت» برای اولین بار است که قرار است مجسمههای شیشهای رنگارنگ خود را در نمایشگاهی بزرگ به نمایش گذارد. در همین حین و در میان وسایل قدیمی نامهای از دوران نوجوانی خود را پیدا میکند که «الیز» برایاش نوشته است. نامه او را به آن دوران و زمانی که هنوز در هنر شیشهگری مبتدی بود، میبرد. اولین باری که الیز را دید و عاشق شد.
«عثمان ریاض» با ساخت و طراحی انیمیشن «شیشهگر» به اولین نفری تبدیل شد که در کشور پاکستان انیمیشن بلند سینمایی میسازد. او با تلاش ده سالهی خود توانست با طراحیهای دستی به سبک انیمههای میازاکی و استودیوی جیبلی روایتی ساده و در عین حال زیبا و نرم را در برابر مخاطباش قرار دهد. او با جستوجوی بسیار برای یافتن یک اسپانسر بالاخره از یکی از استودیوهای وابسته یا زیرمجموعهی جیبلی حمایت دریافت کرد و البته از کمکهای مردمی هم بهره برد و توانست آرزوی دوران کودکی خود را برآورده کند. آرزویی که علیرغم استقبال خوب در پاکستان از آن هیچ عایدهی نقدی برایاش نداشته، اما باز هم از ساخت آن پشیمان نشده و تصمیم دارد راهاش را ادامه هم دهد.
آقای ریاض در مسیر روایت خود تلاش میکند مخاطب را به شخصیتهای اصلی داستاناش نزدیک کند و با ایجاد مکالمات میان آنها بیشتر و بهتر شرایط زمان گذشته را نشان دهد، اما در نهایت آنچه تصویر میکند برشهای مقطعی از اتفاقاتی است که کاراکترها را به هم نزدیک و سپس از هم دور میکند و مکالماتی که گاهی بسیار خستهکننده میشوند. آقای ریاض از تصاویر نرم، رنگارنگ و زیبایی در انیمیشن خود استفاده کرده اما نتوانسته متناسب با تصاویرش به داستان خود عمق ببخشد. او سؤالات بسیاری را در مسیر روایت خود ایجاد میکند و بهنظر میرسد همهچیز سطحی و بدون هدف فقط بیان میشوند. مخاطب هرگز دربارهی پدر الیز و حتی جنگی که در آن قرار دارند و از پدر وینسنت و اینکه چرا عمیقاً از جنگ دوری میکند چیزی نمیگوید. اما از همه مهمتر مخاطب چیزی دربارهی رویاهایی که وینسنت میبیند و جادویی که بهنظر میرسد در آن ساحل وجود دارد نمیفهمد. انگار آقای ریاض تکلیفاش با خودش مشخص نیست و نمیداند باید از این جادو چگونه و چرا استفاده کند. اصلاً اتفاقاتی که رخ میدهند جادو هستند یا قرار است مخاطب را وارد دنیایی سورئال کنند که همهچیز در آن بر وقف مراد همهگان است؟ روایت این کارگردان جوان میتوانست روایتی ضدجنگ هم باشد که در نهایت با رویدادهایی که وارد دنیایی سوررئال میشود رنگها و اتفاقات رویایی درون آن را هم معنا کند. برای مخاطبانی که روایتهای میازاکی را دیدهاند و درون دنیاهای ماورایی و خلاقانهی آنها سیر کردهاند و همه را هم درک کردهاند، دیدن روایتی که برای اتفاقاتاش منطق رواییای وجود ندارد، سخت است. آقای ریاض ترجیح داده در دنیایی واقعی باقی بماند و عشق دختر و پسر نوجوانی را دنبال کند که جنگ آنها را از هم جدا میکند. عشقی که آن هم پرداخت کاملی ندارد. اینکه چرا و چطور الیز عاشق وینسنت میشود با طرحی ساده بیان میشود، اما عمق پیدا نمیکند. بهسرعت الیز با نوجوانی دیگر وارد رابطه میشود، رابطهای که کارگردان جوان دلیلی برای شرح آن هم ندیده و فقط سعی کرده با وارد کردن این شخصیت به داستان خود دلیلی برای جدایی وینسنت و الیز پیدا کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.