پوستر فیلم دختری با سوزن

زشت و بی‌منطق

دختری با سوزن
The Girl with the Needle
محصول ۲۰۲۴ – دانمارک، لهستان، سوئد
ژانر تاریخی، درام
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۱ با مرور فیلم «عرق» به سینمای آقای «مگنوس فون هورن» ورود کردیم. او در دومین اثر بلند داستانی خود سعی داشت بخشی از واقعیت عریان جامعه را که بسیاری از ما می‌دانیم و چشم‌های خود را روی آن پوشانده‌ایم به تصویر بکشد. او در فیلم عرق بیش از آنکه بگوید نشان داد و همین باعث شد به قاب‌های او اعتماد پیدا کنیم. حال این فیلمساز سوئدی-لهستانی به سراغ روایتی در نیمه‌ی ابتدایی قرن بیستم رفته است.

داستان آقای فون هورن کاراکتری مرکزی با نام «کارولین» دارد که در یک کارخانه‌‌ی تولید لباس مشغول به کار است. فیلمساز در پرده‌ی اول سعی دارد بیشتر قاب‌های خود را در اختیار روتین این زن جوان قرار دهد؛ روتینی که از جواب شدن توسط صاحبخانه آغاز می‌شود و به عشق‌بازی رئیس کارخانه می‌انجامد. در این بین آقای فون هورن حرف تازه‌ای قرار نیست به مخاطب بزند. قاب‌های او سیاه و سفید هستند تا مخاطب بیشتر و بهتر درگیر زندگی زنی تنها میان دنیایی شود که هیچ بوی معطری از آن به مشام نمی‌رسد. آقای فون هورن در پرده‌ی اول نشان می‌دهد که صرفاً سعی دارد مخاطب را نقطه‌ی عطف اول سرگرم کند و در این بین چند خرده‌روایت را نیز وارد داستان کند. یکی از آن‌ها بازگشت همسر کارولین از جنگ است که حال تبدیل به مردی با صورتی ویران شده است.

آنچه در این داستان بیش از هر چیزی آزاردهنده به‌نظر می‌رسد دنیای مد نظر کارگردان است. آقای فون هورن در دنیای خود قرار است مخاطب را با داستانی مواجه کند که در آن مردها یا خواجه‌اند یا سوء‌استفاده‌گرانی در لباس گوسفند. در این دنیا مردی وجود ندارد. اما همین دنیای زنانه‌ی مد نظر آقای فون هورن نیز ناقص است. زمانی که روایت را به پایان می‌رسانیم و باردیگر آن را در ذهن مرور می‌کنیم گویی وارد دعوای این چند دهه برای قانونی شدن یا نشدن سقط جنین در سرتاسر جهان می‌شویم. آقای فون هورن کارولین را همانند یکی از آن زن‌هایی تصویر می‌کند که ناخواسته باردار شده‌اند و حال زمانی که قرار است با میل بافتنی سقط جنین کند به‌ناگاه فرشته‌ی نجاتی با نام «داگمار» ظاهر می‌شود که قول می‌دهد پس از تولد نوزاد را از او بگیرد.

کاراکتر داگمار در این داستان پیشینه‌ی تاریخی دارد. او یکی از سه زن تاریخ دانمارک بوده است که به اعدام محکوم شده بود. این فیلم برگرفته از زندگی داگمار است اما روی کاراکتر داستانی کارولین متمرکز می‌شود. آقای فون هورن در طول روایت خود به مخاطب دلیلی منطقی نمی‌دهد که چرا کارولین؟ چرا فریدا نه؟ فریدا ظاهراً همان دوست بسیار صمیمی کارولین است که آقای فون هورن قرار است با چند نما به ما بقبولاند که این دو محرم اسرار یکدیگر هستند. آقای فون هورن در روایت خود خیلی دوست داشته کارهای زیادی کند، اما فقط دوست داشته و این دوست داشتن ذهنی در قاب‌های فیلم چیزی را ارئه نمی‌دهند. به‌همین دلیل است که داستان آقای فون هارت حتی قادر به القای هیجان به مخاطب خود نیست. او بدون شک در این فیلم سعی دارد مخاطب را شوکه کند و از دل این شوک مونوتونی هوشمندانه را در قالب درام تصویر کند. اما چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. از همان افتتاحیه‌ی فیلم که با اعوجاج مالیخولیایی چهره‌ی کارولین و داگمار مواجه می‌شویم گویی انتظار اثری انتزاعی‌تر از کارگردان داریم. اما آنچه در طول این دو ساعت مقابل ما قرار می‌گیرد داستانی‌ست که سعی دارد مخاطب را درگیر کند اما قادر نیست؛ چون کاراکتر این داستان زنی‌ست که خود آقای کارگردان هم نمی‌داند قرار است او را به کدام سو هدایت کند.

پرده‌‌ی سوم روایت آقای فون هورن با پرشی برای پایان از سوی کارولین آغاز می‌شود. در طول این پرده دائم به‌دنبال نشانه‌هایی هستیم که آقای کارگردان به مخاطب از روح سرگردانی بگوید که شاهد مکافات داگمار است و خود نیز اکنون بدون کالبد دچار نیستی ابدی شده است. اما آقای فون هورن با اعتماد‌به‌نفس کامل بار دیگر مردی خواجه را تبدیل به گذرگاه عبور کارولین از شیبی سخت می‌کند و به‌یک‌باره در چند برش از او زنی می‌سازد که همچون مادری دوست‌داشتنی کاراکتر ارینا را در آغوش می‌کشد؛ همین‌قدر زشت و بی‌منطق!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟